پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

فرشته ای که رفته بود پیش خدا
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢  

فرشته ای که رفته بود پیش خدا


"میم" دعوتمون کرده برای شام و شب نشینی و البته برای ترک فکر و خیال و فراموشی .رفتیم .با قلیان و شیرینی هم رفتیم و نشستیم به گپ و گفت . قبل از کشیدن شام دستم رفت سمت گوشی و سری به فیس بوک زدم .سولماز استتوس جدیدی رو آپلود کرده بود از تگزاس . بچه ها شام رو کشیده بودند و دور میز بودند من روی کاناپه نشسته بودم و نمی تونستم برم پیششون . اشک بدون اختیار و بی وقفه می آمد .بدون کنترل .برای دوباره بغل کردنش باید آرزوی مرگ کرد .این عکسش از آخرین سفرشه به گمونم حج عمره باید باشه .کارت دور گردنش رو ببین !!!!ساکش رو ببین!!!! من اگه جای خدا بودم خودم می رفتم پیشش جای اینکه بخوام به این فرشته زحمت بدم بیاد پیشم . این یکی از فرشته های زندگی منه که هیچوقت فراموشش نمی کنم.


کلمات کلیدی: