پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

پیام پایان کار بی مخ ها
ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢  
پیام پایان کار بی مخ ها برای شعبان
 

پیش از آنکه سری به خانه ابدیش بزنم کتاب گفتگویش با هما سرشار را تمام کرده بودم و لابلای سطور کتاب و پاسخ هایش از او چیز دیگری جز آنکه در تاریخ نوشته و گفته اند یافته بودم،بی شک او در یک دهه آخر عمرش درمسیر اندیشیدن پای گذارده بود و با صفتی که برایش ساخته بودند، سازگاری و انطباق چندانی نداشت . رفتن به مزار او را نشانه ای کردم برای خودم . علامتی برای پایان عصر بی مخی و البته لزوم اندیشه ورزی در هر کار و کردار و پایان هر گونه اعمال خشونت بی دلیل .
شعبان نیز سرانجام به این نتیجه رسیده بود که لازم است برای پاک کردن و تبری جستن از اتهام حرف خود را سرانجام در برابر یک روزنامه نگار بزند . در سال های آخر زندگیش به سختی زیست و ره توشه ای نبرد از آن همه خشم و کین و چیزهای بدی که به او منتسب بود . رفتن به مزار شعبان در حالت عادی رفتن به مزار یک ایرانی تنها و تبعیدی بود که تا آخرین لحظه در تب ایران می سوخت و در نگاهی ژرف تر تقه های کوتاه به سنگ مزارش با تکه سنگی کوچک پیش از قرائت فاتحه ،پیام و نوید تغییر رفتار و ارتقا سطح فرهنگ مردمان هم عصرم بود، برای او که تلاش می کنند بیهوده خشم و کین را با جدال و مباحثه و مناظره و استدلال جایگزین کنند . هم عصرانی که سیاست را به اهلش وا می گذارند و وقت التزام از حق و حقوق قانونی خودشان استفاده می کنند و با آگاهی کامل از حقوق مدنی و شهروندی خود، به وقت نیاز اعتراض خود را به شیوه هایی دموکراتیک به گوش هر مقام مسئولی که لازم باشد می رسانند . هم عصرانی که قضاوت را به مراجع صالحه قانونی و عادل می سپارند و به عدالت لاجرم ِ این مراجع نیز اعتماد می کنند . 
امیدوارم فاتحه ای که برای شعبان خواندم برای آمرزش گناهان او و همه اهل خشم و دعوا و کینه و ناآگاهی و نادانی یکجا کفایت کند .

 

کلمات کلیدی: