پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

برای مریم
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢  
for maryam :
لُخت با یک دستبد کنار پلکان های استخر می روی . بر می گردی به سمت مخالف و دستت را به پلکان می گیری و از پله ها پایین می روی تا تمام بدن و سرت توی آب فرو رود . دستت را با دستبند به میله پلکان می بندی و بعد کلید را پرت می کنی به سمتی که دستت نرسید و آهسته و آرام توی آب معلق و منتظر می مانی ./..
با کسی که چنین خواب هایی می بیند و همان را تصویر می کند گفتگویی ناب داشتم. آخرین صحبتمان مربوط به کوچکی دنیا بود و اینکه بار دیگر کجای دنیا همدیگر را خواهیم دید .....
راستی این شعرت را دوست می دارم بسیاران :
بیچارگی | مخملی ملتهب است | آغشته به تصویر تو | مخملی ملتهب است | آغشته به تصویر تو | در دیوار هر خانه | دوخته‌ام | چشمی | خیالی | به یادگار لحظه‌ای روزی سالی | که شاید بیایی | قصه می‌بافم | ریسمان ریسمان | تا شاید روزی ببندم | پاهایمان را به دو سر قصه‌ای | آویزانِ کاخی خانه‌ای زندانی | ببافم داستانی پاره پاره | هزارپاره | دیدی! | این‌جا هم خانه‌ی من نبود.

کلمات کلیدی: