مناجات

 مناجات

 

«الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی...

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی. »

-از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری-

/ 1 نظر / 22 بازدید
پونه

تو خالق منی .همه امور به دست توست ،خوبی ها ،خوشی ها ،ناخوشی ها بودن ها نبودن ها،بایدها نبایدها،امدن و رفتنها، همه و همه ،حتی اینکه خواستی تنها باشم ،حتما مصلحت خودت بود، واقعا مصلحت خودته؟ یا نتیجه فکرهای خودمه! وقتی شادم ،تو خواستی یا می خواهی ویا خودم خواستم! یا وقتی غمگینم و افسرده تو خواستی یا من کاهلی کردم راجع به خودم، تو نهانی تو پنهانی ،حس می کنم همین جایی، اما من دورم ،در اوهامم ،اما نه ،دیگر خیالی مرا نیست در سر .حتی خود برای خود بیگانه ام ..این روزها ،منتظر یک صدایم ،صدای تو ،می دونم ،شاید بگویی شکر گزار باش که همبن روزگار مرا بس.اما دلگیرم از تو .،درها را بستی ، خیالی برای گشودنش نداری ،شاید صبر باید کرد. که در ان صورت مرا عمر نوح باید.در هر صورت ،تو خالقی ،تو باید بخواهی ،من تسلیمم.اصلا اوردی که خودت بخوای ............اقای حسنی،ببخشید اصراری برای تایید نطر ندارم.....