پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

ویدا فکرت
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢  

ویدا فکرت

«عمر ما هر کدام حلقه ای از یک زنجیر افسانه ای است که هرگز حساب نشده. یک ایرانی به گوشه ای از یک نسلِ یک قاره جوان درس فلسفه و عرفان می دهد، شاید به این دلیل ساده که یک دریانورد پرتقالی، راه هندوستان را عوضی رفت. بچه یک جوان تهرانی موقع دنیا آمدن در واشینگتن تلف می شود، چراکه خون یک زن نروژی مرضی از پدر معیوب خود در آنگون نروژ به ارث برده بود. دختری تبریزی در تهران آدمکش می شود، چراکه یک قاچاقچی در خرمشهر از دست قانون در رفت. من و ویدا یک شب عصاره گازدار تاکی را در زعفرانیه تهران خوردیم که یک تابستان زیر آفتاب شمال ونیز ایتالیا جان گرفته بود. در این فکرم که الان عصاره روح زیبای او، چشمان چه کسی را در لوس آنجلس سیراب می کند؟»

                                                                           -بخشی از رمان شراب خام نخستین اثر اسماعیل فصیح-

 

همه کاراکترهای داستان ها می توانند ما به ازای بیرونی و واقعی داشته باشند . نویسنده مسلماً در شخصیت پردازی از آدم های واقعی دور و بر تاثیر گرفته و در لابه لای داستان گوشه و بخشی از ویژگی های اطرافیان را گنجانده . اینکه اینجا و در این شهر بتوانی کاراکتر واقعی ویدا فکرت را ببینی می تواند جالب باشد. ویدایی که حالا از سن رمان شراب خام چند ده سالی پیرتر شده است . توی چشم هایش خیره می شوم و می روم لابه لای رمان.می گوید نسبت به زمان خودش منشی چیره دستی بود و سه چهارسالی توی تهران منشی گری کرده پیش از اینکه به اینجا بیاید و اینجا هم همین شغل را پی گرفته اما دیگر وارد هیچ داستانی نشده است. ویدا فکرت به گمانم زمانی خیالپردازی خیلی از ما ها را در مقطعی از سن و سالمان قلقلک داده باشد. وقتی این را به او می گویم آرام می خندد و سیگارش را از توی کیف بیرون می آورد و با فندک کوچک طلایی رنگی روشن می کند و زل می زند به رهگذران توی خیابان و بعد سکوت و سکوت .....


کلمات کلیدی: