پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

در پاریس
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱  

در پاریس

 

می دانم که در پاریس خواهم مرد،

در یک روز بارانی،

که مانند خاطره‌ای بر ذهن من نقش بسته است.

 

می دانم که در پاریس خواهم مرد، نگران نیستم،

در یک روز پنجشنبه، درست مانند امروز، در فصل پائیز،

بله، در یک روز پنجشنبه،

زیرا که امروز پنجشنبه است،

و من در حین نوشتن این جملات،

دروغ را محکوم میکنم.

 

هرگز همانند امروز،

چهره بر نتافتم و روی به تنهائی نگذاشتم.

 

خواهند گفت که سزار والخو مرده است،

همگان بر سر او ریختند،

او معصوم بود ولی،

او را به ضرب چماق و تازیانه از پای درآوردند،

و همه پنجشنبه‌ها شهادت خواهند داد،

همچنین استخوانهای خرد شده،

و تنهائی من شهادت خواهد داد،

همچنین بارانها،

همچنین جاده‌ها.

 

                                                    سزار والِخو


کلمات کلیدی: سزار والِخو