جای گذشته

جای گذشته

باز انگاری یادم می آید:

توی جنگل های گیلان،
کودکی بیست ساله بودم،
دست تو در دستم بود،
باز باران با ترانه،
می خورد بر بام ِ خاطره،
چه کسی گفت :
"رفت و آن دوران گذشت ،
سر نهم بر کوه و دشت،"
هر چه بود و هر چه  هست،
 گذشت ،آه، گذشت،
یک نخ سیگار و لیوان،
گاهی چاره است،
هم این و هم آن،
تلخ است این شربت،
بیخیال! تسیکن که می دهد غم ِغربت،
از دود حلقه می سازم،
در خیال گم می شوم،
از خاطر ِدوست کم می شوم
گور پدر هر چه شعر و قافیه
جای گذشته بد جور خالیه....

                              از مجموعه چرندیات ف.ح

/ 3 نظر / 7 بازدید
اسما

باز باران بی ترانه / گریه های بی بهانه / میخورد بر سقف قلبم / یادم آرد روی ماهت / باورت شاید نباشد / که دلم تنگ است برایت[لبخند]

اباندخت

نویسنده ی احساسی .زودرنج و در عین حال با مزه ای هستید من رو طرفدار خودتون کردید[گل]

نیلماه

آخی چقدر جوون بودین ! الان چهرتون به نسبت سنتون خیلی بیشتر میزنه. البته امیدوارم روحیتون خراب نشه [پلک]