پراکنده از فرزاد حسنی

مجموعه یادداشت ،داستان و نقادی( فیلم،تئاتر ،موسیقی و کتاب) پراکنده و گاه و بی گاه از"فرزاد حسنی" در محیط محترم وب

چرخ روزگار
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤  

چرخ روزگار



بسیاری از فرزندان اصحاب سینما و رسانه معمولا پای در جای پدران و مادران خود می گذارند . این اتفاق تنها در ایران نمی افتد، بلکه در همین هالیوود بقل دست خودمان هم خیلی طبیعی است. هر چند ممکن است در ورود به این کسب و کار و موفقیت در برابر خیل عظیم مشتاقان عدالت رعایت نشود و زیر سئوال برود اما زمان قاضی قابل اطمینانی است . در گذر زمان هنرمند واقعی بدون وابستگی به خانواده، توسط مردم مورد قضاوت قرار می گیرد و دیر زمانی نمی گذرد که هنرمند فارغ از وابستگی های خانوادگی و به واسطه هنرش قضاوت می شود و خودش هست که ماندگاری یا حذفش را رقم می زند. "باران کوثری" ،"پگاه آهنگرانی" ،"آشا محرابی" "نورا هاشمی " "لیلا حاتمی " "لیلی رشیدی"،"شقایق و گلشیفته فراهانی " و خیلی های دیگر دخترانی بودند که از خانواده سینما و تئاتر پا به عرصه هنری گذاشتند و توانستند درگذر سال های سختی و مرارت در رهه های شصت و هفتاد از نظر هنری و تجاری نسبتا موفق باشند.

بسیاری اسامی دیگر نیز می توان به این نام ها افزود که همچون پدران و مادرانشان وارد حوزه های مختلف هنری شده اند و اکنون مشغول به فعالیت هستند.

سال های دهه شصت سال های سختی از نظر معیشتی برای بسیاری از هنرمندان بود. خیلی از سختی های این سالها در کنار بسیاری از سخت گیری های عجیب منجر به خروج و مهاجرت بسیاری از هنرمندانی شد که با رفتنشان نه تنها فقدان خود را رقم زدند بلکه باعث تغییر سرنوشت فرزندانشان نیز شدند.

"بهزاد فراهانی" نمونه ای از کسانی که بود که چند سالی به دلیل سختی های زندگی در ایران ترجیح داد در خارج از کشور زندگی کند و در زمان بازگشت نیز با دشواری های معیشتی فراوانی روبرو بود.خودش در گفتگویی گفته بود که برای مدتی روز یک تاکسی به عنوان راننده کار می کرد و یا متن هایی را ترجمه می کرد و حتی مدتی به اتفاق تنی چند از دیگر اهالی تئاتر رستورانی را اداره می کرد.

"سوسن تسلیمی" و "داریوش فرهنگ" فرزندی به نام "توکا" داشتند.متولد 1972 میلادی در تهران . احتمالا در حوالی سن و سال لیلا حاتمی و لیلی رشیدی . دختر دوست نزدیک خانوادگی آنها یعنی مهدی هاشمی و گلاب آدینه اکنون خود بازیگری است نسبتا شناخته شده در سینما و تلوزیون و تئاتر. توکا فرهنگ اما سرنوشتی دیگر پیدا کرده است. هر چند بنا به سابقه خانوادگی هنوز کارش را در حوزه هنر ادامه می دهد اما به نظرم مهاجرت و بسیاری اتفاقات ناشی از مهاجرت او را که می توانست همچون بسیاری از فرزندان دوستان و همکاران پدر و مادر جایی در فضای هنری داشته باشد، به سمت و سوی دیگری هدایت کند.

او اینک در لندن زندگی می کند و به کار تتو روی پوست مشغول است. چهره اش در خلال این سال ها بسیار تفاوت پیدا کرده است و اینک تقریبا شبیه به شغلش شده است همچنان که خودش نیز همچون آنچه که نوشته شبیه خودش شده است. 
مهاجرت درهای جدیدی به او گشوده است. درست است که چیزهای بسیاری را بی آنکه بداند و آگاه باشد، در وطن از دست داده است. هر چند هنوز و همچنان خودش را ایرانی و سوئدی می داند اما سخت و بعید است روزی دوباره به وطن بازگردد . وطنی که تاب مادرش را نیاورد و هنرش را خفه کرد چون به قول بهرام بیضایی بیش تر از حد به چشم می آمد و همین گناه او بود.

سخت است آنچه در ذهن دارم را بنویسم. مهاجرت خواسته و از روی اختیار سوسن تسلیمی برای فعالیت در جایی دیگر و گشودن درهای جدیدی در فعالیت هنری به صورت غیر مستقیم تاثیر غیر قابل انکاری روی زندگی فرزندش گذاشت. سوسن تسلیمی بازیگری قابل احترام از خانواده ای هنری بود . منابع تاریخی می گوید مادرش نیز بازیگری خوب در حوزه تئاتر بود و بارها در رشت روی صحنه رفته بود. بنابراین با این سابقه تاریخی و  حضور داریوش فرهنگ دور از انتظار نبود که توکا نیز در حوزه فرهنگ و هنر ایران بتواند فعالیت کند و مثمر ثمر باشد.

متن توکار را درباره خودش خواندم. همزمان دو حس حسرت و احترام در من برانگیخته شد. حسرت از سرنوشتی که تقدیر و بسیاری از افراد بی آنکه بدانند روی زندگی او گذاشته اند و احترام برای اینکه او اینک دقیقا می داند که کجا ایستاده و چرا ایستاده است. حداقل از فضای پر قضاوت و چند لایه و پیچیده و چند وجهی ما ایرانی ها فاصله گرفته و خودش با خودش می داند چند چند است .او خودش را جهان وطن می داند و به شناخت دقیقی از خود واقعی اش رسیده است.چهره اش را متناسب با آگاهی و دانش امروزش تغییر داده است و حتی برای دریافت پاسپورت جدید با چهره جدید نیز اقدام کرده است. تصویر سمت راست پاسپورت جدید اوست که در صفحه اینستاگرامش منتشر شده و تصویر سمت راست تصویر او در پاسپورت قدیمی در سال 2003.اشاره من در این نوشتار به هویت جنسی و جسمی توکا نیست بلکه تغییر سرنوشت و هویت اجتماعی یک انسان به واسطه اتفاقاتی که در آن نقش و دخل و تصرفی ندارد،مورد نظرم هست. توکا دوران کودکی خود را در ایران زمانی طی می کرد که مادرش در سریال "سربداران"،"باشور غریبه ای کوچک" ، "مرگز یزدگرد" ،"چریکه تارا"و "شاید وقتی دیگر" می درخشید و  پدرش سریال سلطان و شبان را می ساخت و فیلم طلسم را کارگردانی می کرد.اگر این خانواده دوام می یافت و اگر صبر و تحمل ما بیشتر بود و سخت گیری ها کمتر و اگر مجال تنفس می گذاشتند برای خیلی ها که حساس تر هستند و شامه قوی تری دارند ،یقینا اینک در جایی دیگر ایستاده بود. جایی که ممکن است خودش هم به آن هیچ وقت فکر نکرده باشد ولی تجربه نشان می دهد به طور معمول امتداد سرنوشت فرزندان خانواده های هنری چیزی است در همان حوالی مسیری که والدینشان پیموده اند. همچنان که یقینا پدر و مادرش نیز ممکن بود زندگیشان دوام داشت و در دوران رونق اقتصادی سینما و تئاتر به آنچه شایستگی و توانایی اش را داشتند می رسیدند.

همین توکای فعلی با تمام آنچه که هست برای من قابل احترام است به واسطه آنچه که خودش از خودش می نویسد.لطفا متنی را که توکا در اینستاگرامش در توضیح این عکس نوشته کامل بخوانید:


Today I picked up my new passport. On the right is my old passport from 2003 and on the left is my recent from 2015. I look Male although if you look at my passport, it says that I am a female as I was born in 1972 in a female body. I am #‎transgender and at the moment in Sweden we have only two options for choice of gender, Male or Female. I have chosen to keep Female as my gender until I can have an option which represents my true gender which is neither Male or Female. I have had a female to male chest reconstruction surgery but have kept my bottom half as it was from birth as I am not interested in having a penis and prefer to have a half Male, half Female body which truly represents my spirit. I am Swedish but I am also Persian, Turkish and East African. I have lived in three continents and for the past 16 years London has been my home. I believe that the earth belongs to all beings and I have no more love for one land than the other. I love all beings and I love humans and plants especially. I speak English, Swedish, Persian and Amharic and My thoughts are usually in all the languages that I speak all at the same time which is why It can become frustrating at times when I try to formulate my thoughts into speaking out my words in One language ONLY. This is why I feel most free when I express myself through Imagery and Energy.


 
ناگفته هایی درباره هُمای
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩  

ناگفته هایی درباره هُمای

 

هُمای را حتما همه شما می شناسید و صدای حیرت انگیز و جادویی اش را شنیده اید . صدایی که به هیچ کس شبیه نیست و نوید حضور خواننده ای بزرگ را درعرصه موسیقی سنتی می دهد . کسی که «شهداد روحانی» رهبری ارکسترش را برعهده می گیرد و در تمام طول سال درسراسر جهان کنسرت های متعددی را برگزار می کند . همین اخیرا تور دور آمریکا را به پایان رسانده .

نام حقیقیش «سعید جعفرزاده احمد سرگورایی» است و نام هنریش «پرواز همای» .سبک و سیاق کاریش در انتخاب شعر و ترانه و موسیقی و راه اندازی گروه موسیقی اش به نام مستان به سرعت سر و صدا کرد و امروز یکی از بزرگترین و بین المللی ترین خوانندگان جوان ایرانی است .

برخلاف تصور همه همای با وجود ممنوعیت و محدودیت فعالیت در ایران به خاطر عشق به این آب و خاک همچنان در ایران زندگی می کند و تنها برای اجرای کنسرت به خارج از ایران سفر می کند .

همای متولد 20بهمن 58است و این یعنی اینکه راه درازی را در پیش دارد و سال های شکوفایی و اوج هنر او در راه است . با شنیدن صدای استاد شجریان و آهنگ های نوا و یاد ایام به موسیقی سنتی علاقمند می شود .دیپلم نقاشی دارد و از کنسرواتوار موسیقی فارغ التحصیل شده است .او جوانی پرشور و علاقمند به هنر بود در دوران راهنمایی با طی کردن مسافت زیادی به کلاس های هنری می رود .در دوران دبیرستان عزم خود را جزم می کند تا از روستای کوچکشان به شهر برود و به همین خاطر از روستای شفت گیلان بیرون می زند تا آینده خود را شاید در رشت بیابد .به کمک مدیر هنرستان کمال الملک رشت سریع مراحل رشد و ترقی را طی می کند و در محضر استاد پوررضا تمرین آواز می کند . برای مقطع پیش دانشگاهی به تهران می آید و در کنکور در رشته نمایش دانشگاه آزاد اراک پذیرفته می شود اما بیشتر از یک ترم در این دانشگاه دوام نمی اورد و انصراف می دهد .

در همین دوران دوباره به تهران باز می گردد. به خاطر وضعیت بد اقتصادی تا مدت ها در خیابان دست فروشی می کرد یا در پارک ها از چهره مردم نقاشی می کرد و حتی مقاطعی نیز در ساختمان ها به عنوان کارگر گچکاری و بنایی فعالیت کرده است . از سال 78تا84به همین منوال روزگار همای بزرگ ما ادامه می یابد . آخرین شغل همای در دوران بد اقتصادیش پیک موتوری بود .با تمام زحمات جانفرسا اولین کارش با نام بوسه بر خاک را آماده می کند . برای آماده سازی این آلبوم زیر بار هزینه شش میلیونی تولید می رود و برای تامین این هزینه در حین ضبط و اجرا با موتور خود مسافرکشی می کند و در نهایت این آلبوم را در تالار وحدت به روی صحنه می برد .کنسرت تالار وحدت با استقبال زیادی روبرو می شود . در گام بعدی همای با همسرش روی سی دی این کنسرت یک سرمایه گذاری دو میلیونی انجام می دهند و با توزیع این سی دی همای بین مردم شناخته می شود و در نهایت کنسرت باشکوهی را در نیاوران با حضور بیش از سه هزارنفر برگزار می کند .

