پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

وزیر نیرو
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳  

وزیر نیرو


تیمور را می گفتند وزیر نیرو. همه در فامیل او را با عنوان وزیر نیرو می شناختند . نه اینکه واقعا وزیر نیرو باشد . نه ! تیمور کارمند ساده وزارت نیرو بود ولی لحن و نوع گفتار و پرنسیبی که در گفتار و رفتارش در حالت جدی داشت در بسیاری موارد از وزیر نیرو هم بالاتر بود .

عیدها در خانه پدربزرگ اعلب سرگرمی ما انتظار برای آمدن وزیر نیرو بود . تا پیش از آمدن وزیر حق داشتیم بلند و راحت بخندیم و خاطرات و نکاتی را که دیگران به اشتراک می گذاشتند را گوش کنیم و بخندیم اما وقتی وزیر نیرو و همسرش می آمدند هیچ کس حق نداشت بخندد همه جدی بودند و تو فقط می توانستی در دلت بخندی . خوشمزه ترین خنده هم وقتی بود که وزیر بعد از یک خطابه بلند یک اسکناس ده تومانی را به عنوان عیدی به تو می داد. باید لبخندی کوتاه به او می زدی و از او تشکر می کردی و خنده بلندت را نگه می داشتی برای وقتی که وزیر از خانه بیرون می رود . اولین جمله معمولا این بود که این پول را یک وقت خرج نکنی ها . یادگاری وزیر است! عیدی های خرج نکرده وزیر ،آن ده تومانی های ارغوانی هنوز لای دفترچه مشق شصت برگ است . یک جایی در همین دنیا و وزارت نیرو با مشکل کم آبی دست و پنجه نرم می کند . مسئله ای که وزیر نیرو از سی سال پیش همیشه به ما گوشزد می کرد :"به بحران نزدیک میشیم آقا .نباید دست روی دست گذاشت !"


کلمات کلیدی: