برای تولد سی و پنج سالگی و آخرین پست سال92

برای تولد سی و پنج سالگی و آخرین پست سال 92

 

 

«در لحظه ی تحویل و دگر گشتن سال

با سبزه و تنگ ماهی و آب زلال

بر بوی گلی که بشکفد از تو مرا

            مانند نسیم می پرم ،بی پرو بال»                                      

                             (دکتر شفیعی کدکنی)

 

دوباره بهار را می بینم و تفاوت این دیدار با دیدارهای قبلی این است که حالا سی و پنج ساله ام .سی و چهار بار جوجه های آخر پاییز را شمرده ام و سی و پنج بهار را از نزدیک دیده ام و سی پنج بار بهار به من لبخند زده است . خوشحالم و خوشبخت و خدای تعالی را شاکر برای این موهبت .

به رسم هر سال یادداشتی کوتاه می نویسم برای ثبت در آرشیو خاطراتم تا به این بهانه مروری داشته باشم بر سالی که گذشت و احوالی که بر من رفت.از همان شروع یادداشت حس کردم که دایره واژگانی ام امسال با بحران روبرو شده است و به همین دلیل یادداشت امسال کوتاهتر و موجز تر است . البته این موجز بودن به آنچه در سال گذشته بر من گذشته ،نیز مرتبط است .

به گمانم این چند ساعت مانده به پایان سال خورشیدی بهانه خوبی است برای مرور کردن گذشته و به خاطر آوردن برخی رویدادها با جزئیات دقیق و بعد فراموش کردن برخی از آنها برای همیشه و به خاطر سپردن رخدادهای شیرین و فراموش نشدنی .

 

خبر امید و بهار

سالی که گذشت سالی پر افت و خیز و پر تلاطم بود. به گمانم بسیاری دیگر نیز چون من این افت و خیز و تلاطم را حس کرده اند.

شروع بهار با تلخی زمستان گذشته همراه بود اما نرسیده به تابستان بهار روی خوشش را هم نشان داد و کمی شادمانی برای همه به ارمغان آورد. مثل میهمانی که وقت وداع تازه کوله بار می گشاید و سوغاتی و رهاوردش را به تو می دهد.

خرداد برای من ماه دل انگیزی بود چون بعد از سالها دمیده شدن روح امید و شادمانی را بعداز چندین سال در بین مردم دیدم .

هرچند از موطن دور بودم اما از نزدیک و لحظه به لحظه تغییر و تحولات را دنبال می کردم . شادمانی خیابانی مردم در خرداد ماه فارغ از اینکه برای چه هدف و منظوری باشد،برای من ارزشمند و دوست داشتنی بود . به گمانم شادمانی پتانسیل بالقوه ای بود که سالهای سال به فراموشی سپرده شده بود و کم کم به اختگی و بی زایشی رسیده بود اما به اعتبار بهار شاید دوباره بالفعل شد و بعد در دل بسیاری تکثیر شد .

 

ماندن در هجرت

امسال نیز چون سال گذشته عید نوروز و تولدم را در خارج از موطن و دیارم جشن می گیرم . ماندن در هجرت و غربت همیشه تصمیمی پارادوکسیکال و دشوار بوده است .هر چه از ماندن مهاجر در غربت می گذرد ،فراموش می کند که هجرتش از روی اجبار بوده یا اختیار .

ماندن من چه از روی اجبار و چه اختیار ،فرصتی بود برای تجربه کردن ملموس و زیرپوستی هجرت و عواقب و البته دشواری های آن .

هر چند ظاهرا در یکی از بهترین میعادگاه مهاجران جهان زندگی می کنم،اما نمی توانم دشواری های عجیب و غریب مهاجرت را انکار کنم.

در این مدت با مهاجران پیشین و قدمت دار و مهاجران جدید به گفتگو نشستم تا زمینه ها و علت فرهنگی و اجتماعی این سفر بی بازگشت را بیشتر موشکافی کنم و در لابلای این گفتگوها،خاصه با اهل فرهنگ و هنر،به نتایج تلخ و اندوهناکی رسیدم .

از نزدیک گرفتار مصائب و مشکلات مختلف شدم و به ناچار و اجبار تن به شرایط و دشواری های مختلف دادم. این تن دادن به دشواری ها در نهایت باعث بالا رفتن توان و تحمل و قدرت انطباق پذیری من شد .

در لابلای رویدادهای معمول به صورت غیر مستقیم تغییر و تحولات جسمی و روحی خودم را نیز در مواجهه با پدیده مهاجرت زیر نظر داشتم.

کاهش وزن در ابتدای مهاجرت و تغییرات محسوس جسمی و نیز برخی مقاومت های روحی و روانی در برابر تغییرات و تطابق با زندگی روزمره جاری و ساری در سرزمین میزبان ،از جمله مسائل و مواردی جالب توجهی بود که با آن مواجه شدم .

تاثیرات مثبتی نیز چون توجه به نوع تغذیه ،داشتن یک رژیم غذایی مناسب ،ورزش ،توجه به گیاهخواری و کاستن از میزان مصرف گوشت و بخصوص گوشت قرمز و تمرین و ممارست برای یادگیری هنر آشپزی و عشق ورزی و و عشق بازی با آشپزی ،از دیگر نکات مثبت قابل توجه در تجربه اخیر من در مهاجرت و سفر نسبتا بلندم به این سوی دنیا بود .

 

 نوشتن

کتمان نمی کنم که در سال گذشته از نظر نوشتن پربار و فعال نبودم و از این نظر از خودم راضی نیستم . اما پرونده های اولیه و سوژه های خوبی برای نوشتن پیدا کردم که در وقت و فرصت مناسب گمان می کنم بتواند منشا نوشته های مناسب و خوبی باشد.

نوشته هایم محدود به وبلاگ و چند یادداشت و مقاله بود . با این همه در سال گذشته گفتگوهای جاندار و مایه داری با اهل فرهنگ انجام دادم که برخی از آنها را منتشر کردم و برخی دیگر را در فرصتی مناسب با خوانندگانم به اشتراک خواهم گذاشت .

اخبار خوب و شیرینی از تسهیل شرایط نشر در ایران به گوشم رسید که امیدوارم صحت داشته باشد و به زودی برخی از کارهای در نوبت مانده ام به تدریج منتشر شود.

 

مرگ

در سال گذشته چند تجربه مرگ تلخ و ناگوار را از نزدیک شاهد بودم . مرگ دوجوان هنرمند ایرانی در نیویورک و مرگ دلخراش دختری ایرانی در یکی از ایالات امریکا و مرگ یک نخبه ایرانی در تگزاس برایم تلخ و ناگوار و تکان دهنده بود و هر کدام این مرگ ها به نوعی با پدیده مهاجرت مرتبط بود. امیدوارم اگر فرصتی دست داد بتوانم به بررسی اجتماعی این سه رویداد ناگوار بپردازم .

همچنین در سال گذشته یکی از عزیزانم را در ایران از دست دادم که برایم بسیار تلخ و ناگوار بود و عدم حضورم در مراسم بزرگداشت این عزیز بسیار سخت بود . تجربه تلخی است که امیدوارم کسی شاهدش نباشد .

 

اقتصاد

در سال گذشته از نظر اقتصادی پیشرفت ملموس و مثبتی نداشتم و از این نظر نیز از خودم راضی نیستم . بخشی از این عدم پیشرفت احتمالا به خاطر تغییر شرایط محیطی و عدم انطباق پذیری و بخش دیگر به خاطر برخی نامهربانی ها و البته بخش مهم تر به خاطر این بود که کمتر از حد معمول و توان همیشگی ام تلاش کرده بودم و امیدوارم در سال جدید در این زمینه بیشتر بکوشم و بتوانم از نظر اقتصادی و به ویژه کارآفرینی برای خود و دیگران مفید باشم .

  

دوستی

امسال دوستان بسیار زیادی پیدا کردم و دایره دوستانم وسیع تر شد و از این منظر به شدت از خودم راضی هستم . بسیاری از دوستی هایم با دوستان قدیمی با وجود بعت مسافت،عمیق تر شد و بسیاری از دوستان تازه یافته ام با مهربانی زیاد مرا شیفته و شرمنده خود کردند .

دوستان بسیاری به من اعتماد کردند و در سال گذشته همراه و همدرد و همراز بسیاری شدم . امیدوارم این حس اعتماد و دوستی و مهرورزی در سال آینده نیز همچنان در من وجود داشته باشد و دایره دوستان را باز هم وسیع تر کنم.

 

خاطرات خوش ملی

من نیز چون دیگران در امسال در چند شادمانی ملی سهیم شدم . پیروزی و راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی و نیز شادمانی خردادماهی مردم و موفقیت های تیم ملی والیبال و نیز موفیت تیم ملی کشتی ایران در جام جهانی کشتی-این آخری را از نزدیک شاهد بودم – و باز شدن خانه سینما و بسیاری از نهادهای صنفی هنری و فرهنگی و بهتر شدن شرایط نشر و نیز بازگشت برخی از هنرمندان تئاتر و سینما به کشوراز خبرهای خوب و شادی بخش برای من بود .

امیدوارم در سال جدید نیز باز هم خبرهای خوش ملی را بشنوم و با ملتم در شادمانی هایی در ابعاد ملی سهیم شوم.

 

تجارب خوب

گذشتن از خود ،مهرورزی ،گذشت ،صبر ،مقاوت و تمرین برای تمرکز از جمله تجارب خوب سال گذشته بود . در تمامی مواردی که نوشتم ،پیشرفت خوب و ارزشمندی داشتم و امیدوارم در سال آینده نیز این تجارب را بیشتر و بهتر و تازه تر ادامه دهم.

 

بهترین شادباش میلاد

زیباترین و بهترین شادباش میلادم امسال تماس تلفنی دوستی عزیز بود از خانه خدا. گفت ایستاده روبه روی خانه خدا دارم با تو حرف می زنم .گفت بهترین ها را از خدا برایت خواستم. گفتگویی کوتاه اما ارزشمند برای من بود.

 

دعا

خدایا!

 کاری کن در سال آینده نیز همچنان به یادت باشم .

سلامتی را از من و دوستان و عزیزانم دریغ نکن.

کمکم کن که در کاری که به صلاح و خیر خودم و نوع انسان است ،موفق شوم.

کمکم کن که ببخشم.

کمکم کن که بدی را زود فراموش کنم.

کمکم کن صبور شوم.

کمکم کن دوباره سخت کوش شوم.

کمکم کن تا بیشتر یادبگیرم.

 

پیغام های خصوصی

 

به الف. ش

گذر ایام فرصت مناسبی است برای اندیشه کردن بر احوال و تدبیر درباره تصمیم های درست و اشتباه در زندگی . خوشحالم که به نتایج خوبی رسیدی و افسوس از همه فرصت های خوبی که از دست رفت. باری همچنان با ماندلا اختلاف نظر دارم اما امیدوارم روزی هم رای این بزرگ مرد تاریخ شوم .

 

به الف.م

همه دنیا یکجا برعلیه تو کودتا نکرده اند. کودتای درون خودت را سرکوب کن . با تمام توان.

 

به س.ع

تنها کسی هستی که در لحظه اکنون سلامتی تو برای من از سلامتی خودم مهم تر است . با تمام وجود دوستت دارم .

 

به ش.ش

همه چیز زود می گذرد و همه چیز رو به فناست حتی زیبایی و شادابی و طراوت . فرصت چندانی برای تجربه ویران شدن و ویران ماندن نداری.

 

به الف. ح

فاصله چیز غریبی است . همچنان برای من عزیز و محترم باقی خواهی ماند.چیزهایی هست که تو نمی دانی و چیزهایی هست که من نمی دانم. دانسته هایمان برای خودمان و دوستی مان مستدام.

 

به الف.م

آمدی بالاخره ...راهی را که من رفته ام بیا ...نمی دانم چرا و چه چیزی اینچنین ما را همچنان به هم متصل نگه داشته است . حسی عجیب دارم برای ملاقات دوباره تو و فرزندت در این سوی دنیا . منتظرم به دیدار.

 

به س.ر

لابد پیرمردها هنوز هم کودک درون دارند. تو بهتر می دانی حتما.

 

 

به م. الف

دوست خوب من هستی و خواهی بود .خل بازی و مشنگ بازی و فراموش کاری و بدقولی هایت را هم دوست دارم .

 

به پ.ت

یک بی اخلاقی کوچک می تواند از بار دوستی کم کند. در دوستی شوخی ندارم و از همین روست که بی اخلاقی با دوست را نمی پسندم.

 

به الف. س

دوست خوبم دوستیمان تا هر جای دنیا مستدام . به امید روزهای بهتر برای تو .

 

به الف. ر

مخلصتیم . رفیق بی کلکی که به همه حس و حالت احترام می گذارم . تو را بیشتر از خودت می شناسم و برای همین به تو اعتماد دارم .

 

به ف. ب

دقیق تر باش .

 

به ح.ن

معرفت ریشه دوستی را عمیق تر می کند . معرفت داشته باش و بزرگ شو. من منتظرم.

 

به ف.ع

بسیار دوستت دارم .

 

به س

بخشندگی را از تو آموختم و از این بابت همیشه سپاسگزارت خواهم بود.

 

به ع.غ

خوبه که گاهی با من درد و دل می کنی . مثل همیشه به من اعتماد کن.

 

به ف. ع

دورم از تو اما هرجای دنیا که باشم صمیمانه دوستت دارم و حاضرم جانم را به پایت بریزم .دست تو برای من مهربان ترین دست دنیا است.

 

به و.ح

همیشه دوستت دارم و امیدوارم پرچمت بالا باشد.

 

 

به ف.ح

برای من عزیزی و پشتکارت را همیشه تحسین می کنم و می دانم موفق تر از این خواهی بود.

 

به و

می شد اما گاهی نمی شود بی هیچ دلیلی .

 

به ف

سلام کردی و جوابت را دادم .همین .

 

 

به ز.ک

دوست دارم به آنچه دوست داری برسی.

 

به گ.ف

هنوز گاهی وقت ها به حس و حال خوبی که از تو پیدا کردم فکر می کنم.جایت امن است در گوشه ای از ذهنم.

 

به ع

بدشانسی روی پیشانی آدم نوشته نشده است.

 

به س

جلب توجه برای ترحم چیز جالبی نیست.

 

به ی.ف

امانتدار خوب تری باش بعد از این .

 

به س.ع

در غربت به من اعتماد کن و روی من حساب کن .

 

به ف. س

تلخی می بینم.بیماری می بینم .برای روزهای سخت نیامده ات نگران باش و بدان هیچ وقت نمی بخشمت.

 

 

به ش .ط

دوست دارم با همه خوب و بدت .

 

به گ.خ

همچنان که دیگران به فضای تو احترام می گذارند تو نیز به فضای دیگران احترام بگذار.

 

به ش.خ

خیلی زود به نتایج خوبی رسیدی.روی همین خط حرکت کن.

 

 

شعرهایی برای شما

دوست دارم به رسم هر سال چند شعر را با شما قسمت کنم:

شعر اول

در انتهای هر سفر

در آیینه

دار و ندار خویش را مرور می کنم

این خاک تیره این زمین

پاپوش پای خسته ام

 

این سقف کوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خدای دل

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بیکرانه کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

گم گشته ام ‚ کجا

ندیده ای مرا ؟

-حسین پناهی-

 

شعر دوم

ایستاده در باد

شاخه ی لاغر بیدی کوتاه

برتنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه

برسر مزرعه افتاده بلند

سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم ، نه کلاهش را پشم

سایه ی امن کلاهش اما

لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال

قاروقار از ته دل می خواند:

آنکه می ترسد

می ترساند

-قیصرامین پور-

  

شعر سوم

در کمین اندوه هستم

 بانو !

