پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

محرمانه ی محرمانه برای لبخند
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  
محرمانه ی محرمانه برای لبخند
دیشب یادت کردیم. در میانه های راهی  در دور دست دور. آری تو را یاد کردیم که نمی دانم اکنون از کجای زمین غروب را تماشا می کنی و هنوز غروب برایت تماشایی است یا نه ؟ 
دیشب یادت کردیم باور کن از یاد نمی روی .
آشفته بازار تلخی است و تو نازنین ،تو عزیزم این را خوب می دانی .
هیچ وقت روی دیدنت را پیدا نکردم و البته و صد البته توانش نبود .
حالا تو با همان صداقت و صمیمیت و لطافت که من می دانم تابلویی شده آویخته به گوشه ذهنم .
می بینی چه سرنوشت تلخی پیدا کردیم؟سرنوشتی  که در آن دوست ،دوست را تاب دیدن ندارد.
سالهاست گاه و بیگاه به تو فکر می کنم و عجیب اینکه اسمت پارادوکسی شده برای من .اسمت که به میان می آید اشک مهیای فرو ریختن می شود.دقیقا مثل دیدن یکی از تصویرهای تو . 
خواهرکم ! عزیزم !
خواستم بدانی که از یادم نمی روی .در گوشه ای از کتابخانه ذهنی پریشان در هزاران مایل دور تر از تو ، تابلویی آویخته اسمش "لبخند" است ،گاه و بیگاه به من و تاریخمان می خندد.
سرانجام می نویسمت تا از رنج ندیدنت بکاهم، اگر توانم:
اخم می کنم ،
تا ببینی جدی شدم .
چرا اینگونه سراغم می آیی ؟
من به تمنای گریه ات نیست،
که تا سال ها ،
تا قرن ها ،
تا پایان تلخی ،
زیر این خاک سرد ،
ژست خوابیدن گرفته ام.
معرفتی مانده اگر،
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته ،
برای من،
لبخند بزن ،لبخند !!
 
                                                     کالیفرنیای جنوبی - شهر انسینو 

کلمات کلیدی: