پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

زنده باد انسان
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢  
******این متن را بخوانید.......
زنده باد انسان

آخرین روز کلاس زبان جشنی برپا کردیم برای یادبود همه خاطرات خوبی که در طول ترم داشتیم. هرکس با ذوق وسلیقه خودش چیزی مهیا کرده بود وسفره مان رنگین بود و از لوبیا پلو وسبزی پلو تا اسپاگتی و غذاهای مکزیکی و میوه و سالاد و کیک، به وفور مهیا بود.
"دابی" استاد نازنین و مهربان ما با عینک ته استکانی خاصش ابتدای برنامه گفت:«بچه ها شروع کنید به خوردن که می خواهیم بعدش برقصیم.»
هر چه بچه ها اصرار کردند خودش چیزی نخورد و حتی آخر مراسم هم غذا و کیکی را که برای او کنار گذاشته بودم به یکی از بچه ها داد .
بعد از خوردن غذا هدیه ای به همه بچه ها داد .یک بسته کوچک که خودش بسته بندی کرده بود و شامل دو مداد و یک برگه بخت آزمایی اسکرچ یک دلاری بود و بعد کیک تولدی را که بچه ها برایش تدارک دیده بودند با ژست های مسخره خاص خودش برید و با بچه ها عکس یادگاری گرفت.
بچه ها آهنگی گذاشتند و "کِلی " داوطلب شد با استاد"دابی" برقصد و همه نشستند به تماشا تا یکی یکی بچه ها رویشان باز شد برای رقص .باورمان نمی شد که دابی بتواند اینقدر خوب و شیرین برقصد و بنده خدا کِلی پیشش کم آورد .
"دابی" در پایان به شوخی و خنده نکته های درسیش را دوباره تکرار کرد و بعد همه کلاس و میز و صندلی ها را مرتب کرد و با دستمال کثافت کاری های بچه هارا تمیز کرد و میز و صندلی ها را به حالت اول برگرداند بدون اینکه خم به ابرو بیاورد.
صحنه تماشایی آخر بازی این بود که هیچکدام از دختران کلاس حاضر نشدند از درآغوش کشیدن و بوسیدن این معلم نازنین بگذرند.

دابی کیست؟
دابی بر اثر یک اتفاق معلم شده است . اتفاقی شیرین که شاید بعدها نوشتمش.انسانی است خاص . موبایلش از اولین نسل موبایل های وارد شده به بازار است . ماشین ندارد . هیچ وقت ازدواج نکرده و نخواهد کرد .در فیسبوک و شبکه های اجتماعی نیست . برای حفظ محیط زیست به شدت تلاش می کند . شیر لاکتوز دار به او سازگار نیست و نوشیدنی مورد علاقه اش آبی است که در شیشه مخصوص خودش می ریزد و گاه به گاه وسط کلاس قُلپ قُلپ و دوست داشتنی از آن می خورد.
وسائل کمک اموزشی او شامل این موارد بود :
1-یک دسته جاروی جادویی اسباب بازی که وقتی به کسی می زد شروع به خواندن یک آهنگ می کرد.
2- یک مار چوبی
3- یک عروسک اسب که هر وقت بچه ها شلوغ می کردند آن را بالا می گرفت و می گفت اسبتون رو نگه دارید یا به عبارتی لطفا خفه شوید دارم حرف می زنم.
4-یک شاخ که هروقت کسی پاسخی را درست می داد آرام سر شاخ را به شانه اش می زد و می گفت:"دینگ"
همیشه وسائل عجیب و غریب خودش را با یک چرخ دستی حمل می کرد و آخر کلاس با عجله سعی می کرد خودش را به اتوبوس برساند .
دنیای عجیبی دارد دابی . از تنهایی خودش به شدت لذت می برد و همیشه کاری برای انجام دادن دارد. معتقد است تنهایی نعمت بزرگی است و حاضر نیست آن را با چیزی عوض کند حتی اگر آن چیز جنیفر لوپز باشد.
دابی خوب می رقصد . بسیار شوخ و بذله گو است . گمان نمی کنم در عمرش دروغ گفته باشد و محال است حتی یکبار از مرز انسانیت خارج شده باشد .
کلاس درس دابی برای من تنها کلاس زبان نبود . دابی از اساتید بزرگ و شناخته شده این شهر است که در دانشگاه یو .سی .ال .ای تدریس می کند و تدریس در این کلاس را به گمانم برای چیز دیگری بجز مادیات انتخاب کرده بود. دابی آمده بود تا به تازه واردین به این کشور پیامی بدهد.
دابی به من وجهه دیگری از مردم آمریکا را نشان داد . مردمی که مهربان هستند و به شدت به شما احترام می گذارند. مبنای آنها در گفتار و کردار صداقت است و هر آنچه بگویید را ابتدا خوب گوش می کنند (حتی اگر مزخرف و شکسته و بسته با ایشان سخن بگویید)اینها سعی می کنند با ادب و احترام حرف شما را بشنوند و بدون هرگونه پیچیدگی روشن و شفاف پاسختان را می دهند.
دابی را مظهر یک امریکایی خوب و مهربان یافتم و خوشحال هستم که مدتی شاگرد او بودم و موفق شدم از کلاس او نمره قبولی بگیرم . این تجربه را فراموش نخواهم کرد . دوستان خوبی از ملیت های مختلف هم در طول این مدت پیدا کردم که هر کدام داستان و تجربه جالبی داشتند در سفر به ینگه دنیا. اینجا انگار زیاد لازم نیست با چراغ دنبالش بگردی . به وفور یافت می شوند . دابی یکی از آنهاست .... زنده باد انسان !

کلمات کلیدی: