شعرى از سيمين بانوى غزل براى سيمين بهبهانى:

شعرى از سيمين بانوى غزل براى سيمين بهبهانى:

در آخرين روزهاى حيات پربار بانو سيمين بهبهانى آخرين جشن تولدش را با كمك رفقاى جان در ايران ترتيب داديم.از شوربختى دورى و بعد مكان و زمان،امكان ديدار آخر را ميسر نكرد اما در پيامى تصويرى دقايقى با او حرف زدم و تكه اى از شعرى را كه دوست داشت و دوست دارم را برايش خواندم.مشروح تصوير را اينجا

https://www.aparat.com/v/xMQpH

مى توانيد ببينيد:

"""""ای نازنین !‌ نگاه روان پرور تو کو ؟

وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟

ای آسمان تیره که اینسان گرفته ای

بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟

ای سایه گستر سر من ،‌ ای همای عشق 

از پا فتاده ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟

ای دل که سوختی به بر جمع ، چون سپند 

مجمر تو را کجا شد و خاکستر تو کو ؟

آخر نه جایگاه سرت بود سینه ام ؟

سر بر کدام سینه نهادی سر تو کو ؟

ناز از چه کرده ای ، چو نیازت به لطف ماست ؟

آخر بگو که یار ز من بهتر تو کو 

سودای عشق بود و گذشتیم ما ز جان 

اما گذشت این دل سوداگر تو کو ؟

صدها گره فتاده به زلف و به کار من 

دست گره گشای نوازشگر تو کو ؟

سیمین !‌ درخت عشق شدی پاک سوختی

اما کسی نگفت که خاکستر تو کو ؟""""

#سيمين_بهبهانی #تولدسيمين_بهبهانى #فرزادحسنی



/ 0 نظر / 76 بازدید