امید با شعرخوانی یغمای نیشابوری

شعری سراسر امید از یغمای نیشابوری

 

یغما را اواخر عمرش و در اوایل عمرم، دیدم به کار خشتمالی مشغول بود. یعنی با گل خشت(آجر )می ساخت. به گمانم حوالی بینالود نیشابور می زیست.پیکرش اکنون بین آرامگاه خیام و عطار در نیشابور آرام گرفته است.زندگیش در دو کلمه خلاصه می شد: ساده و بی ریا....این شعرش لبریز از امید است ..مرورش برای این روزها بی اندازه خوب است:

«نان اگر بردند از دست تو، نـان از نو بساز

جان اگر از پیکرت بردند، جـــان از نو بساز

آب اگر بر روی تو بستند بی باکان دهــر

تو ز اشک دیدگان، جوی روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آسان بود

تا تو را دست است در تن، خانمان از نو بساز

خستگان را رسم و راه باختن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف، جهان از نو بساز

خیره سرها را، سری باشد به ویـران ساختن

گر که ویران شد، به رغم سرکشان از نو بساز

شکوه ات از آسمان بی جا بود ای آدمی!

تو خداوند زمینی، آسمـان از نو بساز

کیست خورشیـد فلک تا بر تو صبحی بردمد؟

خود بکوش و مطلعی بهتـر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل می نشیند خلق را»

/ 14 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پونه

اعصابم از شنیدن حرفهای زشت بهم ریخت،سرمو بین دستهام گرفتم و افسوس خوردم.. اما کمی بعد با خانمی مسن که همه موهاش سفیدبود اشنا شدم ،که حرفهای خوب واموزنده میزد،شبیه همون حرفها وگفته هاست، که بارها وبارها،تو کتابها خوندم،امامن خوشحال شدم ،با کسی اشنا شدم که فهم داشت ،من در حین صحبت متوجه شدم استاد ،زبانشناسی وتسلط کامل بر چند زبان زنده دنیا را دارد،به گفته خودش تازه ار امریکا برگشته،وسعی داشت با صحبت کردن حتی شده جملهء به زبان انگلیسی به خانمهای دیگه اموزش دهد...بله تا رسیدن به تجریش،به خیلی چیزها دقت کردم.،،،جای بحثی نیست.تفاوت.......

رحمانی

واقعا شعرامیدبخشی بود[گل]

wndri ugd dhvd

سلام اين شعر حال آدم رو خيلي خوب مي كنه . دست شاعر و دست شما درد نكنه . متشكرم .

صديقه علي ياري

سلام اين شعر حال آدم رو خيلي خوب مي كنه . دست شاعر و دست شما درد نكنه . متشكرم .

صديقه علي ياري

سلام اين شعر حال آدم رو خيلي خوب مي كنه . دست شاعر و دست شما درد نكنه . متشكرم .

سلام

سلام کهنه تر و نوتر توامان رخ می نمایانند و من نمی دانم مرگ را جشن میگیرم یا زندگی را ....

سلام

سلام کهنه تر و نوتر توامان رخ می نمایانند و من نمی دانم مرگ را جشن میگیرم یا زندگی را ....

سلام

سلام کهنه تر و نوتر توامان رخ می نمایانند و من نمی دانم مرگ را جشن میگیرم یا زندگی را ....

مریم

بعد من چرا اول درباره وبلاگ رو نمی خونم بعد کامنت بذارم؟! :D ببخشید فکر کردم وبلاگ آقای فرزاد حسنی مجریه :)))) شرمندتونم

مهدي پرده نشين (متخلص به مهيار)

سلام / ممنون از بابت مطالبتون. اگه با اين تفكر زندگي كنيم ، هنگام ازدست دادن نعمتي هيچگاه از زندگي كردن نااميد نشده بلكه اميدوارتر ادامه مي دهيم . البته توكل رو نبايد ناديده گرفت ، چون عنصر پس از تلاش ، توكل ميباشد . و در نتيجه اين ميشه باورمون : آنچه آن خسرو كند شيرين بُوَد ايّامتان شيرين تر از عسل ............ - مهيار