پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

این مرد بزرگ است
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠  

این مرد بزرگ است

عکس :فرزاد حسنی

خیلی از هم سن و سالانش برای حضور در یک مراسم هزار ادا و اصول و استاندارد ساختگی و ژست های روشنفکرانه برای خودشان دارند و ممکن است ای بسا در آخرین ثانیه ها به دلایل مختلفی، که سردرد و حال نداری همیشه پای ثابتش هست ،شما را در مراسم و پشت میکروفون قال بگذارند؛ اما این مرد اهل این بازی ها نیست ...با روح بزرگ و سلحشورش هنوز هم دستگیر و مرهم ...هنوز هم دستش نوازش بر سر یتیم را می فهمد...جایی که باید باشد ،هست و چه کسی است که نداند غلامرضا بروسان چقدر به دولت آبادی علاقه داشت ...در نیمه های مراسم رسید، با آن شال گردن دلفریب و ژیله خوش دوختش و نشست گوشه بالای سالن ..انگاری که صاحب و بزرگ مراسم است – که بود – آمده بود به مراسم ختم یک شاعر و شاید یک فن...همانگونه که بروسان پیشتر از این از خاطره سحرانگیز دیدارش با دولت آبادی نوشته بود :«...با خانواده رفته بودیم به تماشای آقای دولت آبادی!»

 ....بریدن کیک تولد شاعر در مراسم ختم و بزرگداشتش، یک پارادوکس بزرگ است ...هر کس دیگری جای او بود ممکن بود به راحتی این کار را انجام ندهد ...اما او فروتنانه و بزرگورانه در حضور فرزندان و ای بسا نوه هایش، دست در دست کوچک مجتبی بروسان – یگانه یادگار بروسان عزیز – کیک تولد پدر/شاعرو فن را برید

....وقت رفتن با همان ژست ناب همیشگی سیگار نازک اسی را در دست گرفته بود .خواست از پله ها پایی بیاید که به هم رسیدیم ...دستم که به دستش رسید، آتش سیگار به سرانگشتم خورد ..عجبا که درد لذت بخشی داشت آتش سیگار استاد!

 ....اینگونه تا اینجا هم پا با جوانان و علاقمندان هر جا توانسته آمده و کم نگذاشته و نخواسته آنچه می داند و می فهمد را در صندوقچه دل باقی بگذارد و تشنگان و خوره های دیدارش را بی نصیب  و نهایت.خبر دارم که وقتی کار خوبی از جوانان در در شبانگاهان بیدارباش می خواند و اندک ذوق و لذت در ان می بیند با تلفنی کوتاه او را دلگرم می کند به نوشتن و افتادن در ورطه ای که سرشت و تقدیر و سرنوشت برای نویسنده مقدر کرده است. همان است که اول گفتم :«این مرد بزرگ است!»

باید که با احترامش تمام قد ایستاد و نگاهش کرد .

 

کیک تولد شاعر

یکی از تلخ ترین و در عین حال شیرین ترین عکس هایی است که در عمرم گرفته ام ....کیک تولد یک تازه رفته دقیقا در مراسم ختمش با شمع هایی که صاحب کیک نیست تا فوتش کند ....فوت آخر را اما استاد کوزه گری بر این کیک می کند:استاد محمود دولت آبادی!

و این فوت در نوع خود دو معنی متفاوت می دهد معنی اخیرش پایان عمر شاعر است اما معنای دورش تولد دوباره شاعر در دنیای اثر که استاد در فقدانش با دوستان و دوستداران شاعر آن را گرامی می دارد ....ما از کیک تولد غلامرضا بروسان خوردیم ...کیکی بود به غایت خوشمزه...ما از شعر بروسان خواندیم ...شعری بود به غایت با جان شاعر آمیخته !