پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

بر این افسانه شرط است گریستن!
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  

نگاهی به نمایش خرده خانم و گفتگو با کیومرث پوراحمد

بر این افسانه شرط است گریستن *

تئاتر"خرده خانم "از روز اول مرداد ماه و از ساعت 21 در تماشاخانه ایرانشهر تهران به روی صحنه روفته است و تا شهریورماه نیز اجرا خواهد داشت .

این نمایش با پخش، بخش کوتاهی از سریال «سلطان صاحبقران» ،که صحنه ترور ناصرالدین شاه را در مرقد حضرت عبداعظیم نشان می دهد، شروع می شود . بخش اصلی نمایش دقیقا بعد از صحنه ترور ناصرالدین شاه شروع می شود . جایی که دو مُطرب با چشمانی بسته در محفل زنان در حال خواندن و ساز زدن هستند و تلاش می کنند زیرچشمی زنان محفل را نگاه کنند .

محفل شادمانی زنانه به یک­باره به هم می ریزد .انگار خبر مرگ شاه به داخل حرمسرا رسیده است . مطرب ها از خانه بیرون انداخته می شوند و به فاصله اندکی "دَدِه"که سال ها در حرمسرا کار می کرده و بعد از او "خُرده خانم" دختر رعیتی که صیغه ناصرالدین شاه شده بود و قرار بود در شب پنجاهمین سالگرد سلطنت او به حجله رود ،به خاطر شادمانی و طرب از خانه دور انداخته می شوند.

بعداز پخش خبر قتل شاه و ورق خوردن برگی مهم در تاریخ کشور ،انگاری برگ مهمی از زندگی "دَدِه" و خرده خانم نیز وروق می خورد. "دَدِه" تلاش می کند خودش را سریع با شرایط جدید منطبق کند و در کمترین زمان ممکن تصمیم بگیرد . پیش بینی او از اوضاع بعد از مرگ شاه و تا قبل از آمدن ولیعهد به تهران جالب است . همین پیش بینی را در بخش های بعدی از زبان میرزا نیز می شنویم . از اینجا به بعد تلاش و کوشش دده خانم برای یافتن سرپناه را شاهدیم . خرده خانم که تمایل به بازگشت به زندگی رعیتی پدری و زندگی عادی ندارد می کوشد با دده خانم در مسیر سرنوشت همراه شود و به همین جهت به او اصرار می کند که در مسیرش او را همراهی کند .دده سرانجام با اصرار خرده خانم می پذیرد که او را با خود همراه کند واین دو در نهایت سر از خانه کاراکتری با نام سرتیپ در می آورند که به دلیل مورد غضب گرفتن توسط شاه سال هاست خانه نشین است و امور جاری خانه اش را جوان روشنفکری به نام میرزا برعهده دارد.

میرزا بعد از ورود دده و خرده خانم به یک رابطه عاطفی به خرده خانم می رسد و نقشه اش را برای ترک خانه سرتیپ بعد از مرگ او و رفتن به استانبول و ملحق شدن به مشروطه خواهان با آنها در میان می گذارد و از آنها می خواهد که در این راه با او همراه شوند .

میرزا با توجه به کاراکتر و شخصیتش به عنوان نماد طبقه روشنفکر می کوشد در عین غافل نماندن از کسب دانش و پرداختن به دلبستگی هایی مثل موسیقی با روحیه ای منعطف زیر بار شرایط موجود زندگی کند . همراهی و زندگی در خانه سرتیپ و کارگزاری امور او یکی از دلایل بارز انعطاف پذیری اوست . اما در عین حال در جای جای نمایش با دیالوگ ها و جملاتی سعی می کند نارضایتی خود را نیز اعلام کند .به این جمله ها توجه کنید :

"ملتی که حافظ ها ،سعدی ها و بیهقی ها داشته حالا در توصیف صدای یک تپانچه درمانده ..."

یا این جمله جالب بعد از شنیدن اوضاع کشور:

"بر این افسانه شرط است گریستن ."

در جایی دیگر از نمایش میرزا مجددا تحت تاثیر قرار می گیرد و با دیدن اوضاع نابسامان کشور و شنیدن اخبار ناخوشایند جمله ای نقض و زیبا به زبان می آورد :

"این باغ از غفلت ما بود که خزان شد "

نمایش با توجه به خرق عادت و ویژگی های خاص خود نسبت به اجراهای چند سال اخیر و حضور کارگردان محبوب سینما پوراحمد تا کنون با استقبال خوبی مواجه شده و پیش بینی می شود این استقبال باز هم ادامه پیدا کند .با توجه به سابقه سینمایی پوراحمد و دلبستگی ها و علقمندی های خاص او و طرفداران و دوستداران خاص و ویژه اش به نظر می رسد این نمایش در اجرا بتواند موفق باشد .

 

ترانه ها

ترانه ها ی منتخب جالب و تأمل برانگیز است . به هنگام اجرای ترانه ها صحنه و نظم اجرا به هم می ریزد و انگار پرده عوض می شود . بازیگران به جلوی صحنه می آیند و شروع به خواندن می کنند.

هر بار سعی می کنند با حس و حال جالبی ترانه های قدیمی را بخوانند . یکی از ترانه ها را بازیگران ظاهرا از روی کارت های قرمز رنگی می خوانند و در انتهای ترانه مثل داوران کارت قرمز را به تماشاگران نشان می دهند که در جای خود پرمعنی و تامل برانگیز است .قطعه پایانی این ترانه چنین است :

"جز اتحاد و استقامت،وطن علاج دگر ندارد ."

ترانه پایانی با حس و حالی حماسی در مورد ایران ،که با همراهی تمامی بازیگران و عوامل دوبار اجرا می شود، نیز بسیار جالب توجه بود . بعد از اینکه بازیگران ترانه را خواندند دو نوازنده گوشه صحنه، به وسط صحنه می آیند و روی پلکان سن می نشینند و مجددا همان آهنگ را می نوازند و این بار سایر عوامل از پشت صحنه به روی صحنه می آیند و بعد پوراحمد نیز به جمعشان اضافه می شود و دوباره شروع به خواندن این ترانه زیبا می کنند .

 قطعه پایانی این ترانه که بارها توسط بازیگران خطاب به وطن تکرار می شود چنین است :

"دولت و اقبال تو پاینده باد"

 

در مورد نمایش

اساس این نمایش سیاه‌بازی است. کارگردان کوشیده تمامی فرمول‌ها و کاراکترهای سیاه‌بازی را که در تاریخچه آن وجود دارد ،به کار بگیرد با این تفاوت که سیاه نمایش بر خلاف همه نمایش های سیاه بازی سنتی نه یک مرد که یک زن است و این نقش با بازی جذاب و دینی "گلاب آدینه" کاملا باور پذیر وجالب از کار درامده است .

 

تئاتر و حساسیت های پور احمد

پوراحمد در سینما آدم دقیقی است و تلاش می کند جزئیات زیادی را رعایت کند . او که با اجرای این نمایش به دغدغه چندین ساله‌اش درباره اجرای را پایان داده در جایی گفته است :"اجرای تئاتر کار بسیار دشواری است، من درکار فیلمسازی بسیار وسواسی هستم.در سینما همه جزئیات ساخت فیلم از انتخاب بازیگران گرفته تا صحنه آرایی، طراحی لباس،‌نور و حتی فونت تیتراژ و... را کنترل می‌کنم چرا که در سینما همه چیز تحت کنترل کارگردان است اما در تئاتر چنین نیست و نیمی از ماجرا به بازیگران و حس و حالشان برمی‌گردد. "

 

پوراحمد و علاقه مندی به تئاتر

کودکی و نوجوانی پوراحمد در پشت صحنه‌های تئاترهای اصفهان سپری شده است. همکاری برادر کیومرث یعنی منوچهر پوراحمد با فرهمند و ارحام‌صدر پیش زمینه اولیه برای آشنایی او با مقوله تئاتر بود . پوراحمد در این باره می گوید : "‌همراه برادرم پشت صحنه تئاترهای اصفهان وول می‌خوردم،‌شیفتگی‌ام به کار هنری هم از تئاتر و هم از قصه‌های رادیو آغاز شد و این شیفتگی از همان دوره در من باقی ماند. "

 

خوش شانسی پوراحمد

پوراحمد در گفتگو با خبرگزاری ایسنا درباره شانس همکاری با گلاب آدینه اینچنین صحبت کرده است :" از مهمترین شانس‌های من در اجرای این نمایش حضور گلاب آدینه به عنوان نقش اصلی است. سابقه کاری ایشان در تئاتر از سابقه فعالیت من در سینما بیشتر است. ایشان در نمایش ایفاگر نقش اصلی است و کار بسیار دشواری را برعهده دارد و درعین حال مشاور کارگردان است. او با احساس مسئولیت و انرژی فراوانی که دارد این انرژی را به کل گروه منتقل می‌کند. از سوی دیگر بهرام تشکر دستیارم که خود کارگردان تئاتر است، شانس دیگر من است. اگر این دو نفر کنار ما نبودند نمی‌دانم این پروژه چه مسیری را طی می‌کرد."

دیدن اجرا نیز بر این گفته پوراحمد صحه می گذارد .بازی درخشان آدینه در کنار بازی خوب فرزین محدث از نقاط قوت این کار در بازیگری است .

 

 گلاب در نمایش خرده خانم

یکی از نقاط قوت این تئاتر حضور گلاب آدینه هنرپیشه محبوب و محجوب این سال های سینما و تئاتر است . به جرئت می توان گفت بازی او در مقایسه با دیگر بازیگران یک سر و گردن بالاتر است و تفاوت بازی او کاملا محسوس و ملموس است .

گلاب آدینه بازیگر ستایش شده سینما و تئاتر پارسال در نمایش "خانمچه و مهتابی" به کارگردانی هادی مرزبان روی صحنه رفت، وی بازی در فیلم‌های سینمایی "زیر پوست شهر"، "زندان زنان"، "روسری آبی"، "زرد قناری" و... را در کارنامه دارد. نمایش "خرده خانم" دومین همکاری مشترک کیومرث پوراحمد و گلاب آدینه پس از فیلم سینمایی "شکار خاموش" در سال 1368 است.

 

 

 متن گفتگوی من  با کیومرث پور احمد در مورد این تئاتر

در روز تماشای این تئاتر فرصت دیدار با پوراحمد فراهم شد و قرار شد با او در مورد تئاتر صحبت کنم و چند سئوال درارتباط با کار بپرسم .آنچه در پی می آید بخشی از گفتگوی من با پوراحمد درباره اجرای نمایش "خرده خانم" است .

چرا سراغ تئاتر رفتید ؟

سال­ها بود که می خواستم تئاتر کار کنم اما موقعیت مناسب پیش نمی آمد . اصغر عبدلللهی نمایشنامه نویس این کار گاهی وقت ها چیزهایی را برای دل خودش می نویسد و از سرلطف این ها را برای من هم می فرستد تا نگاهی به آنها بیندازم . من وقتی این متن اصغر را خواندم یکهو انگاری قلابش به من گیر کرد و با خودم فکر کردم این متن دقیقا همان چیزی است که دنبالش بودم چون متن هم شیرین و جذاب است و هم داستان در عصر قجر اتفاق می افتد و هم می توانستیم بخش هایی از آن را به صورت موزیکال اجرا کنیم . پس در واقع می توان گفت این متن به خاطر اینکه در عصر قاجاریه اتفاق افتاده ،قابلیت اجرای ترانه و تصنیف نیز در داخل آن وجود داشت و امکان به کارگیری عناصری مثل مطرب و موزیک نیز وجود داشت برایم جالب بود و به همین خاطر تصمیم گرفتم آن را روی صحنه ببرم .

 

آیا شما از نظر تاریخی به وقایع و داستان های رخ داده در عهد قجر برای کار و فعالیت علاقه دارید ؟

بله این علاقه از پیش نیز وجود داشت اما از سال 54 با دیدن فیلم سلطان صاحبقران این علاقه بیشتر شد.

 

شما در جایی گفته بودید که این نمایش ادای دینی است به علی حاتمی .دقیقا منظورتان از این جمله چیست ؟

بله این نمایش ادای دین به علی حاتمی هم هست .این علی حاتمی بود که با فیلم‌ها و دیالوگهای درخشانش شیفتگی نسل ما را به دوره قاجاریه بیشتر کرد.این شیفتگی برای من از سریال «سلطان صاحبقران» آغاز شد و همین باعث شد تا به خواندن و تحقیق و تفحص در تاریخ دوره قاجار بیشتر علاقه‌مند شوم.

 

آیا در این نمایش تحت تاثیر علی حاتمی هم هستید ؟

 حدس می‌زنم شیفتگی اصغر به دوره قاجار با تماشای آثار زنده‌یاد حاتمی بی‌ربط نباشد.چیزی که برای من در این متن جالب بود دیالوگ های ناب کاملا قجری است که هیچکدام نیز به دیالوگ های علی حاتمی شبیه نیست . البته در بخش هایی از متن من تغییراتی داده ام و یا چیزهایی اضافه کرده ام که به دیالوگ های حاتمی شبیه تر است اما در سایر بخش ها و متن اصغر هیچ شباهتی نمی بینیم و شنونده کاملا حس می کند دیالوگ ها دقیقا مال عصر قجر است .