این آخرین حضور همای در یک کنسرت ایرانی بوده است .بعد از این برنامه بارها برای دریافت مجوز تلاش می کند اما موفق نمی شود و ترجیح می دهد فعلا در خارج از کشور فعالیت کند .

شنیده ام و می گویند انسان به هرآنچه بخواهد می رسد . یکی از آرزوهای بزرگ کودکی همای دیدن سوسن تسلیمی هنرمند بی بدیل سینما و تئاتر بود که او نیز همچون همای از خطه گیلان برخاسته است .

سرانجام هنر شگفت انگیز و صدای ناب او این آرزو را محقق می کند . در یکی از شب های کنسرت همای در استکهلم کنسرت دو میهمان ویژه دارد .اولی بزرگ بانوی بی بدیل سینما و تئاتر ایران سوسن تسلیمی بوده و دومی علیرضا مجلل بازیگری که با سریال «میرزا کوچک خان » و نقش مقابل سوسن تسلیمی در «شاید وقتی دیگر» در خاطرمان مانده است . یادداشت زیر به قلم خود همای است در وصف شور و حالش از دیدن سوسن تسلیمی . بخوانید و کیف کنید که خواندم و کیف کردم :

سوسن تسلیمی و همای

 

یادداشت همای در توصیف دیدارش با سوسن تسلیمی

«کاش همه هنرمندان مردمی بودنشان فقط یک نام هنرمند نمی بود وکمی هم مثل شما شجاع بودند. »

" اَمَا اَنَا گیمی مُرغانه ، شوما چی گیدی؟!؟!... "

با شنیدن این جمله همه ی ایرانیان تنها به یاد یک نفر میفتند ، ستاره ی درخشان سینمای ایران« سوسن تسلیمی »بازیگر توانای فیلم « باشو ، غریبه ای کوچک » . فیلم های « مادیان» و « شاید وقتی دیگر» و « مرگ یزدگرد» . آن روزها که «باشو غریبه ای کوچک» نمایش داده می شد ، من هم سن و سال همان باشو بودم و عاشق بازیگری و بزرگترین آرزوی من این بود که ای کاش به جای باشو می توانستم آن نقش را بازی کنم . من یک کودک روستایی بودم که با تمام وجودم آن فیلم را می فهمیدم . در مدرسه و جشنواره ی دانش آموزی در مسابقه های تئاتر شرکت می کردم . آرزو داشتم تنها یک بار سوسن تسلیمی را از نزدیک ببینم .او در فیلم باشو غریبه ای کوچک مانند مادران همه ی ما روستایی ها بود. من او را مانند مادرم دوست داشتم. بارها و بارها از خدایم می خواستم تا روزی او را ببینم . من نه تنها عاشق هنرش بودم ، بلکه چهره ی زیبای گیلانی و روح بلند روستاییش را ستایش می کردم. پس از من کسان زیادی را دیدم که مانند من او را ستایش می کردند.

امروز سال ها از دوران نوجوانیم گذشته و من در برابر چشمان کسی آواز خواندم که آرزوی دیدارش را داشتم . کسی که امروز او هم عاشق هنر من گشته بود .... من به آرزویم رسیدم !!

به روزهای نوجوانیم بازگشتم . او را عاشقانه در آغوش گرفتم ، برایش آواز خواندم و نواختم. نمی دانستم کجای دنیا ایستاده ام و در پوست خود نمی گنجیدم. سوسن تسلیمی را در شبی فراموش نشدنی درشهراستکهلم در سوئد دیدم در حالی که هنوز همان مادر روستایی بود و همانگونه به گیلکی با من سخن می گفت و لبخند بر لبانش بود. وقتی بچه های گروه مستان او را در کنار خودشان دیدند ، آنقدر شاد شدند که بیانش نمی توان کرد. فهمیدم که همه ی بچه های گروه هم مانند من عاشق این هنرمند بزرگ هستند . یکی شیفته ی بازیش در فیلم شاید وقتی دیگر بود . یکی عاشق فیلم مرگ یزدگرد و همه چون من آرزوی دیدارش را داشتند. سوسن سال هاست که به کشور سوئد آمده و در صحنه های تئاتر و سینمای اینجا می درخشد. او در اینجا برای خودش دارای آوازه و نامیست که باور نکردنیست. سریال کوچک جنگلی را به یاد می آورید؟ میرزا کوچک خان یادتان هست؟ وقتی کمی نمایش را حرفه ای تر دنبال می کردم ، پی به توانایی بازیگری بی نظیر بردم که او نیز از سرزمین گیلان بود و آرزو داشتم که آموزگار بازیگریم باشد . استاد هایم همیشه بازی او را برایمان مثال می زدند - استاد « علیرضا مجلل » . او نیز مانند سوسن تسلیمی اینجا نام و آوازه ای دارد و به نام میهنمان افتخار می آفریند. من در اینجا میهمان علیرضا مجلل بودم و امروز شیفته ی شخصیتش هم شدم.کسی که سالهاست در اینجا پرچمدار هنر و حامی هنرمندان ایرانیست.

علیرضا مجلل -سوسن تسلیمی و همای

آرزوهایم 

این را برای کسانی می نویسم که آرزوهای بزرگ در سر دارند و سختی های فراوان پیش رو... روزهایی که حتی کرایه ی رفتن به هنرستان از روستا به شهر را نداشتم ؛ راهم را ادامه می دادم و آرزو می کردم. روزهایی که برای ادامه ی درسم در ساختمان های شهر و با کارگران کار می کردم ؛ شب و روز به سختی تمرین می کردم و تنها به هدفم می اندیشیدم. روزهایی که در خیابان های تهران دستفروشی می کردم ، روزهایی که آهنگ ها وسروده هایم را هنگام مسافرکشی با موتور می ساختم...  و نمی دانستم که قرار است اینگونه مردم عاشق کارهای من باشند . نمی دانستم که روزی فرا می رسد که به هر شهری سفر می کنم هزاران نفر در انتظار دیدن کنسرت هایم باشند ....، اما عاشقانه بار سختی ها را به دوش می کشیدم و آرزو می کردم.... . امروز به بسیاری از آرزوهایم رسیده ام ، اما هنوز آرزو می کنم و برای رسیدن به  آنها می جنگم و سختی ها را به جان می خرم. آرزوهایمان خیلی به ما نزدیکند ، اما برای رسیدن به آنها باید تلاش کنیم ... . شاد باشید و بدرود


 
گلشیفته :هنوز یادآور"میم" (ما) نسل سوم است
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧  

 

 

گلشیفته :

هنوز یادآور"میم" (ما) نسل سوم است

گلشیفته :هنوز یادآور"میم" (ما) نسل سوم است 

این مطلب را در پاسخ به متن مسیح علی نژاد در آخرین پستش نوشتم :

این روزها تب گلشیفته نویسی بدجوری توی دنیای وب بین دوستداران و منتقدان او بدجوری گرفته .این تب که از یک ماه گذشته با انتشار اولین اخبار و عکس های بازی گلشیفته عزیز در فیلم مجموعه دروغ ها در کنارلئوناردو دی کاپریو و راسل کرو ،شروع شده بود در چهل و هشت ساعت گذشته با انتشار عکس گل شیفته در اولین نمایش فیلم و فرش قرمز (یا همان ردکارپتی که قبل از اولین نمایش هر فیلمی با حضور بازیگران وعوامل برای آنها پهن می شود )به اوج خود رسیده است .

 به جرات می توان گفت که در چهل و هشت ساعت اخیر بالای 15 میلیون نفر عکس های گلشیفته رو دیدن: از مشتاقان سینما تا افراد عادی و در این مدت یادداشت های زیادی در باب او و نیز مصاحبه ای هم به نقل از او منتشر شد که در آن گلشیفته از قصد خود برای اقامت در خارج از کشور خبر داده بود .

اما چند نکته در باب گلشیفته :

اول -گلشیفته و همسرش پیش از این نیز اقامت فرانسه را داشتند و بنابراین داستان اقامت او در خارج از کشور جدید نیست و مربوط به بازی در این فیلم نیست .

دوم - دوستانی که فیلم مجموعه دروغ ها را دیده اند از بازی گلشیفته در چند سکانس محدود خبر داده اند و هنوز نقدهای خوبی از بازی گلشیفته ارائه نشده و آنچه که بیش از همه مورد توجه قرار گرفته صرفا بازی گلشیفته در این فیلم است که کارگردان مطرحی چون "ریدلی اسکات" دارد و بازیگرانی نظیر "دی کاپریو" و "راسل کرو" . قرار گرفتن نام گلشیفته در کنار این نام ها مهمترین  دلیل تحت الشعاع قرار گرفتن خبر حضور او در رسانه های داخلی و خارجی بود و تا کنون چیز مثبتی از بازی گلشیفته در این فیلم نشنیده ایم .

سوم - گلشیفته برای حضور در هالیوود راه درازی در پیش دارد . یقینا اولین فیلم او با چنین ترکیب بازیگران و کارگردان مطرح راهگشای ورود او به هالیوود هست، اما دنیای هالیوود نیز نوعی مافیا است وورود بازیگران به آن دشوار است بخصوص اینکه بازیگری باشی از جهان سوم و خاورمیانه .یادمان باشد پیش از این تنها "شهره آغداشلو" توانسته بود به موفقیت هایی در هالیوود برسد و برای فیلم "خانه ای از شن و مه" کاندید اسکار شود اما بعد از ان آیا از شهره خبر ی داریم ؟شهره اغلب در سریال های تلوزویونی در نقش یک ایرانی و یا یک عرب (نقش همسر صدام در سریال تولید بی بی سی )و یا نقشهایی شبیه این (زنی خاورمیانه ای )بازی می کند و بعد از آن شاه نقشش (که آنهم یک زن ایرانی بود )نتوانست موفقیت دیگری را در هالیوود در سطح جهانی تکرار نکند .یادمان نرود که شهره عزیز مسلط  به زبان انگلیسی و نیز آشنا با اغلب استودیوهای فیلمبرداری هالیوود بوده و هست . از مردان ایرانی حاضر در هالیوود نیز اغلب بازی در نقش های اعراب و خاورمیانه ای ها را شاهدیم وموفقیت چندانی از ایشان نمی بینیم .شاید مطرحترین شون "مازیار جبرانی" باشه که امروز برای گذران زندگی مجبوره قبل از کنسرت" لیلا فروهر" برنامه طنز اجرا کنه در "کداک تیاتر" .یقینا اگر کارش گرفته بود تا این حد نزول نمی کرد .بنابراین صادقانه باید بگیم که تضمینی برای موفقیت گلشیفته در خارج از کشور وجود نداره . اگر "سوسن تسلیمی" را یک استثنا بدانیم (که او هم فقط در تئاتر و تنها در حوزه کشورهای اسکاندیناوی و بخصوص سوئد مطرح و مشهور است )مابقی بازیگراهای مهاجر ایرانی نتوانسته اند در هالیوود و خارج از کشور موفق باشند .نمی خواهم بدبینانه به مساله نگاه کنم از غول بازیگری ایران "بهروز وثوقی" بگیرید تا به بازیگرانی که در سال های اخیر مهاجرت کردند و ما از آنها چیزی نمی شنویم .راستی میترا حجار کجاست ؟شیلا خداداد در لس آنجلس چه کرد و چرا به ایران برگشت ؟آیا نسرین مقانلو توانست در قلب هالیوود حتی یک نقش کوتاه بازی کند ؟مرجانه گلچین در هفت سال مهاجرتش جه کرد و چگونه است که دوباره راه بازگشت را گرفت تا بازیگری را در ایران ادامه دهد ؟و نیز فخری خوروش و...گلشیفته زمانی می تواند در هالیوود موفق باشد که در هر نقشی بازی کند و نه در نقش دختران عرب یا ایرانی و یا خاورمیانه ای و این مستلزم تسلط کامل به زبان و نیز اشراف کامل به روابط در هالیوود است .

چهارم - گلشیفته فیلم های زیادی را در ایران بازی کرد و با وجود سن کمش کارنامه خوب و پرباری دارد . "درخت گلابی" به اعتقاد من شاهکار اوست و "اشک سرما" و "میم مثل مادر" در رتبه های بعدی بازیگری او قرار می گیرد اما بازی های ضعیف نیز در کارنامه دارد . ایفای ضعیف شاه نقش" هانیه" در "سنتوری" و نیز در فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" هنوز از خاطرمان نرفته است .به اعتقاد من گلشیفته جای کار بسیار در سینمای ایران داشته و دارد . او فرصت دارد تا جای خود را در سینمای ایران محکم تر کند . متاسفانه سینمای ما از نبودن بازیگران خوب زن در سن 20 تا 30 سالگی رنج می بد و گلشیفته در این رده سنی می توانست و می تواند منشا اثر بسیار باشد .(مگر چند بازیگر نسل سومی مثل گلشیفته –ترانه – باران – چکامه و پگاه داریم ؟)

پنجم- هر کسی مسئوول اعمال خودش هست و در حوزه شخصی می تواند به شیوه خود عمل کند مشروط بر اینکه به حقوق کسی تجاوز نکند و یا تهدیدی برای تضییع حقوق دیگران نباشد(این هم بخشی از مانیفست من!! ) . آشکار شدن بدون حجاب بازیگران در خارج از کشور برای اولین بار اتفاق نیفتاده است . حتما بسیاری از دوستان وبگرد عکس های زیادی از بازیگران زن و مرد در خارج از کشور را در کامپیوتر خود ذخیره دارند . با مشاهد اون عکس ها و عکس گلشیفته می بینیم که حضور گلشیفته بسیار موجه تر است .البته قبل از این نیز شاهد حضور بانوانی چون "شیرین عبادی" و "سیمین بهبهانیگ بدون حجاب در مجامع خارجی بودیم و اینهمه سر و صدا پیش نیامده بود . "شیرین عبادی" چه خوب گفته بود که من به قانون ایران احترم می گذارم و در ایران حجاب خود را حفظ می کنم و مگر گلشیفته در ایران جز این کرد ؟آیا تا به حال کسی عکسی از گلشیفته در داخل ایران با شکلی نامناسب دیده است ؟اتفاقی برای گلشیفته نیفتاده است که مانع بازگشتش شود . او تا زمانی که در ایران بوده به قانون پایبند بوده و احترام گذاشته و یقینا بعد از این نیز چنین خواهد کرد و کسی حق نداشته ندارد حقوق شهروندی او را بخاطر این حضور زیر سئوال ببرد .

ششم - نظر شخصی خودم این است که گلشیفته در پوشش حجاب ایرانی بسیار زیباتر جلو می کند تا با چنین چهره ای اما این تنها نظر شخصی من است .

هفتم - تبی که اینروزها در مورد گلشیفته ایجاد شده از نظر نوع و کیفیت شبیه تب خروج "شادمهر عقیلی" و "گوگوش" است . می ترسم که گلشیفته عزیز نیز به سرنوشت آن دو دچار شود .

هشتم - گلشیفته را با آن صدای تو دماغی و قیافه خاص (ابروها  چهره گندمگون )و قیافه لاغر همچنان دوست دارم و برایش در هر کجای دنیا آرزوی موفقیت می کنم .برگشتن و بر نگشتن او به ایران به خودش مربوط است اما نسل من هیچوقت "میم " را در "درخت گلابی "فراموش نمی کنند