پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

گریه را سر کشیدن
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱  

گریه را سر کشیدن

 دیدید بچه دماغش را می کشد بالا تا مگر آب دماغ سرازیر نشود و مورد شماتت قرار نگیرد ؟دیدید وقتی بغض جلوی گلو را می گیرد به سختی آن را می بلعید و فرو می دهید ؟
با گریه ای که از چشم بیرون جهیده و بی اختیار می خواهد سرازیر شود چه می توان کرد ؟شما بلدید ؟
من امروز چند بار دچار این حال شدم .گریه ام را سر کشیدم . نمی دانم می توانید حسش کنید . اشکی که با جاری شدن فاصله ای ندارد را به درونم... کشیدم .
نمی خواستم گریه ام را ببیند .غده های اشکی چشم هام به شدت درد می کند .دردی شبیه درد میگرن و سردردهای شدید منتها از چشم . حکایت غریبی است نگه داشتن گریه پیش آنکس که باید به زور بخندی تا پیش چشم تو لااقل چند ثانیه ای هم که شده زندگی و زنده ماندن را باور کند. گریه را سر کشیدن ...گریه را فرو دادن ...گریه را فرمان دادن به بازگشت .....من امروز پر از گریه های محبوسم !

کلمات کلیدی: