پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

پاسخ بدون روتوش فرهاد جعفری به یادداشت "فرهاد جعفری ،کافه پیانو و باقی ماجراها "
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧  

اول سلام خدمت دوستان عزیزو محترم و ممنون بخاطر نظرات خوب و مفیدشون ...در خصوص پست قبلی دوست نویسنده و عزیزم آقای فرهاد جعفری توضیحاتی را جهت اطلاع بنده و احیانا خوانندگان محترم این وبلاگ ارائه کرده است که من با کسب اجازه از ایشان در این وبلاگ منتشر می کنم . در این توضیحات بخشهای رنگی عینا توسط ایشان به اینصورت نوشته شده و نشان از تاکید ایشان دارد . در خصوص موارد چهارگانه ای که دوست عزیزم آقا فرهاد برایم نوشتند توضیحاتی را به ایشان ارائه کردم که در پایان نوشته آقای جعفری آورده می شود ..منتظر نظرات دوستان در این خصوص هستم و از آقای فرهاد جعفری بخاطر سعه صدر بالاش و پاسخگویی و اظهار لطفش ممنونم ...و اما بخونید متن فرهاد را در خصوص این یادداشت :

جناب حسنی

آقا فرزاد عزیز

سلام

 

با تشکر از ابراز محبت‌تان.

مطلب جنابعالی را در وبلاگ تان خواندم و استفاده بردم. تنها یکی دو چیز را بهتر است در مطلبتان عوض کنید که درست تر بشود. البته ربطی به داوری ها و قضاوت های شما ندارد. بلکه مربوط به اخباری ست که باید تصحیح شود:

1)     عبارت روی پوستر من آن نبود که شما نوشته ای. بلکه این بود: فرهاد جعفری؛ روزنامه نگار، نویسنده و دانشجوی حقوق

2)     فرهاد جعفری شخصا پوسترهایش راتوزیع می کرد اما نه جلوی دبیرستان های دخترانه.‌

شاید دیگران چنین کرده باشند اما خودش چنین نکرده.

3)     تقریبا هیچگونه ویرایشی از سوی شخص ثالثی روی کافه پیانو صورت نگرفته. جناب یزدانی خرم هم، گویا در یکی دوجا فرموده اند که مایل نبوده اند اسم شان در شناسنامه کتاب درج شود.
ضمن اینکه؛
کافه پیانو ابتدا از ارشاد خراسان مجوز گرفت و بعد به ناشر (نشر چشمه تهران) سپرده شد.

4)     این قسمت مطلب شما هم البته سلیقه شماست و محترم. که نوشته اید:

...فرهاد رو تو عرصه روزنامه نگاری زیاد قبول ندارم -رک و راست - چرا که تو این سالهای اوج روزنامه نگاری کمتر مطلب درست و حسابی از اون خوندم اما از حق نگذریم تعریف مجله یک هفتمش رو زیاد شنیدم از خواننده های حرفه ای مجلات هر چند خودم هیچ وقت مشتری این مجله نبودم ...تو سالهای بعدش هم که واقعا از کسی انتظاری نبود
همانطور که نوشتم این نظر حضرتعالی ست و به جای خود محترم است. اما حکایت این است که چطور می‌شود که روزنامه نگاری کارش را بلد نباشد اما خوانندگان حرفه‌ای مطبوعات؛ تعریف مجله اش را زیاد بکنند؟!

ضمن اینکه: اگر احیاناً شما نزدیک به 600یادداشت سیاسی و تحلیلی فرهاد جعفری را در فضای مجازی و سایت هایی چون لیبرال دموکرات و گویا نخوانده باشید (آن هم اتفاقا مربوط به همین سال هایی که نوشته اید از کسی انتظاری نمی رفت / که من برخلاف شما معتقدم آزادترین سال‌های پس از انقلاب از حیث آزادی بیان بوده است سه سال اخیر) تقصیر من چیست برادر جان؟!
یا تقصیر من چیست جان برادر که نوشته‌هایم در مطبوعات داخلی فرصت انتشار ندارند؟!

 

درهر حال، از ابراز لطف تان و اینکه از نوشته تان باخبرم کردید سپاسگزارم. در فرصت مقتضی مطلب تان را در گفتمگفت منتشر خواهم کرد. چه آن را اصلاح کرده باشید چه نه.

 

      با آرزوی سلامتی و احترام بسیار: فرهاد جعفری

.......................................................................

و توضیحات فرزا حسنی در خصوص نکاتی که فرهاد جعفری متذکر شدند به این شرح است :

 

دوست عزیزم ..برادر بزرگوارم

فرهاد خان یا فرهاد جان جعفری

هر چند قبلا حضورا همدیگر را در تهران دیده ایم اما شاید شما خاطرت نباشد ... به هر حال در آن دیدار فرصتی دست نداد که با هم گفت و گویی داشته باشیم .ممنون که این یادداشت رو خوندی و ممنون که توضیحاتی را برای من قلمی کردی. در مورد توضیحاتی که ارائه کردی باید چند نکته رو بگم خدمتتون :

اول - در خصوص عبارت روی پوستر راستش حافظم خوب یاری نکرده بود باید ببخشید حق با شماست .الان که فکر میکنم یادم میاد عبارت دقیق روی پوستر چی بود ..کلکسیون پوسترهای من در آن دوره به هنگام اسباب کشی به تهران از بین رفت و من یادم رفته بود و این موضوع را حتما روی وبلاگ تصحیح خواهم کرد .


 
دوم - در خصوص توزیع پوسترها اگر مجددا متن وبلاگ را بخونید می بینید که من از عبارت شایع شدن نوشتم .عین متن اینچنین است :

"....تو شهر شایع شده بود که فرهاد پوسترهاش رو، رو دیوار     نمی چسبونه بلکه توزیع می کنه "اونهم خودش به تنهایی و برای توزیع پوسترهاش حتی جلوی دبیرستانهای دخترانه هم میره و کلی دخترا کشته و مردش هستند"

فرهاد جان من آن موقع در مشهد دوم دبیرستان بودم و همه ما از اون روزها خاطرات زیادی داریم .می دونم که اون روزها چه جوی علیه تو بوجود اومده بود و این ها شایعاتی بود که نسبت به تو ایجاد شده بود و مردم می گفتند و من عینا نقل کردم – گذشته ها گذشته و امروز از اون روزها تنها نام فرهاد جعفری مونده و بس ..شایعات عمر کوتاهی دارند فرهاد جان - ولی راستش رو بخوای در اون روزها من تو رو بخاطر نوع تبلیغاتت تحسین می کردم و به نظرم توزیع پوسترهات هم یک نوع روش تبلیغاتی می تونسته باشه و با این مساله اصلا مشکلی ندارم و به اون هم هیچ گونه ایرادی نمی گیرم .

سوم -در خصوص ویرایش کتابت استناد کردم به شناسنامه کتاب و در این خصوص اطلاعاتی نداشتم و با توضیحات شما موضوع را فهمیدم .ممنونم از این توضیح

چهارم - (اگر خوانندگان محترم اجازه بدهند بخشی هایی از این توضیح شخصی است که عینا به فرهاد جعفری گفته ام و بخش های عمومی تر آن در پی می آید در قسمتهایی که سه نقطه درج شده بخشهایی حذف شده است)

 فرهاد جان می دونی که تو این سالها خیلی ها تو عرصه روزنامه نگاری مطرح شدند و نوشته های داغی رو منتشر کردند و واسه خودشون اسم و رسمی پیدا کردند ... .شروع دوران دانشجوییم مصادف بود با آمدن خاتمی و جریانات کوی دانشگاه و ...تا سال 79 مرا هم تب نوشتن عجیب گرفته بود و نوشته های مختلفی را در ...نوشتم که ...و تازه داشتم جا می افتادم تو این عرصه که 12 اردیبهشت 79 روزنامه ها رو بستند و من هم از همون موقع دیگه نه سیاسی نوشتم و نه فرهنگی ..مجددا از سال 81 فقط در حوزه اقتصاد و صنعت در برخی روزنامه ها نوشتم ..مقصودم از این توضیحات چیه ؟ می خوام بگم تو اون دوره که خیلی ها مطرح شدند فرهاد جعفری یا خود من نیز جای کار بسیاری داشتیم ولی امروز رورواست در ردیف اون گروه پیشروان روزنامه نگاری سالهای 77 تا 79 قرار نمی گیریم .حال چه استعداد داشته باشیم یا نداشته باشیم . در خصوص آثارت تو سایت ها هم باید بگم خیلی از کارات رو تو گویا خوندم .فرهاد جان لازمه بگم تو همون سال ها من هم تو گویا تقریبا هفته ای یکبار مطلب داشتم ....ولی خودت می دونی که اون موقع کاربران اینترنت خیلی کم بودند و با وجود اینکه من هم تو اون سالها بیش از 100 مطلب منتشر شده تو اینترنت دارم اما اون رو جزو سوابق مفید خودم به حساب نمیارم چون خواننده زیادی نداشته و بیشترین آمار من حداکثر 10 هزار خواننده بوده -اونهم فقط یکبار - پس فرهاد جان مقصود من از قبول نداشتن تو تو عرصه روزنامه نگاری یعنی اینکه می تونستی بین روزنامه نگارای اون روزها خیلی مطرح بشی ولی نشد و تقریبا جزو استعدادهایی هستی که تو اون سالها هدر رفت .نمونه بارز دیگر از بچه های مشهد می تونم از ... اسم ببرم که اونم الکی الکی حیف شد .امروز کجاست /تو کدوم روزنامه درپیتی می نویسه /چیزی ازش می خونی ؟اصلا روزنام هایی که اون توش می نویسه به مشهد می رسن ؟

فرهاد جان می دونی راستش تو اون سالها متوجه شدم که روزنامه ها هم مثل سایر جاها باندهایی هستند که هر کسی رو راحت توشون راه نمی دن و باید خیلی چیزها بدی تا بتونی بنویسی ..اما خوب حالا راحت تر شده و می تونی بدون دغدغه تو وبلاگ برای خودت بنویسی ...

سرت رو دردآوردم ..اما حرف آخر ..ممنون از دقت نظرت ...تو عرصه نوشتن خیلی آینده خوبی رو برات می بینم و می دونم که تو این عرصه موفق می شی .می دونی چرا ؟چون تو این عرصه تو یک سری خواننده وفادار بعد از اولین نوشتت پیدا کرده ای حالا مهم نیست که 10 یا 20 هزار نفر باشند مهم اینه که اونچه رو که نوشتی می خونند و این یعنی رسالتت رو انجام داده ای و خواهی داد .

...موفق باشی و امیدوارم که به زودی دیداری از نوع فیزیکی داشته باشیم ..هنوز کافه پیانو رو تموم نکردم که نظرم رو کامل  برات بنویسم ..راستش دارم باهاش لاس می زنم و دلم نمیاد زود تمو بشه ...کم کم می خوانم ..می دونی کتاب خوب این روزها کم پیدا میشه ..تمومش کنم چیکار کنم؟!

و در ادامه می خونید توضیحات فرهاد جعفری را در پاسخ به توضیحات من :

 

 

سلام فرزاد خان

می دانم که شما هیچ مسئله ای با این قضیه (توزیع پوستر در برابر مدارس دخترانه) مشکلی نداری. اما نقل چنین شایعه ای هم ؛ کمک کننده به آن فضای ناجوانمردانه است.

خب خیلی شایعات دیگر هم بود. از این هم زشت تر. اما فکر نمی کنی نقلش موجب گسترشش می شود؟!

 

به هر حال میل خودت است. من از این جهت گفتم که شما در جهت گسترش یک خبر دروغ و غیرموثق مرتکب عملی نشده باشی که نادرست است همین.

 

انتشار نامه من در وبلاگت هم بلامانع است از دید من.

 

                                                          قربانت: فرهاد