پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

سفر نوشت
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  

سفر نوشت

گُل روی سنگ قبر رو که کسی بر نمی داره.اون چیزی که رو سنگ قبره صاحاب داره .حالا گیرم صاحبش نفس نکشه. واسه ما چه فرقی می کنه.

یادمه یه بار رفته بودم تو یه قبرستون محلی تو روستایی اطراف ژنو. اونجا رو قبرا چیزهایی که مرده ها دوست داشتن رو چیده بودن. خیلی اتفاقی رسیدم به قبری که روش چند تا مجسمه حلزون بود. ریز و درشت! نگاه به سنگ قبر کردم و صلیب کنار قبر. مزار دختر جوانی بود که عکسش هم روی ستون نصب بود. داشت می خندید.خم شدم و یکی از حلزون ها رو برداشتم. خیس بود و کمی گرد گرفته . با شال گردنم تمیزش کردم و گذاشتم روی سنگ قبر. بعدش بقیه حلزون ها رو تمیز کردم. دوباره به صورتش نگاه کردم . هنوز لبخند می زد. زیبا بود. سال 2008 مرده بود. هفت سال پیش.تصور اینکه چطور دلشون اومده بگذارنش تو تابوت و افقی بفرستنش سه متر پایین و بعد خاک بریزن روش و با پتک خاک روش رو بکوبن حالم رو بد کرد اما با وجود این با خودم فکر کردم همه شرایط لازم رو برای عاشقی داره هم زیباست،هم حلزون دوست داره و هم مرده....

 


کلمات کلیدی: