اهلی کردن کرگدنی وقت سفر

بعد از ده سال و امروز در میانه ی حال دگرگون و سرماخوردگی؟! حالا چرا؟!!!...دیگر دیدارهای ناگهانی اینچنینی را دوست ندارم....اشک های چشمم را می گذارم پای سرماخوردگی و عوارض ناشی از آن ...باید بیرون بزنم تا سرم هوایی بخورد.باید تصویر این دیدار را سریع از ذهنم پاک کنم... بعد از این همه مدت،انتظار بی جایی است اهلی کردن کرگدنی وقت سفر!


«برایت گل می آوردم

برایت گل می آوردم

و با تو در اتاقی که به رنگ چشم هایت بود می ماندم

ولی دیدم که دستم لحظه ها را دور می ریزد

تو شاید گریه می کردی که من تنهایی بیهوده ای بودم

تو مثل نبض خوشبختی من، آرام خواهی ماند

و هرگز مرگ یک دیوانه کوچک

که دور از باغ، در زندان گلدان های زیبای تو می میرد

تو را گریان نخواهد کرد

و میخک هایی که دور از باغ

در زندان گلدان های زیبای تو می میرند، می دانند

من تکرار یک تنهایی ام

در چشم هایی که تمام چشم ها را دوست می دارد...»


/ 0 نظر / 39 بازدید