گيتي پر نقش و نگار


از من گرفت گيتي يارم را
وز چنگ من ربود نگارم را
ويرانه ساخت يكسره كاخم را
آشفته كرد يكسره كارم را
ز اشك روان و خاك به سر كردن
در پيش ديده كند مزارم را
يك سو سرشك ويك سو داغ دل
پر باغ لاله ساخت كنارم را
گر باغ لاله داد به من ،پس چون
از من گرفت لاله عذارم را؟
در خاك كرد عشق و شبابم را
بر باد داد صبر و قرارم را
بر گور مرده ريخت شرابم را
در كام سگ فكند شكارم را
جام مي ام افكند ز كف وانگاه
اندر سرم شكست خمارم را
بس زار ناله كردم و پاسخ داد
با زهرخند ،ناله زارم را
گفتم بهار عشق دميد اما
گيتي گنه نكرد و گنه دل كرد
كاين گونه كرد سنگين بارم را
باري،بر آن سرم كه اين سينه
بيرون كنم دل بزه كارم را


/ 1 نظر / 11 بازدید
نسترن

گفتم : چشمم؟ گفت: به راهش میدار . گفتم : جگرم ؟ گقت : پرآهش میدار. گفتم: دلم؟ گفت: چه داری در دل ؟ گفتم : غم تو گفت: نگاهش میدار .