پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

دیدار با سایه ی ِ آفتاب شعر در شهر فرشتگان
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱  

دیدار با سایه ی ِآفتاب شعر

در شهر فرشتگان

 

شعر امروز پارسی اگر آبرو و اعتباری داشته باشد و اگر بخواهد به شاعری ببالد بی شک هوشنگ ابتهاج با نامهنری ه.الف.سایه در صدرش خواهد نشست . از معدود شاعران معاصر روزگار ما که دیدارش نقطه عطفی مهم است در زندگی بسیاری از بزرگان شعر و ادب در چند دهه اخیر و خیلی ها دیدار با او را در تغییر و تعیین سرنوشت آینده خود بسیار موثر دانسته اند و چنین است که سایه سنگین سایه بر شعر و ادب پارسی همچنان افتاده و اشعارش در دور و نزدیک از خاک اصلی دست به دست می چرخد و خوانده می شود و در فرصت های مناسب زمزمه می شود و دیدار با سایه در هر کجای جهان دیداری است دوست داشتنی و مهم می نماید و برای همین است که اهالی شهر فرشتگان روز نهم دسامبر در دانشگاه یو سی ال ای صفی  طولانی تشکیل می دهند برای ورود به سالن برای دیدار با سایه و بسیاری نیز بدون ثبت نام و هماهنگی آمده اند و مسئولین سالن به ناچار سالن کناری را باز می کنند برای استقرار خیل زیاد مشتاقان و دست آخر سالن کناری و راهروهای سالن اصلی و هر آنجا که شدنی است پر می شود از خیل علاقمندان به شعر و سایه :

دیری است مه از روی دل آرای تو دوریم

محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

بعد از استقرار مردم بر روی صندلی و یا روی زمین سایه با عصایی در دست آرام و آهسته وارد می شود و جمع به احترام او از جای خود بلند می شوند و تشویقش می کنند .

جلسه با سخنرانی سه نفر ادامه پیدا می کند . هر کدا دقایقی کوتاه درباره سایه و شعر او صحبت می کنند و بعد از آن نوبت به اجرای موسیقی می رسد .

پژمان حدادی نوازندهٔ تنبک و دف متولد ۱۳۴۷، تهران است و از جمله فعالیت‌های وی می‌توان به آلبوم‌های “آن و آن” و “سفر به دیگر سو” اشاره کرد.حدادی همچنین در سال 2001 موفق به کسب جایزهٔ “موسیقیدان برتر” از “بنیاد دورفی” شد.فریبرز عزیزی نیز از نوازندگان تار و سه تار، پیش از این سابقه اجرا در شهرهای اروپایی و آمریکایی را داشته است.

این دو نوازنده در اجرایی مشترک و افتخاری دقایقی به اجرای برنامه می پردازند .

بعد از آن نوبت به حضور سایه می رسد .مجری برنامه اعلام می کند که سخنرانی سایه در دو مقطع برگزار می شود و سایه برای لحظاتی سالن را ترک خواهد کرد و باز خواهد گشت و از مردم می خواهد که در هنگام ترک سالن توسط سایه در موقعیت فعلی خود باقی بمانند.

سایه آمد.عصایش را روی میز گذاشت و به آرامی و با طمانینه  نشست و با شوخ طبعی غریبی با مردم حرف زد. از مردم عذرخواهی کرد برای تاخیر در برنامه و عذرخواهی کرد که مشتاقانش اینچنین فشرده و درهم نشسته بر زمین گوش به او سپرده اند :

 «هر چه بیشتر از زمان جلسه می گذرد من بیشتر خجالت می کشم به خاطر حضور دوستان...»

 

 

کیف بزرگ همراهش را کاوید و کاغذهایش را زیر و رو کرد و در این میان با مردم نیز حرف می زد . تکه کاغذی که او می جست بی آنکه بداند گوشه ای از استیج افتاده بود و یکی از دانشجویان کاغذ را به او رساند.

سایه بی هیچ نظمی شروع کرد به شعرخوانی.ابتدا شعری خواند که به قول خودش همین اواخر پیدا کرده بود.سایه به طنز و شوخی گفت که این شعر را خودش هم نداشت و کسی برای او کپی کرده و به دستش داده. این شعر از ناخوانده های سایه بود و سایه آن را "قصه رود خُرد" می نامید:

رود خردی که به دریا می رفت

چه به سر داشت؟ چه آمد به سرش؟

سینه می سود به خاک

سر به خارا می کوفت

چاله را با تن خود پر می کرد

تا سرانجام از آن رد می شد.

آه آن رود روان دیگر نیست

گر فرومانده زمینش خورده ست

گر رسیده ست به دریا دریاست.

رود رفته ست و در این بستر خشک

چاله ای هست  و در او مشتی آب

که زمین می خوردش.

قصه این است که آن آب منم!

 این شعر با تشویق ممتد و بی وقفه حاضرین همراه شد .

در ادامه سایه از شعری به نام "بوسه "سخن گفت که بنا به اظهارش سالها پیش خودش آن را در جایی با صدای خودش ضبط کرده بود و تاکید می کرد که در آن خوانش آن را غلط خوانده و اینک صحیح می خواند:

گفتمش: 
 -شیرین ترین آواز چیست ؟
 چشم غمکینش به رویم خیره ماند، 
 قطره قطره اشکش از مژگان چکید
 لرزه افتادش به گیسوی بلند 
 زیر لب غمناک خواند :
ناله زنجیرها بر دست من!
 گفتمش: 

آنگه که از هم بگسلند ؟
 خنده تلخی به لب آورد و گفت :

 آرزویی دلکش است اما دریغ 

 بخت شورم ره برین امید بست  
 و آن طلایی زورق خورشید را 
 صخره های ساحل مغرب شکست...!

 من به خود لرزیدن از دردی که تلخ 
 در دل من با دل او می گریست 
 گفتمش :
بنگر در این دریای کور 
 چشم هر اختر چراغ زورقی ست!
 سر به سوی آسمان برداشت گفت: 
 چشم هر اختر چراغ زورقی ست 
  لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف 
 ای دریغا شبروان !‌ کز نیمه راه 
 می کشد افسون شب در خواب شان... 
 گفتمش :
فانوس ماه 
 می دهد از چشم بیداری نشان
 گفت:
 اما در شبی این گونه گنگ
 هیچ آوایی نمی آید به گوش
 گفتمش :
اما دل من می تپد 
 گوش کن اینک صدای پای دوست!
  گفت :
 ای افسوس در این دام مرگ
 باز صید تازه ای را می برند 
 این صدای پای اوست 
 گریه ای افتاد در من بی امان 
 در میان اشک ها پرسیدمش
 خوش ترین لبخند چیست ؟
 شعله ای در چشم تارکش شکفت 
 جوش خونن در گونه اش آتش فشاند 
 گفت: 
 لبخندی که عشق سربلند 
 وقت مردن بر لب مردان نشاند 
 من ز جا برخاستم 
بوسیدمش.

 سایه شعر "بوسه" را پایان گفتگوی دو نفر معرفی کرد.

سایه در ادامه باز با طنز و شوخی مخاطبان را به خنده واداشت و گفت :«رفتن من به بیرون سالن و بازگشتنم در حالی که شما اینجا نشسته اید کار مضحکی به نظر می رسد .با این کار یک نفر آزاد می شود و جماعتی اسیر!»

سایه به تشویق حضار وعده داد جلسه را یک سره ادامه خواهد داد . بی وقفه و بی استراحت . درادامه سایه به سراغ شعر ارغوان رفت و ابتدا کمی درباره این شعر و ارغوان توضیح داد:«برای من عجیب است که چرا درد و رنج دیگران برای مردم خیلی جالب است و هر جا که به این شعر می رسم با تشویق مردم مواجه می شوم.بابا این شعر پدر درآورده!!

ارغوان همانطور که می دانید درختی عجیب و غریب است.معمولا در نیمه دوم فروردین و در هوای معمولی این درخت ابتدا گل می کند و بعد برگ می دهد یعنی بر خلاف دیگر درختان .ارغوان بتدا شکوفه می کند و گل می دهد و بعد روییدن گل تازه برگ می روید و این برگها تا اواسط پاییز باقی می ماند. ین درخت در اول بهار میروید و دارای گل‌های نیام که از مشخصه این تیره‌است می‌باشد و گل‌های آن زودتر از برگهای آن در میاید و دارای شاخه‌های متقابل می‌باشد. گلهای این درخت در اوایل بهار، در گروه های۳ تا۶ تایی، روی شاخه‌ها و حتی روی ساقه اصلی، پیش از رشد برگ‌ها پدید می‌آیند و چون عده آنها بسیار زیاد است، منظره زیبایی به درخت می‌دهد. اوایل «اردیبهشت»، ارغوان تماشایی‌ترین زمان خود را می‌گذراند. در این هنگام در حالی که شاخه‌ها هنوز بدون برگ هستند، گل‌های خوشه‌ای و صورتی‌رنگش به حالت آویخته ظاهر می‌شوند و سپس برگ‌های سبز و قلبی‌شکل، آن شاخه‌ها را زینت می‌بخشد.وقتی عمر گل‌ها به پایان رسید، بذرها در داخل محفظه‌هایی به نام نیام قرار گرفته و تمام طول سال روی شاخه‌ها باقی می‌مانند.

 سایه گفت درخت ارغوان خانه اش با بچه هایش قد کشید و بزرگ شد و تاثیری شگرف بر روی او گذاشت . سایه گفت در آن سالی که در خانه خود نبود و دور از دیار بود یاد این درخت برای او نشانه همه چیز بود از دوست آشنا تا باورها...سایه ادامه داد که تلاش می کند این شعر را بدون غلبه احساس بخواند و دست گل به آب ندهد:

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

 آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون ‌آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان

این چه راز ی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید ؟

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این درد غم می گذرند ؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

 در ادامه سایه شعرهای تازه ای هم خواند و هر کدام از شعرها با تشویق ممتد حضار رو برو شد . یکی از این شعرها شعر "زندگی" بود:

چه فکر می کنی ؟      

 که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ای ست زندگی ؟

 در این خراب  ریخته

 که رنگ عاقبت ازو گریخته

به بن رسیده راه بسته ای ست زندگی ؟

 چه سهمناک بود سیل حادثه

 که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

 ستاره خوشه خوشه ریخت

 و آفتاب در کبود  دره های آب غرق شد

 هوا بد است

 تو با کدام باد می روی ؟

همچنین سایه به اصرار علاقمندان و با وجود اینکه ساعت پیش بینی شده برنامه پایان یافته بود بخشی از مثنوی خود را نیز برای حاضرین خواندو پیش از آن درباره تولد مثنوی و نی و چگونگی سرایش آن حرف زد و به طعنه و شوخی عارف بودنش را تکذیب کرد:

شرح دردم با تو گوید مثنوی

با لب دمساز خود جفت آمدم

گفتنی، بشنو که در گفت آمدم

من همان جامم که گفت آن غمگسار

با دل خونین لب خندان بیار

من خمش کردم خروش چنگ را

گرچه صد زخم است این دلتنگ را

من همان عشقم که در فرهاد بود

او نمی‌دانست و خود را می‌ستود

من همی کندم نه تیشه، کوه را

عشق شیرین می‌کند اندوه را

در رخ لیلی نمودم خویش را


 جلسه در نهایت بیش از یک ساعت از زمان پیش بینی شده ادامه یافت و در پایان دوستدارن سایه از او روی کتابهایی که به همراه داشتند امضا گرفتند و با سایه در حالیکه با عصا آرام آرام به طرف خودرو حرکت می کرد و سیگاری دود می کرد همراه با طنز و شوخی های سایه به یادگار عکس گرفتند:

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

شب بود و سایه دقایقی بعد رفت و دوستدارنش را با خاطره ای زیبا و فراموش نشدنی تنها گذاشت :

شب فرو می افتاد

به درون آمدم و پنجره ها رابستم

باد با شاخه در آویخته بود

من در این خانه تنها تنها

غم عالم به دلم ریخته بود

ناگهان حس کردم

که کسی

آنجا بیرون در باغ

در پس پنجره ام می گرید

صبحگاهان شبنم

می چکید از گل سیب

  

کوتاه درباره ه.الف .سایه یا هوشنگ ابتهاج

سایه در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالی شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام کاروان(دیرست گالیا...)بااشاره به همان روابط عاشقانه‌اش در گیر و دار مسایل سیاسی سرود. ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت.

منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکت سیمان است در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. دلیل این نامگذاری، وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه‌است که سایه، شعر معروف (ارغوان)خود را برای آن درخت گفته‌است. این خانه قدمت چندانی ندارد اما از آنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشست‌های آنها بوده‌است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است.

 

ویژگی اشعار سایه

غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.

در شعر پس از نیما در حوزهٔ غزل تقسیماتی را با توجه به شاعرانی که در آن زمان حضور داشته‌اند انجام داده‌اند که در این بین نام‌هایی چون هوشنگ ابتهاج ؛ منوچهر نیستانی ؛ حسن منزوی ؛ محمد علی بهمنی و سیمین بهبهانی به چشم می‌خورد.که دراین بین «سایه» (اشاره به استاد ابتهاج) به عنوان رابط بین غزل کهن با غزل امروز محسوب می‌شود.سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعر خوانی بر مزار حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که دکتر باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تاپاریس)استقبال بی نظیرشرکت کنندگان و هیجان آنها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می دهدو می نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند.

ابتهاج از سال۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیرشجریان ناظری حسین قوامی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده(ایران ایسرای امید)از اشعار سایه‌است. سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور۱۳۵۷)به همراه محمدرضا لطفی،محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفا داد.

از مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ به چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات تازه منتشر شد. سایه سال های زیادی را صرف پژوهش وحافظ شناسی کرده که این کتاب حاصل تمام آن زحمت هاست که سایه در مقدمه آنرا به همسرش پیشکش کرده‌است.

 

شعر سایه

ابتهاج در آغاز ، همچون شهریار ، چندی کوشید تا به راه نیما برود اما نگرش مدرن و اجتماعی شعرنیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود همخوانی نداشت.پس راه خود را که همان سرودن غزل بود دنبال کرد. برخی از دوستداران شعرش، او را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌دانند.«سایه» در غزل از حیث زبان به حافظ بسیار نزدیک شده است. غزل هاى عاشقانه‏ى او همراه بامضامین اجتماعى نهفته در آن، غزل وى را به بهترین غزل هاى معاصر بدل ساخته است.سایه درسال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. دراین دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود.

«سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی ازنوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی.مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد و شهریار پیش گفتاری در مورد غزل دربار آن می نویسد.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر»پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی با ارزشی پدید می‌آورد..مجموعه شبگیر و زمین نشان می دهد.مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

 

 آرا و گرایش های خاص  سایه

 سایه صرفنظر از توجهی که به سخن اساتید شعر فارسی دارد و آثار آنان را در نوع خود به حد کمال می داند. به کار سایر شعرای معاصر نیز معتقد است ولی این اعتقاد از آنجاست که می گوید هر پدیده ای که در مسیر کمال باشد جالب است و چون هیچ اثری کامل نیست و مطلق وجود ندارد ،آنچه در مسیر تکامل گام بردارد قابل توجه است . به عقیده ابتهاج شعر امروز ناگزیر باید مبین احوال زمان و احساسات شاعر که تاثیر پذیر از پدیده های اجتماعی اوست باشد و تردید نیست بیان این احساسات و مفاهیم اگر در قالب اشعار گذشته ممکن باشد لااقل با همان ترکیبات و اشارات و واژه های مستعمل مقدور نیست.

در شعر سایه دو جنبه کاملاً متفاوت به چشم می خورد ، نیمی از سروده های وی را غزلیاتی که ازاحساساتی کاملاً شاعرانه سرشار است ، تشکیل می دهد و نیمی دیگر مجموعه ی اشعاری است که باصطلاح امروز در قالب نوین موزون ولی غیر مقفی سروده شده است. در حقیقت آثاری ازایشان که مبین احساسات درونی وی از تاثرات است مشخص و مربوط به پرواز اندیشه شاعرانه او است در غزلها و دوبیتی های وی همه جا متجلی است ولی تاثراتی که از زندگی مردم و وضع اجتماعی وی سخن می گوید بیشتر در فرم جدید شعر امروز خود نمایی می کند.

 

آثار  سایه :

  • نخستین نغمه ها
  • سراب
  • سیاه مشق
  • شبگیر
  • زمین
  • چند برگ از یلدا
  • یادنامه (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)
  • تا صبح شب یلدا
  • یادگار خون سرو
  • حافظ به سعی سایه(دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)
  • تاسیان (اشعار ابتهاج در قالب نو)
  • مثنوی سایه 

 توضیح :کلیه عکس ها از فرزاد حسنی -عکس اول از دانش سارویی-9 دسامبر 2012