مرا دریاب

 به خانه ببر

 گلی را فراموش کرده ام

 که بر چهره ام نمی تابید

زخم های من دهان گشوده اند

 همه ی روزگار پر از اندوه بود

بانو مرا

قطره قطره دریاب

 در این خانه

جای سخن نیست

زبان بستم

عمری گذشت

 مرا از این خانه

به باغ ببر

 سرنوشت من

 به بدگمانی

 به خوناب دل

خاموشی لب

 اشک های من بسته

 بر صورت من است

 هیچکس یورش دل را

در خانه ندید

 بانو

من به خانه آمدم

و دیدم

 که عشق چگونه فرو می ریزد

و قلب در اوج رها می شود

 و بر کف باغچه می ریزد

 بانو مرا دریاب

ما شب چراغ نبودیم

ما در شب باختیم

-احمد رضا احمدی-

 

شعر چهارم

ما را به تاراج بردند

بسیار بیداری بود

بسیار خواب بود

روزهای جمعه ابر داشتیم

اما نمی‌توانستیم

بیداری و خواب و ابر جمعه را

زندگی نام بگذاریم

پس خواب را انکار کردیم

پس بیداری را انکار کردیم

روزهای جمعه از خانه بیرون رفتیم

که ابر را نبینیم

چه حاصل

که عمر به پایان بود

و چای در غروب جمعه

/ 14 نظر / 136 بازدید
نمایش نظرات قبلی
المیرا

سلام سال نو مبارک یه پیام فرستادم که فکر میکنم ارسال نشد، منم خیلی ناراحت نشدم چون اونجا تولدتون رو یادم رفته بود تبریک بگم[لبخند] تولدتون مبارک و آمین برای دعاهای قشنگتون. اتفاقی رسیدم به وبلاگ شما. شاد و سلامت باشید المیرا[پلک]

ر.ر

میدانی چیست فرزاد حسنی؟ تو باب آن موقع های منی که نیاز مبرم دارم به اینکه یکی با یک حالت کش دار بگوید: عـــــب ندارهــــــ هی از آنروزی که توی آن برنامه جمعه شب رادیو به آن خانمی که بخاطر قهر برادرش،برادرزاده اش را ندیده بود با همین حالت کش دار گفتی:عب نداره...دلم می خواست یک جوری بهت بگویم این تکه از شخصیتت باب آن موقع های من است که کسی نیست با لحن تو بهم بگوید:عب نداره

آستیاژ

برایت آرزو دارم الهی آن ده که آن به نوروزت شاد و مبارک[گل]

مهدوی

آنکه می ترسد می ترساند [گل]

مهدوی

آنکه می ترسد می ترساند [گل]

دن کیشوت

همین که موفقیت ها و شرایط حال را هر کدام در گذشته سوا میکنی خودش کلی است.

satak.ir

فروشگاه بزرگ ساتک فروش بهترين برند هاي شيرالات ساختمان به صورت اينترنتي در هر کجاي کشور عزيزمان .. .. مزاياي فروشگاه تحويل رايگان در هر کجاي تهران پرداخت هزينه بعد از تحويل لوازم متنوع ترين و زيباترين انواع شيرالات با 5 سال ضمانت واقعي شرکتي فروش به قيمت ليست کارخانه نصب با 50% تخفيف توضيح کافي درباره هر نوع از شيرالات .. منتظر معرفي محصولات جديد ما باشيد ساتک را به دوستان خود معرفي کنيد با احترام مديريت بازاريابي ساتک www.satak.ir

آرزو

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

آرزو

سلام آرزو میکنم سال جدید بهترین سال زندگیتون باشه پر از موفقیت