پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

سلام بابایی و سرزمین گوجه های سبز
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢  
سلام بابایی و سرزمین گوجه های سبز
زمانی به خاطر یک کار هنری مجبور بودم گاه گاهی با یکی از هنرپیشه های محترم سینما تماس بگیرم و چون ایشون موبایل نداشتن به ناچار باید با شماره خونه شون تماس می گرفتم. هر وقت تماس می گرفتم پسر کوچکش گوشی رو بر می داشت و تا صدامو می شنید می گفت :"سلام بابایی ."
دفعه اول و دوم اهمیتی ندادم و موضوع رو جدی نگرفتم. فکر می کردم منتظر تماس پدرشه. اتفاقا پدرش هم از دوستان محترم و هنرمند و همکارم بود و این دو دوست من سالهاست از هم جدا شده بودند و من در دو مسیر کاری متفاوت با این دو بزرگوار دوستی داشتم.به پسرک در تماس های بعدی مرتب می گفتم :عمو جان من بابات نیستم آخه نه صدامون به هم شبیه و نه قیافمون تو چطور منو با بابات اشتباه می گیری ؟
پسرک هیچوقت به سئوال من جواب نمی داد و فقط گوشی را زمین می گذاشت و می رفت بی آنکه به مادرش بگوید کسی پشت خط منتظر است.
یکبار به خانه شان رفتم و برای اینکه دست خالی نروم تصمیم گرفتم هدیه ای برای آنها بخرم . خواستم با خرید هدیه کاری کنم که بعد از این پسرک مرا با پدرش اشتباه نگیرد. برای پسرک کتاب "سرزمین گوجه های سبز" نوشته "هرتا مولر" را خریدم .کتابی که اصلا به سن و سال او جور در نمی آمد ولی نشانه ای بود برای اینکه مرا اشتباه نگیرد چون بعد از این در هر بار تماس قبل از سلام از او می پرسیدم "گوجه های سبز"ت رو خوندی ؟
پسرک بی آنکه معطل کند گوشی را پرت می کرد و می رفت و بعد من دوباره پشت خط می ماندم منتظر مادرش .
 

کلمات کلیدی: