ققنوس وار آمده اند....


****این یادداشتم را لطفا بخوانید و فیلم ضمیمه را سپس ببینید*****

ققنوس وار آمده اند....

آمار می گوید چیزی حدود سه تا چهار میلیون نفر ،در برابر آمار که خود به دو بخش رسمی و غیر رسمی تفیکیک می شود ،چیزی داریم به نام برآورد یا تخمین که اغلب مواقع پشتوانه مستند علمی برای اثباتش وجود ندارد اما به حقیقت نزدیک تر است. برآوردها می گوید چیزی بین 7 تا 10 میلیون نفر . هفت تا ده میلیون نفر از سرحدات ایران عبور کرده اند و به هزار و یک دلیل امروز جایی خارج از ایران زندگی می کنند و بعید است که هر روز نام و یاد آن کُنام و خاک به ذهنشان هجوم نیاورد.هر کدام آن ها داستانی دارند به محوریت خودشان . داستان مهاجرت هر کسی با دیگری متفاوت است .چرایی و چگونگی مهاجرت بسیاری از ما ممکن است در ظاهر شبیه به هم باشد اما در باطن همچون رد و اثر انگشت هر کس در مقایسه با دیگری حتما متفاوت است.

هر کدام ما داستان و روایت اختصاصی خودمان را داریم . در گذر سال ها ممکن است اتراق ما در غربت همیشگی و جاودانه باشد . ممکن است خیلی از ما وقت رفتن و مرگ غروب و طلوع خاکی غیر از ایران را ببینیم. ممکن است بسیاری از ما وقت مرگ و بیماری بسیاری از عزیزانمان در کنارشان نباشیم و اینجاست که مهاجرت در عین بسیاری از منافع ممکن است ضربه هایی جانکاه بر زندگی ملتهب و ناپایدار ما مهاجران بزند.

لابه لای قصه ای که بر چند نسل ما ایرانیان مهاجر رفته است چه مادران و پدرانی که به عشق فرزندان دل از خانه و کاشانه و دیار خود کندند و رنج سفر و هجرت را به جان خریدند و بدون اینکه با فرهنگ و زبان کشور میزبان آشنا باشند تن به مهاجرت دادند تنها و تنها برای اینکه نزدیک فرزندان خود باشند.

چه پدران و مادرانی که تنها و تنها به خاطر آینده فرزندان خود دل به دریا زدند و مرزها و قاره ها را درنوردیدند برای آینده. چه استرس ها و دردها و آلام را به جان خریدند و دم نزدند. 

چه تحقیرها شدند و به روی خود نیاوردند،چه خفت ها کشیدند اما زیربار آن نماندند. امیدشان به فردا بود ،به دانه ای که کاشته بودند و به دقت از آن مراقبت می کردند؛به فرزندانشان که رسالت بزرگی در سر داشتند.

فرزندان بزرگ شدند و همه آنچه را که از والدین دریغ شده بود را با همت و تلاش بدست آوردند.

نسل بعدی مهاجرین ایرانی وامدار پدران و مادرانی است که هیچوقت و هیچگاه دیده نشدند و همواره پشت پرده ماندند.

خیلی هایشان به واسطه بیماری های ناشی از سختی زندگی و استرس خیلی زودتر از سن طبیعی جان به جان آفرین تسلیم کردند و اینک مزارشان لابه لای مزار هزارن آمریکایی دیگر گمنام و مهجور مانده است اما از مزارشان،از خاکستر جانشان اینک فرزندان و نوه ها ققنوس وار بیرون جسته اند. مرغ عنقا بازگشته است در پی هفت شهری که گشته ،ایرانیان امروز ،جوانان مهاجر امروز وامدار چنین درد و رنجی هست.

آنا اسکیمانی دختر جوان امروز ایرانی-که هیچگاه گذشته خود را فراموش نکرده- یکی از این فرزندان است،یکی از این ققنوس ها که از خاکستر مهر مادری خودش را دوباره بازآفریده است. 

آنا اسکیمانی که از پدر و مادری ایرانی در ایالت فلوریدای آمریکا به دنیا آمده توانست به مجلس این ایالت راه پیدا کند.

خانم اسکیمانی، ۲۸ سال سن دارد و با افتخار از ایرانی - آمریکایی بودن خود می‌گوید. ایرانی - آمریکایی‌ها وقتی که برای انتخابات نامزد می‌شوند، کمتر بخش ایرانی هویت خود را هویدا می‌کنند.

خانم اسکیمانی می‌گوید: «وقتی من می‌توانم با افتخار بگویم که ایرانی - آمریکایی هستم و نخستین ایرانی آمریکایی هستم که در فلوریدا به یک مقام انتخابی رسیده‌ام، باید این کار را بکنم تا به بقیه هم کمک کنم که بقیه اعضای جامعه ایرانی هم چنین کنند و به ایرانی بودن خود مفتخر باشند.»

آنا آمده با یاد و مهر مادری که در سیزده سالگی از دست داده،به این مرز و بوم خدمت کند و ثابت کند که ایرانی مهاجر هم اگر میدانی داشته باشد می تواند منشا اثر باشد.

موفقیت آنا اسکیمانی را کوچک نشمرید. بارها و بارها موفقیت او را در ورود به کنگره ایالت فلوریدا بازنشر دهید.بارها و بارها فیلم دو دقیقه ای تبلیغاتی او را ،آنجا از که از ایران و پدر و مادرش می گوید را بازنشر کنید و به اشتراک بگذارید . بگذارید بچه ها و نوجوانان ایرانی با او آشنا شوند. 

رویای آمریکایی را با آنا اسکیمانی برای فرزندان خود تفسیر کنید. چهار دهه بعد از مهاجرت بزرگ اینک اندک اندک بعد از گذر از هفت شهر عشق و معرفت بچه های ما از راه می رسند.....




/ 0 نظر / 33 بازدید