پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

گفتگو با شهیار قنبری و فرهاد بشارتی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱  

دو قاب در یک کادر

گفتگو با شهیار قنبری و فرهاد بشارتی

 

 

پیش درآمد

دومین روز است که پای گذاشته ام به این شهر فرشتگان ...توفیق دیدار حاصل می شود با فرهاد و شهیار ....چند قدمی راه می رویم و گپ می زنیم ..از شعر و از کتاب ،از واژه های ناب ، از این همه واژه های بی بدیل که وارد زبان ما کرده ،از ساختن واژه ،از صیقل زدن به کلمات برای کنار هم قراردادن و آفرینش یک مفهوم جدید که او به اندازه و سهم خود استاد این کارهاست ...از ساز حرف زدیم و از آواز...از شور و از حرارت ...از زندگی :

«در این غربت خانگی

بگو هر چی باید بگی

غزل بگو به سادگی

 بگو

 زنده باد زندگی

بگو

 زنده باد زندگی ..............»

از امید و آرزوها سخن گفتیم و از سفر ....تشویق کرد مرا به ادامه سفر ...کفت سفر ماجرا و هیاهو است و حس را در آدمی بر می انگیزد...گفت :همین خط را بگیر و بچرخ و بیشتر و بهتر ببین....از سکون فرار کن....گفت با همه این ابرهای تیره دل به باران ببند ...وسط پاییز امید بهار داشته باش...:

«ما بهاری وسط پاییزیم

عاشقانه های حلق آویزیم

برگ زردیم و فرو می ریزیم

من و تو دوباره بر می خیزیم»

بعد از این همه سال سکوت و خلوت گزیدن و گزیده کاری در موسیقی با این همه سخت گیری در کار حالا فرهاد و شهیار با هم یکی شده اند برای رقم زدن یک اتفاق خوب در موسیقی . به قول شهیار وقتش بود و و اگر بخواهیم دقیق تر و شاعرانه تر حساب کنیم به قول شهیار :

«وسطِ این همه دلتنگی‌ِ بد

وسطِ این همه سازِ نابلد

دلم آتش بازیِ ساز می‌‌خواد

دل‌ِ من صدای دلباز می‌‌خواد

یکی‌ بود یکی‌ نبود

به جز صدا هیچی‌ نبود »

گفتگوی مفصل من با این دو عزیز به بهانه برنامه مشترکشان بود. که با هم در ادامه می خوانیم...

 

مقدمه ای بر گفتگو

"شهیارقنبری گفت:«: it's about Time! وقتِ آتشبازیِ ترانه است ،در شهرِ فرشتگانِ بال بریده!»

همراهِ زیبایی آفرینش «فرهاد بشارتی» که بر ساز تاریخی قانون ردای موسیقی‌ِ امروز می‌‌پوشاند تا ما را با روایتی دیگر از Hotel California و Fragile آشنا کند،لبخند زنان سرتکان داد که :

-it's about Time!"

این مطلب شروع یادداشتی است که فرهاد بشارتی و شهیار قنبری برای کنسرت خود نوشته اند که آن را با عنوان جدید «شبترانه» می خوانند. برنامه ای که معتقدند  نسبت به دیگر برنامه ها متفاوت خواهد بود و ترکیبی است از موسیقی شنیدنی،شعر و ترانه با شکل و شمایلی متفاوت. به بهانه این کنسرت گفتگویی مفصل داشتم با این دو هنرمند و از حال و احوال و کارهایشان پرسیدم.

 

قاب اول – یک عکس فوری شهیار قنبری

وقتی برای نخستین بار «جمعه» را شنیدی،کجا بودی؟«قصه دوماهی»،قصه چند سالگی تو بود؟«نماز» را کنار عطر کدام یار تجربه کردی؟«هفته خاکستری» را کدامین روز ورق زدی؟چگونه از «بوی خوب گندم» مست شدی؟حرف نفس، هجرت، کودکانه ، همیشه غایب، نفرین نامه، نون و پنیرو سبزی، فرفره های بی باد،.....امان از....قدغن.....بی بی آبی...سفرنامه ....برهنگی...دوستت دارم ها ...نونفس و دلچسبیده ها را در خلوت کدام شب نفس کشیدی؟

شهیار قنبری همیشه در چند جبهه حضور داشته:شهیار قنبری نویسنده ،شهیار قنبری شاعر و ترانه سرا،شهیار قنبری گوینده و برنامه ساز رادیویی ،شهیار قنبری فیلمساز و البته شهیار قنبری خواننده با ترانه هایی ماندگار و البته با سبک  سیاق و امضایی متفاوت و متمایز .