  

آیا در سینما هم علاقمند به کار در فضای تاریخی هستید ؟

علاقه دارم این کار را در سینما هم تجربه کنم و حتی یک بار هم یک سناریو در این مورد نوشتم اما تاکنون پیش نیامده در این حوزه کار کنم و دغدغه چندانی هم برای این کار ندارم .

 

درباره ترانه هایی که در متن استفاده می کنید توضیح دهید.به نظر می رسد بخش زیادی از آنچه می خواهید بگویید را در دل همین ترانه ها به مخاطب ارائه می دهید .

این ترانه ها در متن اصلی نبود . در متن اصلی مطرب ها همین ها هستند و ترانه اول هم در متن نیست و نمایش در حقیقت از جایی شروع می شود که مطرب ها از خانه بیرون انداخته می شوند . تمامی ترانه های مورد استفاده از ترانه های قدیمی هستند که بخش زیادی مربوط به دوران مشروطه است .

 

در مورد ترانه آخر صحبت بکنید و بگویید دلیل اینکه دو بار تکرار می شود و در بار دوم همه عوامل از جمله خودتان روی صحنه می آیید و نمایش را با این ترانه به پایان می رسانید چیست ؟

من دلم می خواست نمایش با ترانه ای شبیه به "ای ایران " پایان بگیرد ولی در عین حال این ترانه معروف هم نباشد . "یاسر بیات" که در این کار کمانچه نواز است این ترانه قدیمی را در جایی شنیده بود یا متنش را خوانده بود و به خاطر داشت و برای آخر کار پیشنهاد کرد و با اصلاح کوچکی نهایی شد و قرار شد اجرا شود . خوب به خاطر حماسی بودن ترانه و اینکه در مورد ایران است فکر کردم مناسب باشد در بخش آخر همه عوامل کار روی صحنه بیایند و این ترانه را به صورت جمعی بخوانیم .

 

در مورد شخصیت میرزا صحبت کنید . به نظر می آید این شخصیت در متن پرداخت درستی نشده و رفتارش با آنچه نشان می دهد یعنی یک روشنفکر مشروطه خواه ،در تضاد است .مثلا این انتظار او برای مرگ سرتیپ و به دست آوردن ثروت او و خرج کردن برای مشروطه کمی خام به نظر می رسد .

این شخصیت در متن اصلی یک شخصیت روشنفکر بود و در قتل سرتیپ هم دست داشت ولی من به اصغر پیشنهاد مردم بهتر است او را منزه کنیم و به همین جهت در بازنویسی تکلیف میرزا را روشن کردیم و میرزا جوانی شد روشنفکر که در صدد است در صورتی که فرصتی فراهم بیاید کاری انجام دهد و در عین حال از مطالعه و خواندن هم غافل نیست . به یاد بیاورید صحنه خواندن روزنامه و کتاب خواندن و آموزش زبان فرانسه را .

 

زنی که در گوشه سمت چپ صحنه در گوشه ای نشسته چه نقشی دارد .چون هیچ دیالوگی نمی گوید و فقط در خواندن ترانه ها با دیگران صدای او را می شنویم ؟

ببینید این زن در حقیقت چیزی مثل "معین البکا" یا "صحنه گردان" در تعزیه گردانی ها است که من از کودکی به خاطر دارم . متن نمایش در 10 صحنه مختلف بود و ما امکان نصب 10 دکور را نداشتیم و سعی کردیم با حضور کسی مثل صحنه گردان ،که همین خانم باشد، این مشکل را مرتفع کنیم . مثلا یکی از صحنه ها اتاق لباس است و معین البکا یا صحنه گردان در این صحنه به خاطر حذف این دکور،با این حضور و دادن لباس به بازیگر، مشکل تحویل لباس به بازیگر را حل می کند . بقیه صحنه ها را هم سعی کردیم تماما در خانه سرتیپ اتفاق بیفتد . این صحنه گردانی در تاریخچه تعزیه وجود داشته و حضور این کاراکتر نیز به نگاهی به این موضوع اتفاق افتاده است .

 

 *****

 

شناسنامه خرده خانم

کارگردان: کیومرث پوراحمد

دستیار کارگردان و برنامه ریز :بهرام تشکر

بازیگران :گلاب آدینه، فرزین محدث، سارا توکلی، فریدون محرابی، رضا وزیری، شهرام نجاتی، دینا محمدی و ژاکلین آواره

موسیقی :یاسر بیات

مدیر تولید :لیلی مقیمی

طراح لباس:گلناز گلشن

 

*توضیح :تیتر مطلب بر اساس جمله ای از دیالوگ میرزا انتخاب شده است .