تهران کدام است؟

تهران کدام است ؟

 


دو ترانه با دو نگاه متفاوت تهران را دستمایه خود قرار داده اند ،سال ها بعد از ترانه نوستالژیک شب های تهران ،یکی ترانه تهران از امیر کریمی است به گمانم مربوط به حدود 15 سال پیش یا بیشتر و دیگری "تهران مازراتی"از گروه زد بازی(که این روزها بیشتر متن شعرهایشان را مرور می کنم) احتمالا مربوط به همین چند سال اخیر .....یعنی تهران در این یک دهه اینقدر تغییر کرده است ؟ 
تهران مدام در حال تغییر است .مظاهر شهرنشینی و معماری شهری به درست و یا غلط هر روز سربر می آورند و پروژه های بزرگ یکی یکی با بیلبوردهای شماره دار تقریبا سر موقع افتتاح می شوند و تهران از نظر کیفیت امکانات و وضعیت شهری از خیلی از شهرهای پیشرفته بالاترمی ایستد (حداقل در ظاهر) و در این دگردیسی ظاهری مردم نیز به سرعت انگار در حال تغییر هستند و نیز ارزش ها .
جای ارزش ها تغییر کرده و هنجار و ناهنجار را به سختی نمی توان از هم بازشناخت.فرهنگ تهران مدام در حال تغییر است . آنچنان که حالا به یقین می توان مرحوم مرتضی احمدی را بخشی از میراث و گنجیبنه ثبت شده تاریخ تهران دانست؛ هر چند او تا همین چند وقت پیش زنده بود و حاضر، اما تهرانی که می شناخت و می دانست و درباره اش می نوشت، با آنچه او در این اواخر می زیست، انگاری میلیون ها سال نوری فاصله دارد. 
تهران اینک ترکیبی عجیب و غریب شده است از خرده فرهنگ هایی ناهمگون و البته عصبی .تهران از نظر فرهنگی تبدیل به مجمع الجزایری شده که هر کدام از جزایرش اعلام استقلال کرده و زبان متفاوتی دارند . 
بخشی از مهاجرت های روستاها و شهرهای کوچک اینک با اسکان و ثبات نسل اول مهاجران ،تاثیر خود را بر روی فرهنگ عمومی شهر گذاشته است اما به نوعی متفاوت؛ همچنان که فقدان و هجرت بسیاری از تهرانیان به خارج از کشور به صورت غیر مستقیم تاثیر خودش را روی تهران گذاشته است.
جماعتی که از آنها به عنوان تازه به دوران رسیده ها یاد می شود، دگرگونی عجیب مالی را به وجود آورده اند و اختلاف معنی دار فقیر و غنی و تحت فشار قرار گرفتن قشر متوسط (اکثریت تهرانی ها)از زیبایی تهران کاست و بر زشتی اش افزود. 
قشر متوسط بیه عنوان مدعیان و کوشندگان بار فرهنگ عمومی شهر پی کار خود رفتند و جان کندن برای لقمه ای نان، وقت کوشندگی در حوزه های فرهنگی برایشان باقی نگذاشت و بالانشین و پایین نشین جدید متولی فرهنگی شهر شد .
محصول و کوشش جمعی این دو بخش را اینک خوب می توان دید. حالا تهران مرکز است . محور است؛ اما در بطن همین مرکز، مردم از هم دور می شوند و یکدیگر را نمی فهمند .به این ترتیب تهران شده نقطه ثقل پرگاری که هر روز در تلاش برای کشیدن دایره ای با قطر بزرگ تر است. 
در تهران امروز ،ما دور می شویم از هم .از نسل گذشته و از نسل آینده و گاه حتی زبان هم دوره خود را نمی فهمیم آنچنان که او ممکن است رفتار و کردار ما را نفهمد. 
تهران دگردیسی بزرگی را تجربه می کند . بزرگی این دگردیسی از تفاوت متن این دو ترانه هویداست .بخشی هایی از این دو ترانه را برای مقایسه گذاشته ام .

****ترانه اول :تهران (امیر کریمی)
آرامتر ز دریا ، مواجتر ز طوفان
شهری به نام ایران ، قلبی به اسم تهران
ای از تبار البرز ، ای زادهٔ دماوند
در کوچه کوچه هایت ،مردان همیشه مردند
شعر و سرودم از تو ، بود و نبودم از تو
فر و شکوه این خاک ، آری، وجودم از تو
ای شهر دین و ایمان ، ای در پناه یزدان
از توست هر حماسه ، ای شهر خوب تهران
تهران شب از تو دور است ،تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش ، یاد آور غرور است

****ترانه دوم :تهران مازارتی(زد بازی)
کثافت زدیم شهرو با هم
میخوایم خسارت ندیم ولی‌ طاقت
نداریم ما تا حد ، نداریم ما
میمونیم از ما میشنون صدا
فانِ نه بیشتر از ۳ ماه
تهران مال ِ مائه ولی‌ جای ما نی
دیگه بالا شهر همه شدن قاطی پاتی
انتلکت ،قمه کش تا معاملاتی
همه بور خوردن میری یه جا یه پارتی
آدم حسابیا یه کوچم من
دیگه همه کوچ کردن
اینور اونور فراره
این شهر دیگه موندن نداره
یه موقعی‌ معیار خوبو ساده بود
تحصیلات خونواده بود
قبله این که پولو مایه بود
ولی‌ الان
دیگه دخترا قشنگ میدونن با کی‌ بخوابن
دختر چیه؟ اینا ماشین حسابن
با این حال اینجا عالی ِ
فکرا خالی‌ ِ تو درینکا مالی ِ

تو تهرانی‌ که شده مُده تازه لاتیو پُره مازراتی
بگو واسه تو چی‌ مونده
همه چی‌ معاملاتی
نمی‌دونی حتی دیشب
دوست دخترت با کی‌ بوده

دیگه منو تو نداره اینجا همه رد کردیم تک تکمون
الکی‌ می‌زنیم الکی‌ می‌خوریم الکی‌ می‌کنیم
اینجا الکی‌ خوشیم ولی‌ تقصیر ما که نیست هست؟

این شهر اونی‌ نیست که بزرگ شدیم توش
همرو میشناختیم چی‌ شد گم شدیم توش
همه چی‌ عوض شد
همه چی‌ عوض شد..

/ 3 نظر / 33 بازدید
me

این نگاه موشکافانه حاصل دوری از ایرانه؟ دارم فکر می کنم ماها چه بی تفاوت این تفاوتهای روز به روز رو نفس می کشیم... پایدار باشید و سرافراز

سلام ممنون میشم اگر از وبلاگ من هم دیدن کنید و نظر بدهید. متشکر http://sedaiehghalam.persianblog.ir/

محبوبه

شهر ها همان شهر ها هستند اما گویا آدم ها هر روز کمتر آدم اند و ...به قول سهراب: و همه مردم شهر بانگ برداشته اند ،که چرا سیمان نیست و كسی فكر نكرد ،که چرا ایمان نیست و زمانی شده است كه به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست