پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

حکایت امروز ما
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢  
حکایت امروز ما
بی خیال همه چیز نشسته باشی ساعت هشت و ربع شب شنبه قلیونتو علم کنی و بری فیسبوک ببینی یه ایمیل داری. رفیقی میگه زنگ بزن کاردارم. تو زنگ می زنی و اون میگه 
پایه ای بریم یه مهمونی و نیم ساعت بعد تو ناخواسته و اتفاقی پرتاب میشی به دنیای دیگه ای در شهر فرشتگان . یک صفحه دیگر از زندگی مردم اینجا را در حوالی مالهند درایو می بینی . زندگی عجیب و غریب و رویایی بخشی از ایرانیان موفق و تحصیل کرده ایرانی را . 
میهمانی به خاطر بیست و پنجمین سالگرد ازدواح یک ایرانی موفق بود که به زحمت باورت می شد سی ساله باشد -هم خودش و هم همسرش- و به همین بهانه بیش از دویست نفر را دعوت کرده بودند به حضور در جشن شادمانی خودشان . 
داشتم از مسئول بار آب پرتقال می گرفتم که دیدم یک نفر دیگه هم دارد اب میوه می گیرد و چهره اش آشنا بود .برادر "اندی " خودمون بود به اتفاق بانو "شینی" که از میهمانان این مراسم بودند . گویا بیست و پنج سال پیش در عروسی این ایرانی موفق همین اندی و شینی خوانده بودند و حالا آمده بودند برای تبریک مجدد.
"شینی " زنی بسیار دوست داشتنی و آداب دان به نظرم آمد که در نیم ساعت فضای کمی بی روح آنجا را تبدیل به یک فضای شاد کرد . رقصیدن اندی و شینی با آهنگ جالب "حنا خانوم" که از اون آهنگ های جالبه -از نظر محتوا!!- خودش داستانی بود . اندی و شینی دو آهنگ هم به افتخار این دو عزیز خوندن . 
یکی از نکات و رسم های جالب که دیدم این بود که یک صندلی برای آقا آوردند و ایشون روی صندلی نشست و بعد میهمانان صندلی را بلند کردند و روی سر بردند که گویا رسم است . 
نکته جالب دیگر حضور خدمتکاران بسیار شیک و زیبا بودند که را به راه از شما پذیرایی می کردند و با اصرار از شما می خواستند که از ظرف های غذا و دسر چیزی بردارید و بنده برای اینکه ناراحت نشوند برای اولین بار خاویار را مزه مزه کردم از دست یکی از این فرشته ها.به خانم ایرانی مدیر این مراسم به شوخی گفتم این فرشته ها حیف هستند برای پذیرایی کاش می شد باهاشون رقصید .خیلی جدی گفت بچه ها برای رقص آزاد هستند شما می تونید برای رقص دعوتشون کنید اگر مایل باشند حتما می رقصند . ما هم که ته بچه پر رو - برعکسش!- در انتهای مراسم همه خدمتکاران به دعوت میزبان برای رقص دعوت شدند و رقصی جالب کردند . پسر خدمتکاری با همسر میزبان رقصی با شکوه کرد و مردِمیزبان هم به انتقام با یکی از دختران خدمتکار رقصید که خیلی جالب بود . در کل این بخش از زندگی لس انجلس نشینان هم تجربه ای بود که تاکنون کشف و شهود نشده بود .
سورپرایز دوستی از ایران که از طرفدارن صدای اندی است - واقعا نمی دونم چرا- یکی از نکات جالب مهمونی بود . اندی با این دوست نازنین ما دقایقی تلفنی به صحبت نشست و گویا این مورد برای دوست ما اتفاق جالب توجهی بود .خدا را شکر همه چیز خوب بود . در انتهای مراسم نیز برای اولین بار سوار ماشین شاسی بلند لینکلن شدیم در جاده مالهند درایو چون رفیق ما قادر به رانندگی نبود . رسیدیم به خانه و رفتیم سروقت قلیان و اکنون پک می زنیم و تایپ می کنیم . چنین بود حکایت پرتاب ما به دنیایی دیگر ...
 

کلمات کلیدی: