پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

یک داستان واقعی
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢  
یک داستان واقعی
 
چندین سال پیش به توصیه همکاری، به دیدار دوست نازنین شاعری رفتم که شعرش هنوز هم گاه و بیگاه محبوب و ورد زبانهاست. حالش ناخوش بود. لاغر و تکیده شده بود. 
می گفت" سرطان است دیگر کاریش نمی شود کرد." می دانستم که دو ماه بیشتر زنده نخواهد ماند.مرا خواسته بود تا کمک کنم برای گرفتن حق التالیف کتابش . هزینه درمان خانواده اش را بد جور به هم ریخته بود. گفتم کمکش می کنم.وقت رفتن خواست کتابش را هدیه دهد . گفتم :"اگر می شود امضا کنید ." 
گفت :"ختما "و برگشت تا خودکاری پیدا کند. خودکار را که آورد گفتم :"بنویسید برای «بی تا ایرانی»"
نوشت و امضا کرد . پنجاه روز بعد با جنگ و دعوا توانستم چک حق التالیفش را بگیرم. لازم بود خودش چک را تحویل بگیرد و برای رسید ،از او اثر انگشت بگیرم. با دوستی به خانه اش رفتم . به مرگ بسیار نزدیک شده بود.دستان متورمش را در دستم گرفتم و خواستم روی استامپ بفشارم و روی کاغذ بزنم. دلم نیامد.
به خانمش گفتم :"شما خودتان زحمتش را بکشید و بعد برای من بیاوریدش."
دو روز بعد شاعر مرد.
هفته بعد همسرش به دفترم آمد .رسید تحویل چک را آورده بود. با یک بسته .
گفتم :"این چیست ؟"
کفت این را شاعر برای شما گذاشته .
آخرین کتاب شاعر بود که تازه چند روز پیش انگار منتشر شده بود . دو جلد بود . با خطی لرزان صفحه اول یکی نوشته بود :"برای فرزاد حسنی مهربان " و در صفحه اول دومی نوشته بود :"برای بی تا ایرانی ِ فرزاد حسنی مهربان "
اگر گذرتان به خانه ام در تهران افتاد-مثلا اگر مُردم و مراسم ختمی برایم گرفتند-، طبقه اول کتابخانه از سمت چپ ،بخش کتاب های شعر دو جلد کتاب قهوه ای می بینید . هنوز هر دو کتاب را دارم و هیچ ندارم چز دلتنگی گاه به گاه که با خواندن تکه ای از شعر شاعر زود می پرد از سرم. کم پیش می آید به شاعر و "بی تا ایرانی" فکر کنم .زمانهایی مثل اکنون کم پیش می آید.مثل ساعت چهار بامداد یک روز پاییزی سال 2013 میلادی ،این سر دنیای سینمای هالیوودی یهویی از خواب بپری و همه این ها را یک سره بنویسی.انگار شاعر و "بی تا ایرانی" همزمان با هم ظهور کرده اند در خوابم ،رسوخ ناگاه و برهم زننده .باید همین الان قلیانی چاق کنم یا سیگار بهمن کوتاهی را روشن کنم.همین!
 
 
*(برای ف.د دوستی که امروز دلتنگ بود از زمین و زمان)*




کلمات کلیدی: