پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

حال من
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱  

                                حالِ من

 

روزهای سختی در پیش است .هیچگاه باورم نمی شد توی اتوبان سانتا مونیکا روزی چرندیاتت علی لهراسبی را وقت غروب خورشید پشت ترافیک اینقدر دقیق گوش کنم:

«حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی‌ گرفته که می‌خوام براش بمیرم

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن…

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن»

سه هفته است که آمده ام و هر روز خبرهای بدتر می شنوم . لقمه در دهان آدم کوفت می شود و شادی حرام . وسط شادی جماعت یکهو می روی توی فضا و تهران غبار الود پیش رویت مجسم می شود . تنها مرهم و تسکین همین قلیان نازنین است که دود می کنیم و دودش تو را یاد غبارآلوده آشنا می اندازد و امان می دهد تا خیال کنی .

وقت رسیدن به ساحل سانتا مونیکا خورشید هم خودش را قایم می کند . هوا و آسمان هم غمگین می شود. سفری بود این سفر . روزهای سختی در پیش است و من نگرانم. حال من دست خودم نیست.


کلمات کلیدی: علی لهراسبی