پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

فرهاد جعفری ..کافه پیانو و باقی ماجراها
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧  

گه ملحد وگه دهری وکافر باشد

گه دشمن خلق وفتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را

مردی که زعصر خود فراتر باشد

باداداش کوچولو قرار گذاشته بودیم بریم انقلاب برای خرید چند تا کتاب کمک آموزشی جدید ..داره میره اول دبیرستان ..رفتیم انقلاب و سری به فروشگاه جدید گاج زدیم و کلی به مهندس جوکار عزیز حال دادیم - براشون تو دفتر فروشگاه یک اظهار نظر کامل نوشتم و کلی کارکنانش حال کردن ،آخه می گفتن هیچکی به اندازه شما برای ما نظر نذاشته - در عوض اونا هم کلی به ما حال دادن و ضمن 10 درصد تخفیف چند تایی هدایای تبلیغاتی هم به ما دادند و ادرس ایمیل ما رو گرفتن تا برامون ایمیل جدیدترین کارشونو بفرستن و یک بلوتوث خوب تبلیغاتی هم برای داداش فرستادن رو موبایلش که یک دیکشنری فارسی به انگلیسی هم توش بود .این جوکار فکرش خوبه ..دو سه سال پیش هم که دیدمش افکار باحالی تو سرش بود و اگر اتفاق خاصی رخ نده بیش از اینا موفق خواهد بود .

بعد از خرید کتابهای آموزشی با داداش سری به سایر کتابفروشی های انقلاب زدیم ."دکتر "گفته بود که کتابی رو که اینروزها تو بازار کتاب خیلی سرو صدا کرده براش تهیه کنم .اسم دقیقش رو نمی دونست .خودم هم دقیقا اسمش رو نمی دونستم اما روی جلدش رو تو روزنامه کارگزاران دیده بودم .

به یارو کتابفروشه گفتم :آقا! یه کتابه جدید رمان ایرانیه اومده که پرفروشه .

کتابفروش بلافاصله یک کتاب" کافه پیانو "گذاشت جلوم .

گفتم :اینو نمی گم ..یکی دیگه است اگر جلدش رو ببینم میشناسمش ..

کمی فکر کرد و بعد کتاب "بیوتن " از رضا امیر خانی رو گاشت جلوم . خودش بود ...گفتم :آره همینه

به چاپ چهار رسیده بود و قیمت شش هزارو پانصد تومان بود - یا به عبارتی شش و نیم داریک یا دریک - پولو دادم و خواستم بیرون بیام یهو به سر زد که کافه پیانو رو هم بخرم -رسیده بود به چاپ هشتم -..به یاد روزهای قدیم و با خودم گفتم بزار ببینم این روزنامه نگار سابق مشهدی آقا فرهاد چیکار کرده و چی نوشته ....

چند روز پیش با دکتر صحبت همین کافه پیانو بود .دکتر چند سالی هست که از فضای کتاب خوندن بیرون اومده و دیگه مثل سابق کتابهارو داغ داغ نمی خونه ..بهش گفتم که آره یک چنین کتابی اومده از فرهاد جعفری و بعد براش از فرهاد گفتم ....

فرهاد جعفری - سال 74 -انتخابات مجلس پنجم شورای اسلامی -مشهد

اون روزها تب انتخابات مجلس شورای اسلامی پنجم تو مشهد بدجوری داغ بود و تعداد زیادی کاندیدای ورود به مجلس بودند .یادم میاد تو اون دوره حمیدرضا فاکر و ترقی و شیرازیان و صدیقی  و انصاریان و خیلی های د یگه کاندید بودند .

یکی از تفریحات من در اون دوره جمع آوری یک کلکسیون از پوسترهای کاندیداهای مجلس بود .

تو کوچه و خیابان از دست طرفداران کاندیداها یا از در و دیوار انواع پوسترها رو جمع می کردم و نگه می داشتم . مثلا یکی از کاندیداها کاراته کار بود و کمربند مشکی داشت و با عکسی ورزشی پوستر تهیه کرده بود یا ترقی عکس یک پیرمرد فقیر را که او را در آغوش گرفته بود را بر پوسترش زده بود یا خانم صدیقی که در دور اول انتخابات به همراه همسرش یک پوستر مشترک داشتند و در دور دوم به ناگهان یک پوستر با فیس و تصویر متفاوت زد که تو انتخابش خیلی موثر بود . همه تو اون روزها راجع به این تغییر تصویر یک نفر در فاصله دو دوره انتخابات صحبت می کردند .یا دکتر انصاریان با ریش به اصطلاح بزی پوستری چاپ کرده بود که همه می گفتند چه آدم با کلاس و خوش تیپی هست و عاقبت هم رای اورد و بعدها مردم مشهد فهمیدند از خاوری هاست که سایر نقاط صورتش ریش نداشته که بزاره .. اینا همه  حواشی انتخابات تو مشهد نبود . همه حواشی یک طرف و قضیه این فرهاد خان جعفری ما یک طرف ..

وقتی برای اولین بار پوستر انتخاباتیش رو دیدم کلی تعجب کردم . من اون موقع تقریبا همه پوسترهای کاندیداهای مشهد رو جمع کرده بودم . پوسترش از طریق یک رهگذر به دستم افتاد ..بسیار ساده و متفاوت بود یک پوستر عرضی بود که نصف آن تصویر همین فرهاد کافه پیانوی خودمان بود و سمت دیگرش صفحه سفیدی و در انتهای سمت چپ صفحه سفید هم یک مثلث قرمز حک شده بود و این عبارت :" فرهاد جعفری :روزنامه نگار ،نویسنده و دانشجوی حقوق  "

با ادامه توزیع پوسترهای فرهاد جعفری تو مشهد این تعجب همه گیر شد ...همه جا از فرهاد صحبت می کردند ..نوع تبلیغاتش متفاوت بود و برای اولین بار یک کاندیدای بدون ریش و حتی سبیل با یک چهره و قیافه خاص و عینک بر چشم و تبلیغات متفاوت اومده بود برای رقابت با سایر رقبا ...اسم فرهاد رو تا اون موقع نشنیده بودم ولی می گفتند تو توس می نویسه -توس اون وقتها تو مشهد فکر کنم توسط جوادی حصار در می اومد و روزنامه محلی و استانی بود با قیمت دو تومان - تو شهر شایع شده بود که فرهاد پوسترهاش رو رو دیوار نمی چسبونه بلکه توزیع می کنه اونهم خودش به تنهایی و برای توزیع پوسترهاش حتی جلوی دبیرستانهای دخترانه هم میره و کلی دخترا کشته و مردش هستند ...در مدت کوتاهی قضیه فرهاد جعفری نقل اول همه محافل خانوادگی و جمعی مردم مشهد شد ...روز انتخابات من که برای اولین بار رای می دادم کنجکاوانه از دوستان و آشنایان می پرسیدم به فرهاد جعفری رای می دهند یا نه ؟ و اونها همه می گفتند که به فرهاد رای می دهند ...باری در پای صندوقها خیلی همهمه بود و خیلی ها دنبال کد انتخاباتی فرهاد بودند و بقیه افراد و بخصوص جوانان و دختران هم به بقیه رای دادن به فرهاد رو توصیه می کردند . اگر حافظم یاری بده اون دوره انتخابات مشهد به دور دوم کشیده شد اما در کمال تعجب اسم فرهاد خان جزو حائزین اکثریت نبود ..بماند ....بعد از این کمتر از فرهاد تو مشهد چیزی شنیدیم و بعد شنید م که به تهران رفته ...بعد ها هم که مجله یک هفتم را راه انداخت و گاه و بی گاه هم مقالات و یادداشتهایی رو از او تو سایتهای اینترنتی می دیدم .....

فرهاد جعفری -سال 84 - مجله -تهران

دیدار با فرهاد جعفری از آن ماجرا تا 10 سال بعد میسر شد .برای صفحه آرایی یک مجله که سردبیر آن بودم به یک دفتر مطبوعاتی رفته بودم که وارد دفتر شد و با طراح و من که مشغول کار وبدیم  حال و احوالی کرد و رفت .

به طراح گفتم :این فرهاد جعفری نبود -گردی از سفیدی بر موهاش نشسته بود -

گفت :از کجا می شناسیش ؟

گفتم :کی هست که تو مشهد زندگی کرده باشه و فرهاد جعفری رو نشناسه و ادامه دادم من تا به حال اونو ندیده بودم اما از اون پوستر انتخاباتی و ته لهجه مشهدیش تونستم تشخیص بدم خودخودشه ...

فرهاد جعفری -سال 87-کافه پیانو -تهران

حالا کتاب رو خریده بودم و به همراه کتاب بی وتن می تونستم چند روزی مشغولش باشم . این یادآوری خاطرات گذشته باعث شد اول برم سراغ کافه پیانو ..کتابی ساده با یک لوکیشن ثابت به نام کافه پیانو و مشتری هایی که می آیند و می روند و هیچ اتفاق و حادثه خارق العاده ای را ایجاد نمی کنند - هنوز صفحه 60 کتاب هستم -ولی شیطنت کردم و ته کتاب رو هم خوندم ...ظاهرا داستان خود خود فرهاد خان هست تو این روزگار ...اما فرها تونسته خیلی راحت و روان بنویسه در فاصله ای حدود یک ماه این کتاب رو نوشته و بعدش هم مهدی یزدانی خرم ویرایشش کرده و بعد رفته برا ی مجوز و باقی قضایا و بعد منتشر شده ..حالا چرا اینطوری موفق شده ؟ راز موفقیت کافه پیانو چیه ؟

فرهاد در این عرصه تا پیش  از این حتی برای کتاب خوان های حرفه ای هم شناخته شده نبود اما امروز تو وبلاگها و وب سایتها و مجلات و روزنامه ها همش از او و از کتابش می نویسند .....راستی راستی رمز موفقیتش چیه؟

اون روز که با دکتر صحبت می کردم ازش اینو پرسیدم ....می دونید چی گفت ..گفت من که این آدم رو نه دیدم و نه می شناسمش اما می تونم حدث بزنم که خیلی آدم باهوشیه و می دونه اطرافیانش تو هر روزگاری چی می خوان ...اون که تونست تو سال 74 اون شور و حال رو تو مشهد به وجود بیاره -شاید واقعا هم نمی خواست بره مجلس فقط می خواست بشناسنش - حالا بعد از 13 سال از اون ماجراها هم بلده چطوری یک کتابی رو بنویسه و بعد بصورت خاص و بدون استفاده از ابزارهای تعارف تبلیغاتی کتابش رو معرفی کنه و به تجدی چاپهای مکرر برسونه ..نمی دونم باید رو نظر دکتر فکر مک ..فرهاد رو تو عرصه روزنامه نگاری زیاد قبول ندارم -رک و راست - چرا که تو این سالهای اوج روزنامه نگاری کمتر مطلب درست و حسابی از اون خوندم اما از حق نگذریم تعریف مجله یک هفتمش رو زیاد شنیدم از خواننده های حرفه ای مجلات هر چند خودم هیچ وقت مشتری این مجله نبودم ..تو سالهای بعدش هم که واقعا از کسی انتظاری نبود ..با این همه فکر کنم تو عرصه نویسندگی حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد ...به عنوان یک خواننده حرفه ای رمان و داستان کوتاه ایرانی اینو با خوندن همون 60 صفحه اول کافه پیانو با قاطعیت می گم ...شعری رو هم که اول پست آوردم به نقل از کافه پیانو بود تو صفحه 31کتاب ..اما راستی راستی فرهاد فکر می کنه فراتر از عصر خودشه ؟!من که اینطور فکر نمی کنم ....بماند