پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

شاه ماهی و فرودگاه
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢  
شاه ماهی و فرودگاه
رفته ام دوباره فرودگاه برای آوردن کسی که نخستین بار است پای به شهر فرشتگان می گذارد و غریب است. روی کسانی که غریب می آیند و غریب می روند به این شهر بدجوری حساسم. نمی شناسمش .اسمش را روی کاغذی درشت به زبان فارسی و انگلیسی نوشته ام. کنار گیت خروجی منتظرم تا برسد. همه آمده اند و اویی که نمی شناسمش هنوز نیامده. بعد از سه ساعت انتظار سر می رسد و برایم دست تکان می دهد. پشت سرش کسی است که "شاه ماهی موسیقی ایران"می خوانندش. با عینکی درشت بر چشم و کلاهی بر سر و یقه هایی ایستاده تا بلکه شناخته نشود اما خیلی سریع توسط ایرانی ها شناخته می شود. خلق و خوی اش خوش نیست ولابد خسته است از سفر. غریب را در آغوش می گیرم و ورودش را به شهر فرشتگان خوشامد می گویم و ادامه می دهم:"اینجا هیچ کس شبیه آن چیزی که فکر می کنی نیست .فرقی نمی کند چه کسی باشد،حتی شاه ماهی موسیقی !

کلمات کلیدی: