چار رحمان و چای وار

چار رحمان و چای وار

 


اسمش رسما "چار رحمان" بود.یعنی همه او را با این اسم صدا می زدند. البته نه در حضورش که پشت سرش. اولین بار در زادگاه پدری دیدمش . جلوی خانه اش روی یک پیت حلبی نشسته بود و خیابان را تماشا می کرد. وقتی مرا با پدرم دید به رسم زادگاه پدری که عادت به پرسشگری و کسب اطلاعات کافی و وافی دارند،از هویت و نسبت من با پدرم پرسید. وقتی که فهمید پسرش هستم،دعوتم کرد به خانه . 
در زادگاه پدری دعوت کردن به خانه با یک عبارت کوتاه صورت می گیرد:"چای وار!"
"چای وار" مخفف و کوتاه شده چنین عبارتی است :«تشریف بیاورید منزل در خدمتتان باشیم و با هم گپ بزنیم و یک استکان چای تازه دم قند پهلو میهمانتان کنم .»
در سفری کوتاه به زادگاه پدری بارها با این عبارت مواجه شدم و تازه فهمیدم که این عبارت کوتاه چنین معنای بلندی را مستتر در خود دارد و این هم نوع شگفت انگیزی از حذف به قرینه معنوی است که فقط در خطه آذربایجان اتفاق می افتد.
باری بگذریم ، به قصه رحمان برگردیم . پدر گفت قصد دارد مزار خانوادگی را به من نشان دهد که دقیقا در پشت خانه رحمان بود و قول داد وقت بازگشت سری به خانه او بزنیم برای صرف چای.
در راه رفتن به سمت مزارهای خانوادگی فهمیدم که رحمان و همسرش بعد از سال ها زندگی در تهران یکی دو سال است که به زادگاهشان بازگشته اند و او و همسرش فرزندی ندارند.
وقت بازگشت ساعتی در منزل نشستیم و پدر با او گپ زد و همسرش نیز همراهیمان کرد.من تازه یک گوشی تلفن دوربین دار،خریده بودم و از فرصت استفاده کردم و عکسی از او گرفتم . می دانستم که روزی درباره او چیزی خواهم نوشت . 
بعد از صرف چای علی رغم اصرار رحمان و همسرش برای نهار نماندیم و رفتیم . توی ماشین از پدرم پرسیدم من فقط سر در نیاوردم چرا به این بنده خدا می گویند "چار رحمان" (یا رحمان کره) ؟ این بنده خدا با وجود این همه سن و سال، همه چیز را می شنود و دقیق و درست جواب می دهد .
پدرم خندید و گفت :او واقعا ناشنوا است. وقت صحبت کردن به دهانت خیره می شود و لب خوانی می کند و در لب خوانی بسیار قوی و باهوش است.
شگفت انگیز بود قدرت و مهارت او در لب خوانی . باورم نمی شد بیش از یک ساعت با کسی که هیچگونه قدرت شنوایی نداشت ،به صورت دو طرفه حرف زده بودیم و مکالمه کرده بودیم . 
قطعا او با توجه به سن و سالش هیچ آموزش مخصوص ناشنوایان را ندیده بود و تنها به صرف هوش بالا توانسته بود به این قدرت دست پیدا کند و با همین توان زندگی خود را مثل افراد عادی اداره می کرد. 
این عکس یادگاری از سفر به زادگاه پدری و احتمالا تنها عکس از رحمان در دنیای مجازی است.عجیب است که چهره اش به خیلی از کسانی که احتمالا برای بسیاری عزیز و محترم هستند ،شبیه است. 
راستی شنیدم که رحمان فوت کرد.
 
/ 2 نظر / 83 بازدید
سعید غیاثی پیمان

سلام حس صمیمانه ای که پشت این تعارف ساده وجود داره برای من هم اتفاق افتاده و جالب تر اینکه این جمله تکرار نمیشه و برخلاف تعارفات مرسوم بین فارسی زبانان تنها یک بار امکان پاسخ مثبت به اون رو داری وگرنه از یک گعده به یاد موندنی محروم میشی ممنون از یاد آوری خاطرات خاک خورده

بهاربانو

خیلی زیبا بووود ممنون