پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

خواب دیدم
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱  

خواب دیدم

خواب دیدم شب بود و زیر نور شمع جماعتی گور تازه ای را دوباره دریدند تا کالبدی دیگر را در آن قرار دهند ...

یکی گفت : این همه قابیل و یک قربانی!

یکی گفت : ....چرا از کلاغ زمان پنهان کردن خفت یا حقارتشان نیاموختند ؟

من دیدم :تعجیلی عجیب در کار بودن برای پنهان کردن .

دیگران فریاد زدند : ما قابیل نیستیم .ببینید چگونه به حال خود می گرییم ؟

شنیدم :صدای گریه می آمد و الله اکبر و نوای آرام و زمزمه وار زنی که قرآن می خواند....


کلمات کلیدی: