پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

سه شعر تازه من
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  

شعر اول -آینه

 

بانگ بر می آوردم :
-آنک خسته شدم از روزگار ،
کی از تن جدا می شود این روح بی قرار ؟
و نمی دانستم جز آینه خموش ،
و تصویر خرفت ِمکدر ِمیانش ،
هیچ کسی صدایم را نمی شنود،

 
 
شعر دوم - در تاریکی
 
 
از من نطفه ای بسته نخواهد شد ،
و از تو فرزندی زاده ،
هر دو تنهاییم ،
بی هیچ تجربه ای از آمیختن ،
درتاریکی ،در تاریکی،در تاریکی
 
 
شعر سوم -اکسیژن
 

بی هوا ،هوایت به سرم زد
حالا من در این چهار پنجم تیره گی نیتراتی ِ روزگار،
از کجا پیدایت کنم ؟
بی هوا ،هوا را از من نگیر هوای ِزندگی!
 
 

کلمات کلیدی: