پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

برای قدم زدن با احمد خان
ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢  
برای قدم زدن با احمد خان
دلم می خواست زنده بود ، خسته بود ، سیگار می خواست و آتش نداشت ،تشنه بود و دیوانه دو جرعه راکی محبوبش . من پیش چشمش مهیا برای گپ زدن طولانیمان بودم با پاکتی سیگار،یک قوطی کبریت و یک بطری لای زرورق و به او می گفتم :«قدم بزنیم احمد خان! ...قدم بزنیم احمد خان!....»

و او با چشم هایش دوباره ریز می خندیدسرفه ای می کرد و می گفت :«قدم بزنیم ...»

از من پیش می افتاد و سکوت حنجره اش می شکست دوباره ....

 

کلمات کلیدی: احمد کایا