پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

صد و هفتاد و پنج
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤  

صد و هفتاد و پنج


علیرضا قزوه زمانی شعری سروده بود که سال های سال قاب کرده بودم و توی اتاق زده بودم و هر روز می خواندم و تقریبا از حفظ بودم. نقل حالی بود بر این 175 غواص .انگار مساقمی با آنها به گفتگو نشسته بود. خانواده هایی که تجربه جنگ را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده اند و می دانند شهید و جانباز و مفقود الاثر یعنی چه حتما این شعر را هم می فهمند (بی توجه به نام و عقاید شاعر).می خواستم مثل بقیه چیزی برای این 175 نفر بنویسم ولی مگر اشک امان و مجال می دهد؟یاد این شعر افتادم و خواستم همین شعر را با شما قسمت کنم. فاتحه ای بخوانید به یاد این مظلومین دست بسته بعد از خواندن شعر :

فدای نرگس مستت باد، هزار زنبق صحرایی

هزار سر همه سودایی، هزار دل همه دریایی

میان کوچه بیداران، هنوز در گذر توفان

به یاد چشم تو می سوزد، چراغ این شب یلدایی

کنار من بنشین امشب، که تا سپیده سخن گویم

تو از طلوع اهورایی، من از غروب تماشایی

هزار شب همه شب بی تو، زبان زمزمه ام این بود

بخواب تا بدمد بختت، بخواب ای سر سودایی

چه مانده است زما یاران! دلی شکسته تر از باران

دلی شکسته که خوکرده است، به درد و داغ و شکیبایی

تو نیستی و دلت اینجاست، کنار آینه و قرآن

برادران همه برگشتند، چرا به خانه نمی آیی؟

علیرضا قزوه


کلمات کلیدی: