پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

نصایح کافیه
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢  
نصایح کافیه 
بعد یه مهمونی ،که خودم شمرده بالای 12 لیوان خورده بود و در وضعیت عادی نبود، این جملات رو پشت سر هم، در حالت سرخوشی، پرتاب کرد به سمتم و من هاج و واج فقط و فقط گوش می دادم :
"دیگه هیچوقت نگو از اینجا خوشت نمیاد . باور کن که اینجا سرزمین توست . گندم این خاک به تو نون میده. به خودت تلقین کن اینجا خونه ی توست و قراره تو این خاک موفق بشی و اصلا اگر بمیری هم خاک سرسبز همینجا تو رو در آغوش می کشه . فراموش کن از کجا اومدی و چرا و اونجا چه جور جایی بود و چه بر سرت گذشت خوب یا بد . همه چیز گذشته . به گذشته فکر نکن . بهترین راه اینه که باهاشون قاطی بشی . مثل ما آدم های مزخرفی نیستن . اتفاقا خیلی آدم های خوب و کولی هستند .برو تو یه کافه بشین باهاشن نزدیک شو . خیلی خوبن . اگر بری سمتشون بهت نه نمیگن اتفاقا با این قیافه های عجیب و غریب مثل تو -!!!!- هم حال می کنن . اولش لازم نیست بری سراغ جنیفراشون قرار نیست که کاری کنی قراره فقط زبونت روون بشه . این یه بازیه واسه زبان و اتفاقا بازی خوبی می تونه باشه . برو سراغ یه معمولی . اینقدر مهربونن که زود باهات کنار میان . اینا حال می کنن فرصتی پیش بیاد بتونن به کسی چیزی یاد بدن . زود رات می اندازن در مقابل تو هم بهشون لبخند می زنی و گاه گاهی هم پول کافی و قهوه شون رو حساب می کنی. ببین بالاخره باید از یه جایی شروع کنی . همه چیز رو فراموش کن . این اولین قدمه . "
 

کلمات کلیدی: