پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

چرخ روزگار برای مسل چهارم درگیر مهاجرت
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤  

توضیح : این پست و پست قبلی را در فیسبوک منتشر کرده بودم . به دلیل به هم پیوستگی دو مطلب لطفا هر دو را با هم مطالعه کنید و اگر نظری دارید برایم بنویسید.

 

چرخ روزگاربرای نسل چهارم درگیر مهاجرت


 

چندی پیش یادداشتی با عنوان چرخ روزگار نوشتم درباره مهاجرت و آثار و تبعات آن از نسلی به نسل دیگر . مهاجرت اتفاق بسیار خاص و با ویژگی های جالب و منحصر به فرد است.

در میان مهاجرت های جوامع مختلف مهاجرت ما ایرانیان حتما متفاوت و جالب توجه است. به قول مسعود بهنود بیش از هفت میلیون نفر مهاجر خارج از کشور داریم در طول همین سه چهار دهه و این خودش جمعیتی است معادل جمعیت خیلی از کشورها . حالا شما حساب کنید این چند میلیون هر کدامشان داستان و روایتی از مهاجرت دارند که هیچ وقت نوشته نمی شود و اینگونه است که هزاران هزار داستان هزار و یک شبی عجیب و غریب بی آنکه نوشته ومتولد شوند، در نطفه خفه و کشته می شوند . همتی می خواهد بنشینی به نوشتن آنچه در مهاجرت بر سر انسان ها آمده است.

از دست دادن زن ، فرزند، مال ، ثروت ، حشمت و مقام کمترین اتفاقات ناشی از مهاجرت و از دردهایی است که امروزه به دردهایی قابل تحمل برای مهاجرین پوست کلفت ایرانی در آمده است.

اینک نزدیک چهار دهه از شروع مهاجرت گروهی پاره جمعیتی قابل توجه از ایران گذشته است. هر کس به دلیلی از ایران بیرون آمده است .یقینا مهاجرین سال های اولیه انقلاب با مهاجرین دوره جنگ ، مهاجرین اوایل دهه هفتاد ،مهاجرین بعد از دوم خرداد و مهاجرین بعد از سال هشتاد و هشت تفاوت های بسیاری دارند.هر کدام از یک خواستگاه و طبقه فکری و ارزشی جامعه بر آمده اند و با ویژگی های متمایز و متفاوت کوله سفر را به چوبدستی شان بسته اند و راه سفر در پیش گرفته اند برای رسیدن به "الدورادو"ی ذهنی شان . قدمت مهاجرت بسیاری از مهاجرین ایرانی اینک به بیش از چند نسل می رسد.یعنی از آغازین سال های مهاجرت بعضی از مهاجرین ایرانی دو تا سه نسل شکل گرفته و به رشد و بلوغ فکری رسیده است و اینک نسل چهارمی در راه است.

با قاطعیت می گویم که تمامی نسل های شکل گرفته از جامعه مهاجرین ایرانی خواسته و یا ناخواسته هنوز و همچنان تحت تاثیر این جابه جایی هستند. فرزندان بسیاری از مهاجرین در خارج از ایران متولد شده اند و هیچ وقت ایران را ندیده اند اما هنوز و همچنان درگیر آب و خاکی هستند هزاران مایل دورتر از خاکی که در آن به دنیا آمده اند و تضاد فرهنگی درون خانواده و فرهنگ و باور عمومی کشوری که در آن به دنیا آمده اند تنها بخش کوچک و قابل تحمل این سردرگمی ها است.

سردرگمی های هویتی بسیاری دامن گیر نسل های بعدی مهاجرین شده است. نسل هایی که هیچ گونه تجربه و درک روشنی از مقام و منزلت و رتبه و جایگاه خانوادگی والدین خود در سرزمین مادری ندارند و بدون داشتن ریشه عمیق در خاکی که در آن به دنیا آمده اند ناچار هستند به پیش بروند و همین کم مایه بودن ریشه در خاک است که بعضی جاها ساقه اشان را نسبت به بقیه هم سن و سال هایشان زودتر می شکند.

کم نیست آمار پرخاشگری و افسردگی و دردهای بسیار فرزندان مهاجر . تاکنون هیچگونه مطالعه منسجم و علمی و دقیقی روی نسل های بعدی جامعه مهاجرین صورت نگرفته است. مطمئنم اگر کسی و جایی پیدا شود که بخواهد روی این زمینه مطالعه کند به نتایج شگفت انگیزی خواهد رسید. این جامعه آماری واقعا ارزش مطالعه و بررسی را دارد.

آنچه این مطلب را به مطلب قبلی ام درباره فرزند سوسن تسلیمی پیوند می دهد تماشای یک عکس بود. عکسی از یک کودک .کودکی که ناخواسته و به ناچار تجربه تلخ زندگی بدون پدر را تجربه خواهد کرد. این کودک آخرین بازمانده از کسی است که خودش در دوران کودکی به دلایلی که همه ما می دانیم ناچار به ترک وطن شد و مسیر عجیب و پرفراز و نشیبی را در زندگی طی کرد. مسیری که در نهایت منجر به پایان دادن اختیاری زندگی اش شد.

این کودک یادگار پدری است مهاجر که بنا به اظهارات عمو و مادربزرگش سال ها درد و رنج ناشی از مهاجرت او را با زندگی بیگانه کرده بود.

فکر می کنید فردای این کودک چه رنگی خواهد بود؟ کودگی با چنین تاریخچه ای پانزده هزارمایل دورتر از زادگاه پدری اش در شرایطی پا به دنیا گذاشته است که پدر نیست و خانواده ای دارد با ویژگی های خاص و متمایز . شاید اگر در دوره تاریخی دیگری متولد شده بود باید خوشحال می بود از اینکه یک شاهزاده است یا از یک خانواده اشراف زاده .اتفاقات بسیاری که او نه از آنها اطلاع و آکاهی دارد و نه روزی خواهد داشت زندگی را برای او جور دیگری رقم زده است. هیچ چیز حتی سهمی از ثروت پدری و آینده مالی مناسب نیز نمی تواند خیلی از چیزهایی را که پیش از تولد از او گرفته شده به او بازگرداند. همچنان که ثروت و مکنت و تحصیلات و بسیاری چیزهای دیگر نتوانست به شادی پدرش کمک کند.

این تصویر کودک خردسال علیرضا پهلوی پسر کوچک شاه سابق ایران است با آینده ای عجیب و اتفاقاتی که در آینده همچون بسیاری از نسل سوم و چهارم مهاجرین تجربه خواهد کرد و با کوله باری از نام و یاد خاکی که ممکن است هرگز نبیند یا نخواهد که ببیند ولی همیشه بخشی از زندگی و هویت او را درگیر خود خواهد کرد.


کلمات کلیدی: مهاجرت