در این گفتگو سعی کرده ام به صورت کوتاه و گذرا به تمامی ویژگی های این هنرمند بپردازم ولی با این حال گفتگوی ما نیاز به مجال و فرصت بیشتری لازم دارد برای کشف جزئیات بیشتری درباره این هنرمند که ممکن است اغلب او را به عنوان یکی از پیشتازان اصلی ترانه نوین ایران بدانند اما شاید کمتر بدانند که در حوزه های دیگر نیز در طول این سال ها به صورت جدی فعال بوده و کارهای ارزشمندی ارائه کرده است .

 

 

هر چند ممکن است تکراری و کلیشه ای باشد ، خیلی ها شما را بشناسند و درباره شما بدانند، اما باز به رسم معمول و برای اینکه بالاخره برای این گفتگو باید از یک نقطه شروع کنیم، می خواهم کمی از خودتان بگویید و البته به همان زبان و عبارات خاص و ویژه خودتان؟

در تهران به دنیا آمدم. هزار سال زیسته ام اما هنوز و همچنان هفده ساله ام. و به اختصار اگر بخواهم از خودم بگویم باید گفت حرف که نه، زندگی ام شعر است و واژه بازی؛ از پانزده سالگی!

 

از چه موقع حس و انگیزه سرودن و شعر در شما تقویت شد و مسیر خود را در شعر پیدا کردید؟

در میانه دهه شصت میلادی به بریتانیای نه چندان کبیر رفتم و همانجا اوج ترانه ی بیدار را شهادت می دهم. همه را می بینم ویاد می گیرم. سال۱۹۶۵است. نوجوانی من در موسیقی پاپ گره می خورد. سال۱۹۶۸، سال اعتراض به جنگ ویتنام،در تظاهرات بزرگ لندن شرکت می کنم. همه را می بینم و همه را می خوانم و همه را می شنوم. دیگر تردید ندارم که شاعر خواهم شد و ترانه خواهم نوشت.

 

در مورد شروع فعالیت خودتان در عرصه هنر و به ویژه شعر  ترانه بگویید؟

 بعد از سفر به انگلستان ، به ایران بر می­گردم و درنشریه های هفتگی می نویسم. برای رادیو تهران، صبح های جمعه برنامه هایی به نام«آوای موسیقی» می سازم. در تلویزیون، گوینده و ترانه نویس برنامه«زنگوله ها» می شوم؛جایی برای کشف استعدادها،صداهایی نو شبیهAmerican Idol امروز.

در هجده سالگی با «ستاره آی ستاره» و «دیگه اشکم واسه من ناز می کنه» به ردای ترانه می رسم وترانه، شناسنامه ی من می شود.

 

اولین ترانه ای که سرودید چه ترانه ای بود ؟

اولین ترانه من در نوزده سالگی متولد می شود :ترانه ای با نام «قصه دو ماهی» که خیلی ها آن را  سرآغاز ترانه نوین ایران زمین می دانند و از آن پس ترانه های متعدد دیگری خلق می شوند نظیر: اگه بمونی… قصه بره و گرگ… حرف… نفس… هجرت… جمعه… مردتنها… هفته  خاکستری… کودکانه… آوار… نجواها… بوی خوب گندم… نفرین نامه… همیشه غایب… نیاز… سقوط… وچند صد ترانه دیگر!

 

کمی هم از فعالیت های سینمایی خود بگویید ؟

دربیست و چهار سالگی فیلم سینمایی «شام آخر» را با بازی «پرویز فنی زاده» به عنوان نخستین تجربه در مقام نویسنده و کارگردان،می سازم البته پیش از آن هم در فیلم«خانه خراب» کار استاد نصرت کریمی بازی کردم. پیش از هجرت هم فیلم موزیکالی به نام «پاییز، ایستگاه آخر» برای تلویزیون ساختم که هرگز پخش نمی شود.

 

تاکنون به طور رسمی چند کتاب منتشر کرده اید ؟

 پیش از ترک وطن، یک مجموعه شعر خوانی به نام «یک دهان آواز سرخ» منتشر کردم. یک مجموعه شعر و ترانه هم به نام «پیشمرگانه» یا «اگر همه شاعر بودند» با صدای خودم در تهران ضبط می کنم و در پاریس به بازار می فرستم و در این سال ها دوکتاب منتشر می کنم:«درخت بی زمین» و «دریا در من» .

 

شما علاوه بر ترانه سرایی در خوانندگی نیز فعال بوده اید .بفرمایید تا کنون چند آلبوم موسیقی منتشر کرده اید ؟

تا این زمان  یازده آلبوم مستقل با صدا،ترانه و ملودی های خود منتشر کرده ام که عبارتند از :

 قدغن؛ سفر نامه ؛ برهنگی ؛ صدای درخت بی­زمین ؛ قدغن+، دوستت دارم ها، Rewind me in paris ، نونفس Reborn، دلچسبیده ها، پیشمرگانه ها یا اگر همه شاعر بودند و یک دهان آواز سرخ.

 

این آلبوم به اعتقاد من از نظر ترانه  و محتوا دارای ویژگی های منحصر به فردی است که جای بحث دارد؛ اما یکی از مهمترین ویژگی های آن خواندن یک ترانه با نام «قدیس» برای واروژان و خطاب کردن او با عنوان «عالیجناب» و به کار بردن عبارت «هم بهشتِ جان لنون» برای اوست.چرا واروژان اینقدر برای شما مهم است ؟

همکاری من و واروژان در حقیقت شروع دوران دیگری از زندگی هنری من بود. نخستین ترانه ام در همکاری با او "بوی خوب گندم" با اجرای داریوش بود که  باعث شد تا خواننده، آهنگساز و شاعر هر سه به زندان بیفتیم بعدها من در جایی درباره  این ماجرا به یاد واروژان نوشتم: "راستی ما چرا آنجا بودیم؟ما که فقط ترانه می نوشتیم و تو ( واروژان ) را داشتیم و دریای صدا های خوش رنگ را و شاعر می گوید از رفیق دلتنگی ها و تشنگی ها: امروز که بی تو، بر ما هزار سال گذشته است، حتی نمی توانم از سنگینی این غیبت بزرگ بنویسم. واژه ها، نیروی موسیقی را کم دارند. واژه های من تو را کم دارند! واروژانِ من..! مرد سازها و آوازها..! "

در شب ترانه هفدهم نوامبر و شب ترانه های بعد از این هر جای دنیا که باشد،ترانه قدیس را به یاد عالیجناب واروژان خواهم خواند که خاطرات زیادی با او دارم  تمام این ترانه و واژه های نابی که اشاره کردید برای شخصیت منحصر به فرد واروژان ساخته و پرداخته شده است.

 

 

یک سال از انتشار آخرین آلبوم شما با عنوان «دلچسبیده ها» می گذرد و دوستداران شما چند روز پیش برای آن مراسم تولد برگزار کردند .نظر خودتان به عنوان مولف و خالق این اثر چیست و چقدر این کار را دوست دارید ؟

بله همین یک سال پیش بودکه با آلبومی‌تازه به نام «دلچسبیده‌ها» دوباره هفده ساله شدم!آلبومی‌که به لطف پشتیبانی مستقیم وجانانه ی بچه های ایران،  به گُل نشست و به دست بچه های عاشق،  در شمال وجنوب و شرق وغرب ایران رسید .راست گفتید .بله یک  سال از میلادش می‌‌گذرد و شادا که می‌‌بینم زیباتر شده است. دیگر غریبگی نمی‌‌کند، به گوشِ کسی‌ . حالا وقتی که عزیزی مثلا  می‌‌گوید : " ناخوش " را بیش تر دوست می‌‌دارد، چرا که از آن ماندگار هاست، می‌‌دانی‌ که ، حسابی‌ " چسبیده " است. من" دلچسبیده‌ها " را به نسلِ جوان امروز ایرانزمین تقدیم کرده ام و آن را  به فردای حافظه امان پیشکش می‌‌کنم.

 

این عبارت "شب ترانه" هم از آن واژه ها و اصطلاحات جالب است . منظورتان از شب ترانه چیست و اصولا در ذهن شما ،شب ترانه چه تفاوت متمایز و آشکاری با کنسرت های دیگر دارد؟

من همیشه دلم  برنامه ای جانانه می‌خواست در کنار نوازندگان با ارزش.شبی برای مرور عاشقانه ها. شبی از جنس اجراهای خوش صدا و خوش آهنگ جهان اما با دست خالی و در شهر فرشتگانی که باترانه ی نوین رفاقتی ندارند، دست تنها رقم زدن این اتفاق چه گونه می‌شود؟ خوشبختانه دوست عاشقم،  فرهادجان بشارتی از راه رسید. به یاد دارم که سال پیش هم،  با شور و شوقی که به کلمه در نمی‌آید،  به من خبر داد که می‌خواهد یک شوی استثنایی،  به سبک آن چه درجهان مرسوم است،  به روی صحنه ببرد،  که برد.فرهاد گفت  که دوباره چنین خیالی دارد واز من پرسید:  دوست داری همسفرم باشی؟ نمی‌شد گفت : نه! دوست ندارم ! یا باید کمی فکر کنم. مگر می‌شد این همه شور و شوق را ندید؟ از سوی دیگر،  فکر کاری مشترک،  همیشه فکری دور از دست بوده است. به قول فرهاد:  همه،  بد جوری به این «تنهایی» عادت کرده‌ایم.اما من و او خوب می‌دانیم که دراین تجربه های دست تنها، همیشه چیزی کم است. همیشه،  آن «حادثه‌« یی که چشم به راهش هستیم،  پیش نمی‌آید.بنابراین، ما که خستگی راه را،می‌شناسیم وغبارش را هنوز بر پیراهن داریم،گفتیم:فکر نمیکنی که حالا نوبت ماست که دارو ندارمان را به روی صحنه  ببریم و با مردم قسمت کنیم! فکر نمی‌کنی که وقت اش است، که خودِخودش است،  هر دو با لبخنده‌یی،  این حقیقت را پا فشردیم که: خودِخودش است. وقت اش است وقت تماشای نمایشی بهتر! وقت شنیدن و دیدن کنسرتی در اندازه های جهان هوشیار و بیدار.چراک همه ی ما،  و ساکنان شهر فرشتگان هم،  بیش از این می‌ارزیم.ما سزاوار «شبترانه» هایی ازجنس جهان ایم.

 

خوب این شبترانه ای که می گویید با دیگر برنامه هایی که دیده ایم از نظر شما چه تمایز و تفاوت آشکاری خواهد داشت ؟

وقت آن رسیده است که حرمت گوش و هوش «تماشاگران» را رعایت کنیم،به سبک هزاره ی سوم. اسم این شب ترانه را گذاشته ایم:! It's about Timeما سر ساعت مقرر و از پیش اعلام شده،  به سبک همیشه ی جهان،  «شوی بزرگ» را آغاز می‌کنیم و منتظر کسی نمی‌مانیم. از همین جا قانون بازی را عوض می‌کنیم ،یعنی که به انتظار آنان که همیشه دیر می‌رسند، شبترانه ی بزرگ را، یک ساعت به عقب نمی‌اندازیم. این اتوبوس «میهن تور» یا «تی بی تی» دیروز و پریروز نیست تا ساعتی درانتظار مسافر تازه بماند،  آن وقت، راننده اش، ترمز دستی  را بخواباند! شبترانه ی ما، سر ساعت مقرر ‌ آغاز خواهد شد. چرا که زیبایی آفرینان و نوازندگان بزرگی که دعوت ما را برای شرکت دراین آتشبازی بزرگ،  پذیرفته اند،  می‌خواهند 3‌ ساعت، برنامه یی با ارزش و به یاد ماندنی،  پیشکش میهمانان کنند. نمی‌خواهیم وقت کشی کنیم. گفتن ندارد، که کنسرت های ایرانی، همیشه دستکم ساعتی دیرند، و آواز خوانان نازنین،  گاه، حتا به Sound Check نرفته، با دو ساعت تاخیر به روی صحنه می‌روند.اما شادا که شبترانه ی ما تا بخواهید،  آدم «بلد» دارد. طراح صحنه دارد. طراح نور دارد. تصویربردار و کارگردان فنی تلویزیون دارد.آواز خوانان همراه دارد، که هر یک،  صاحب کارنامه‌یی درخشان اند.

 

در طول سال های فعالیت در خارج از کشور خاطره ای ماندگار در ذهنتان دارید که بخواهید شیرینی آن با خوانندگان ما تقسیم کنید ؟

حالا که بی مقدمه این پرسش را گفتید ،ذهنم رفت به جشنواره موسیقی سن خوزه . به تابستان 1999 فکر می کنم. به گرمای آن همه خاطره ی خوش. به حضور در جشنواره ی بزرگ و معتبر San Jose در شمال کالیفرنیا.بزرگترین جشنواره ی جز رایگان جهان.

The World’s Largest Free Jazz Festival در بخش موسیقی جهان World Music، «قدغن» و «برهنگی» و چند ترانه ی دیگر را اجرا می کنم. شب غریبی که دل، مثل همین حالا، تاپ تاپِ خمیر بازی در آورده بود!یادم هست در آغاز برنامه،خطاب به تماشاگران (همه آمریکایی و چند تایی هم ایرانی) گفتم:«فدریکو گارسیالورکا» Federico  Garcia Lorca شاعر بزرگ اسپانیایی یک روز گفت: هر بار که در برابر گروهی سخن می گویم، فکر می کنم که دری را به اشتباه باز کرده ام!و اینک منم. یک شاعر- ترانه نویس ایرانی تبار.ای کاش نوازنده ی Jazz بودم. اما شاعرم. شاعری درSan Jose و یا بهتر است بگویم: San Jose درشاعر.اما بگذارید یادآوری کنم که هر نوازنده ی Jazz، خود یک شاعراست. پس هر شاعر هم، نوازنده Jazz است.بنابراین، شاید این در را به درستی گشوده ام. این جا، جایگاه درستی است. خوب است که من این جا هستم. از جشنواره که مرا دعوت کرده است، سپاسگزارم. دوست دارم از سرزمین مادری ام هم سپاسگزاری کنم. به سبب این همه سالِ غم انگیز و دشوار که به من ارزانی داشته است.من در سرزمین ام، قدغن ام. گرچه بچه های ایران، ترانه های مرا از بر دارند.آهای مادر! خوبی ! شانزده سال است که تو را ندیده ام!هنوز زیبایی؟...

 

وبه عنوان پرسش آخر از استقبال دوستدارنتان و بازتاب هایی که در این مدت دیده اید بگویید؟

همانطور که گفتم کار ما  کاری ست که پیش از این،  تجربه نشده است. بعد از چند سال کار بی وقفه در خلوت خودخواسته بی جهت و بی دلیل دل به حضور در صحنه نداده ام.حس می کنم در حال حاضر شرایط کار با استانداردهای ذهنی من برای کار درست مهیا است و به مدد اینترنت و شبکه های اجتماعی در همین مدت کوتاه از شروع اطلاع رسانی برای بازگشتی متفاوت به صحنه ،نظرهای بسیار مثبت و خوبی را از بسیاری دوستداران و یاران را از گوشه و کنار جهان دریافت می کنم. به همین خاطر،  در کنار نسل های دیگر،  جوانترها،  باید که چنین کارهایی را ببینند و بشنوند و باور کنند که: ما هم بلدیم! ما هم می‌توانیم برنامه یی به لحن و سبک جهان،  به روی صحنه ببریم.مثلا یک خبر خوب این  بود که دانشجویان دانشگاه های جنوب کالیفرنیا، اتفاق خوشایند «شبترانه» را شنیده اند و به ما گفته‌اند که:  خواهند آمد!و چه خوب! نسل نو،  باید امروز و دیروزش را با هم،  ببیند و بشنود.باید که با موسیقی و ترانه ی پیشرو،  کاری از جنس جهان بیدار وهوشیار،  آشنا شود. باید بداند که موسیقی ایرانزمین،  یا موسیقی پاپ ایرانزمین، در یک دایره ی بسته ی شش و هشت، وآثاری که به فتورومان های نشریه های سوپرمارکتی می‌مانند، خلاصه نمی‌شود و باری،  شبترانه ی ما،  هرچه هست،  پیروزی ترانه وموسیقی بیدار جهان است بر ابتذالی که بلندگویان بسیار دارد. بلندگوهای رادیویی،  تلویزیونی،  روز ی نامه یی.

 

 

قاب دوم - یک عکس فوری از فرهاد بشارتی

زمانی که در ایران ساز قانون را به دست گرفت، استادی نمی شناخت . پس دو سال  همه زندگیش قانون شد و ساز: قانونِ عشق شد. تا اینکه یک روز انوشیروان روحانی آهنگساز و نوازنده باارزش، صدای سازش را شنید و از او دعوت کرد تا برای ضبط چند قطعه به رادیو برودو شادا همان جا با «مصطفی مراد بختی» که از نوازندگان قانون و شاید اولین نوازنده فعال در این ساز از پیشگامان حرفه ایی این ساز بود ،آشنا شد و باری این نقطه آغاز پرواز اوست .بعدها قانونش را به ارکسترهای بزرگ و آوازخوانان صاحب نام در ایران و سرزمین های دیگر سپرد تا این ساز خوش صدای خانگی، جایی در موسیقی چهان پیدا کند. 9 سال هم در سرزمین­های حاشیه خلیج همیشگی فارس، علاقمندان بی شماراین ساز، میهمان اجراهای بی شمارش بودند و سرانجام به آمریکا رسید تا در قلب ایران کوچکی که همسرزمینانمان بر پا کرده اند، جایگاه تازه ای برای ساز و موسیقی اش دست و پا کند و اکنون چندین سال است که برای معرفی این ساز و قابلیت های منحصر به فرد آن می کوشد.او بسیاری از ترانه ها و آهنگ های معروف و خاطره انگیز جهانی را با ساز قانون بازآفرینی کرده است. فرهاد تلاش می کند آهنگ هایی را که برای مردم شناخته شده تر هستند،  برای این کار انتخاب کند و بر این ترانه های خاطره ساز، ردایی نو بپوشاند  که با ساز قانون و طریقه نواختن منحصر به فردش تناسب داشته باشد تا در نهایت به هدف اصلیش یعنی  معرفی ساز قانون به عنوان یک ساز ایرانی با قابلیت ها و قدرت خاص خود ، به علاقمندان موسیقی در دنیا نزدیک­تر شود.از فرهاد تاکنون پنج  آلبوم موسیقی بی کلام منتشر شده که تازه ترینش Secret Garden  نام دارد.

 

شما در موسیقی چه هدفی را دنبال می کنید ؟

 مأموریت و هدف  اصلی من در موسیقی و فعالیت در این حوزه، شناساندن ساز تاریخی قانون به علاقمندان موسیقی در دنیاست. این ساز اگر چه در کشورهای عربی و ترکیه در ارکسترهای موسیقی مورداستفاده قرار می گیرد و شناخته شده است اما متاسفانه در موسیقی ایران و نیز در دنیا کمتر شناخته شده است و به اعتقاد من با قابلیت هایی که دارد می تواند در صورت معرفی مطلوب و مناسب ،مورد توجه علاقمندان موسیقی قرار گیرد .

 

دلیل همکاری مشترک شما با شهیار قنبری چیست و چه نقاط مشترکی باعث این همکاری شده است؟

با توجه به نوع و سبک خاص موسیقی و کار من ،برای همکاری مشترک و دوئت با یک هنرمند دیگر، باید خیلی از موارد را مورد توجه قرار دهم و امکان همکاری با هر هنرمندی برای من میسر نیست و در درجه اول نزدیکی فکری و نیز هدف مشترک در انتقال پیام از طریق موسیقی، همیشه مورد نظر من بوده است. شهیار قنبری به نظر من هنرمندی استثنایی و بی بدیل است و موسیقی او دارای یک زیربنای غنی و عمیق از اندیشه و فکر است و به همین دلیل برای همکاری ،گزینهبسیار ایده آلی بود. بعد از طرح پیشنهاد همکاری و به سبب دوستی عمیق بین ما ، شهیار لطف کرد و پیشنهاد مرا برای همکاری پذیرفت و در زمان کوتاهی روی کلیات توافق کردیم و بعد از ورود به جزئیات هم متوجه شدیم خوشبختانه سلایق ما در خیلی از نقاط مشترک و نزدیک به هم است و از این بابت بسیار خوشحالم.

 

 

به صورت مشخص کنسرت و برنامه های شما و شهیار قنبری با دیگر کنسرت ها چه تفاوتی دارد و  چرا این کنسرت به روایتی فصل تازه ای از اجراهای هنری در لس آنجلس را آغاز خواهد کرد؟

مناسب می دانم این تفاوت و تمایز را دسته بندی کنم :

اول- ارکستر و نوازندگان :در این کنسرت تمامی گروه ارکسترو نوازندگان از بهترین نوازندگان در کلاس و اعتبار جهانی انتخاب شده اند برای مثال در این کنسرت اردشیر فرح گیتاریست بزرگ و نام آشنا در عرصه بین المللی موسیقی که به همراه گروهش (strunz & farah )در سال ۱۹۹۳ به نام American نامزد دریافت جایزه گرمی شد و صدها اجرای بی نظیر بین المللی در سراسر جهان داشته همراه ماست یا رامان استگنارو(Ramon Stagnaro)گیتاریست نام آشنا که با «یانی» شهرِ قدغن چین (Forbidden City)را تجربه کرده و در تورهای بزرگ و تاریخی بزرگی هنرمنمایی کرده یا پدرو استاش (Pedro Eustache) فلوت نواز بزرگ و نام آشنا برای علاقمندان موسیقی ایران که فلوت نواز درجه یک جهان است و صدای شگفت انگیز سازش را در فیلم «مصائب مسیح» ساخته «مل گیبسون» شنیده ایم و با «سر پل مک کارتنی»ِ بزرگ در آلبوم استثنایی اش Chaos and Creation in the Backyardکار کرده است و بسیاری دیگر از بهترین ها نظیر  چارلی بشاره (Charlie Bisharat)،دان تای (Don tay)،کیت کمپبل(Kate Campbell) و استریو لیزا (Stereolizza) که با جستجویی ساده در اینترنت می توان در مورد سوابق کاری آنها مطالعه کرد .

دوم- سبک و سیاق کار : نحوه اجرای ما در این کنسرت نسبت به کنسرت های قبلی متفاوت خواهد بود . در بخش هایی از کنسرت از ارکستر بزرگ سی نفره استفاده خواهیم کرد و در بخش هایی هم از گروه رقص حرفه ای .هر کدام از مادر یک پارت مجزا به اجرای برنامه خواهیم پرداخت و در بخش نهایی این برنامه هر دو به اجرایی مشترک خواهیم پرداخت که یک سورپرایز ویزه خواهد بود .

سوم- کیفیت : کیفیت،کیفیت و باز هم کیفیت در این کنسرت به معنای واقعی رعایت شده از نور و صدای مناسب تا طراحی صحنه متفاوت و متمایز آن و حتی لباس گروه نوازندگان و نیز تشریفات برنامه و نیز کتابچه ای که روز کنسرت به علاقمندان هدیه خواهیم داد و نیز سورپرایزی نوستالژیک که داغ و تازه از تهران رسیده و برای علاقمندان پیش از اجرا رونمایی خواهم کرد .

چهارم-فرهنگ سازی : یقین داریم این کنسرت با لطف خدا و همکاری همه علاقمندان و دوستان به کنسرتی خاطره انگیز و ماندگار تبدیل خواهد شد و در صورت تحقق کامل تمام برنامه ها نوعی فرهنگ سازی مناسب خواهد بود برای برگزاری کنسرت های فاخر و ارزشمند نه تنها در شهر فرشتگان بلکه در سایر نقاط امریکا و جهان

 

شیوه همکاری و اجرای شما و شهیار قنبری در صحنه چگونه خواهد بود ؟

هر کدام از ما به مدت یک ساعت و نیم برنامه مستقل ارائه خواهیم کرد و در این برنامه بهترین کارهای خودمان را که پیش از این مردم با آنها ارتباط برقرارکرده اند و خاطره دارند اجرا خواهیم کرد  بعد از اجرای نوستالژی های محبوب علاقمندان بخشی از کارهای جدیدمان را نیز ارا ئه خواهیم کرد و در بخش پایانی برنامه سورپرایز ویژه خودمان را ارائه می کنیم که کاری مشترک است و گمان می کنم سر و صدای زیادی ایجاد خواهد کرد و یک کار جدید به سبد کارهیا نوستالژیک و ماندگار علاقمندان موسیقی خواهد افزود . برای این کنسرت هر چند همه نوازندگان و اعضای ارکستر از حرفه ای ها هستند و به کار خود تسلط دارند اما برای مرور همه جزئیات و رسیدن به هماهنگی بیشتر و ایده آل ،جلسات کاری متعدد تمرینی داشتیم و داریم و این جلسات تا روز قبل از کنسرت ادامه خواهد یافت .

 

این کنسرت یک اتفاق است یا قرار است که به صورت تور کنسرت در جاهای دیگر نیز این برنامه را ادامه دهید ؟

با توجه به استقبال بی نظیر دوستان فکر می کنم این شروع راه باشد و به زودی برنامه خود را در سراسر آمریکا و اروپا ادامه خواهیم داد تا دوستان از دور و نزدیک بتوانند ترانه های محبوب خودشان را بشنوند.