"کرگدنی" که به روایت " آئیش" تاخت...

"کرگدنی" که به روایت " آئیش" تاخت...

 

یه مقدمه کوچولو – "ویر دلم "

ساعت شش و پانزده دقیقه عصردوشنبه  است . یهویی ویرم میگیره برم تئاتر . اونم چه تئاتری :"کرگدن به کارگردانی فرهاد آئیش" . می دونم که بیشتر بلیطها از طریق اینترنت پیش فروش میشه و تعداد کمی هم ساعت پنج تا پنج و نیم در گیشه فروخته میشه پس با این حساب توجه کردن به این ویر تئاتر دیدن و شال و کلاه کردن باید حماقت باشه اونم با این راه بسیار دور در اوج ترافیک . ولی چه کنم که دلم از من یه کار کوچیک خواسته و نمی تونم ردش کنم. دلم بهم میگه اگه بتونی ظرف سی دقیقه از ترافیک توحیدرد بشی باقیش حله و تا هفت می رسی . به دلم می گم :"زکی گیرم که توحید رو سی دقیقه ای رد کردم که عمرا بشه چهل و پنج دقیقه ای هم ردش کرد تازه هفت می رسم تئاتر شهر . آخه دل نا حسابی ساعت هفت که همه داخل هستند و تئاتر شروع شده چه طوری برم تو ؟!!"

دلم یه جورایی خودش رو لوس می کنه و مثل دختره تبلیغ یخچال فریزر برفاب می گه :اون با من !!!

می گم باشه به احترامت میریم ببینیم چی میشه . به سرعت حرکت . رانندگی با سرعت120 در اتوبان چمران تا رسیدن به توحید و ترافیک 45 دقیقه ای توحید رو طی کردن و درنهایت ساعت 10/7 رسیدن به تئاتر شهر .

به دلم می گم :دیدی گفتم ." حالا اینهمه راه مارو کشوندی اینجا . "

میگه :"حالا که تا اینجا اومدی برو جلو درب ." ماشین رو پارک می کنم و میرم جلوی درب . یه نفر وایساده و میگه :"آقا بلیط کرگدن رو می خوای."

می گم :می خوام ولی مگه شروع نشده . کسی رو راه می دن .

میگه :"بلیط بدون صندلیه برای بالکنه و راه می دن .پولو رد کن بیاد . شش چوق میشه ."

می گم :بده که حله .....

ساعت 14/7 است و من با بلیط بدن صندلی روی بالکن هستم . تمام پله ها پرشده و باید تمام تئاتر را ایستاده ببینم . خوب نمیشه دیگه خودتون که می دونید.

ساعت 15/7 در ردیف یک صندلی دو نشسته ام . به نظرم تئاتر شهر ردیف سه یا چهارش اونم بخش وسطش بهترین جا باشه ولی خوب تقصیر منه که 15 دقیقه تاخیر داشتم و کاریش نمی شد کرد. به هر حال تئاتر رو دیدیم .

اینم یه کوچولو در باره این تئاتر البته با چیزی حدود 10 پانزده دقیقه تاخیر که ندیدم اول نمایش رو .

   

"کرگدنی" که به روایت " آئیش" تاخت...

کرگدن نوشته اوژن یونسکو

 

"زندگی چون قفسی است،

قفسی تنگ پر از تنهایی،

 و چه شیرین است

 لحظه غفلت آن زندانبان

 بعد از آن هم

 پرواز …"   احمد شاملو

اشاره

اوژن یونسکو  (۱۹۰۹ - ۱۹۹۴) نمایش‌نامه‌نویس و نویسنده فرانسوی با اصلیت رومانیایی است. او را بارزترین نماینده "تئاتر پوچی" یا "ابزورد"می‌نامند. مشهورترین نمایش‌نامه یونسکو "گرگدن‌ها" یا "گرگدن" نام دارد که به فارسی نیز ترجمه شده‌است.تئاترپوچی نوعی از تئاتر که به بازه وسیعی از آثار نمایشنامه نویسان دهه های پنجاه،شصت از جمله "ساموئل بکت"،"اوژن یونسکو"،"آرتور آدموف" و دهه های متعاقب آن از جمله تام "استوپارد"،و "هارولد پینتر" اطلاق می شود.تئاتر ابزورد از لحاظ مفهومی ارتباط تنگاتنگی با پوچ گرایی که پس از جنگ جهانی در آثار بزرگانی چون "سارتر" و "کامو" به اوج خود می رسید دارد.

 

خلاصه داستان کرگدن

"برانژه" و "ژان"، دو دوست‌قدیمی هستند که در یک روز تعطیل یکشنبه در یک شهر اروپایی متمدن که ما اسم آن را نمی دانیم و طبیعتا می تواند هر جایی باشد، در کافه‌ای نشسته‌اند و با هم گپ می‌زنند. "ژان" به سبب ظاهر نامرتب و ژولیده و وضعیت ظاهری نامناسب ، از"برانژه"  انتقاد می کند و او را مورد تحقیر قرار می‌دهد و از او می‌خواهد با کنارگذاشتن مشروب، به شب‌نشینی‌هایش پایان دهد و به زندگی‌اش نظم و  سر و سامان بدهد و شیوه زندگی خود را تغییر دهد.

در حین این بحث افرادی که انجا هستند سر و صدایی را می شنوند.از حاشیهگذرگاهی در درون شهر ناگهان کرگدنی می گذرد.  وجود کرگدن، چنان برای اهالی شهر عجیب است که تمامی‌ توجه را به خود مشغول می‌کند و بحثی بین مردم در می گیرد.در بین این بحث‌ها، دوباره گرد و خاک راه می‌افتد و صدایی همه را متوجه خود می کند. این با یک زن‌خانه‌دار با گریه و داد وارد جمع مردم می شود و مدعی می شود یک  کرگدن، گربه‌اش را کشته‌است. بقال و زنش، "منطق‌دان" و" آقای پیر" و "دیزی"(که در صحنه حضور دارند ) با او همدردی می‌کنند. "ژان" و "برانژه" بر سر شکل و نژاد کرگدن و اینکه آسیای است یا آفریقایی به بحث می‌پردازند. این موضوع سبب می‌شود که با هم اختلاف نظر پیدا کنند.

اهل شهر دست به دامان آقای "منطق دان" می شوند تا این ظهور را معناکند. آقای "منطق دان" به همه دلگرمی می دهد که منطق، با حضور کرگدن در اروپا نمی خواند چرا که کرگدن ها یا در آسیا و یا در آفریقا دیده می شوند.

روز بعد، در محل کار "برانژه"، همه راجع به کرگدن صحبت می‌کنند. "برانژه"، "دیزی" و "دودار" با دیگر همکارشان "بوتار" اختلاف‌نظر دارند. یکی از کارمندان به نام "بیف" سر کار نیامده‌است. همسر او به اداره می‌آید. می‌گوید که کرگدنی او را تعقیب کرده‌است.  همه به کمکش می‌آیند. خانم "بیف" می‌ فهمد که این کرگدن، همسرش است. این سبب می‌شود که همه بفهمند این یک بیماری جدید است. اداره تعطیل می‌شود.

بعد از تعطیلی اداره "برانژه" برای دلجویی پیش  "ژان" می‌رود. "ژان" به شدت بیمار است. آنها با هم صحبت می‌کنند. در خلال صحبت‌ها، "ژان" هم تبدیل به کرگدن می‌شود.

 به تدریج وسوسهکرگدن شدن تمام شهر را دربرمی گیرد و مهم اینکه نخست کسانی به این قدرت نوظهور میپیوندند که یا از دیگران خاص تر و گزیده تر هستند یا هنگام ظهور این قدرت را نفی می کردند:" منطق دان"، "ژان"، " بیف"، "خانم خانه دا"ر، "نوازنده آکاردئون"،"پیر"، "آقای رئیس" و "آقای بوتار". "بوتار" یک عضو حزب چپ که پدیده کرگدن رابه مدد تئوری های رایج سیاسی رد می کند. آنان را که با زبونی می خواهند به افسانهکرگدن صورت واقعی دهند، دروغگو یا درمانده می خواند. "بوتار" اندکی بعد حتی کرگدن شدنخود را هم در همان چارچوب نظریه پردازی حزبی توجیه می کند.

این همه‌گیری و تعمیم‌یافتگی که در نمایش به صورت میل به کرگدن شده ارائه شده ، به بالقوه بودن میل به قدرت در آدم‌ها اشاره دارد . یونسکو در این‌باره می‌گوید:"مردم به خودشان اجازه می‌دهند که ناگهان مورد هجوم یک یک نظریه، یا یک توهم قرار بگیرند. در این وضعیت، مردم دیگر حرفتان را نمی فهمند و دیگر نمی‌توانید با آنها ارتباط برقرارکنید. انسان احساس می‌کند که با کرگدن‌ها هم‌صحبت شده است. آن‌ها، شما را با وجدان آسودهخواهند کشت. تاریخ یک ربع قرن گذشته را نگاه کنید. انسان‌هایی که این چنین مسخ می‌شوند،تنها به کرگدن‌ شبیه نمی‌شوند بلکه به واقع کرگدن می‌شوند."

اینک همه شهر تبدیل به کرگدن شده‌اند. "برانژه" در خانه تنها نشسته‌ است. "دودار"همکارش پیش او می‌آید و با هم به بحث می‌نشینند و در خلال بحثشان "دیزی" نیز به آنها می پیوندد. "برانژه" و "دودار" هر دو عاشق "دیزی" هستند. "دودار" احساس می‌کند "دیزی" به "برانژه" علاقه دارد. از طرفی دیگر، احساس می‌کند همکارانش را در جمع کرگدن‌ها تنها گذاشته‌استو درنهایت او نیز به کرگدن‌ها می‌پیوندد. "برانژه" بعد ازکرگدن شدن "دودار" رقیب عشقی خود  با "دیزی" در شهر تنها می ماند."برانژه" به "دیزی" ابراز عشق می‌کند. اما "دیزی" از تنهایی می‌ترسد و سرانجام  "دیزی" نیز به  کرگدن ها می پیوندد و "برانژه" تنها می ماند.به این ترتیب در وضعیتیبرخلاف اول داستان شاهد هستیم : اینک "برانژه" است که تنهاست. در واقع اکنون گویی او همچون کرگدن تنهایی است که در آغازوارد شهرشد. آخرین جمله "برانژه" جالب است که می گوید :" وای بر کسی که بخواهد اصالت خود را نگه دارد."

"برانژه" تنها کسی است که در میان جمعیت شهر کرگدن نمی شود. شاید بتوان گفت او از نمونه روشنفکرانی است که تن به حرکت جمع به سمت اطاعت کورکورانه و عام شدن نمی دهد. این عام شدن که حالا اینجا نمادش کرگدن شدن است می تواند خیلی چیزها باشد. برانژه به معنای زخم خورده و لطمه دیده و تنها مانده است چون خصوصیاتش، رفتارش، عاطفه اش و زندگی اش به شکلی است که نمی تواند با جمع غلط که هیجان دیوانه وار دارند، همراه شود و در نهایت تنها می ماند، مثل اکثر فرهیختگانی که در مقابل عقاید هیجان انگیز و نادان جمع در اقلیت قرار می گیرند و له می شوند.

یونسکو در این نمایش بیشتر طبقه روشنفکر را هدف قرار داده است . روشنفکرانی که معتقدند برای آن‌که بتوان بر توده‌ها تأثیر گذاشت باید هم‌رنگ و هم‌شکل توده‌ها بشوندکه "دودار" نماینده این دسته است . "ژان" از آن دسته ازروشنفکرانی است که روشنفکری خود را با صدای بلند اعلام می‌کنند و به آن فخر می‌فروشند و چون به خلوت می‌روند، به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کنند. اما روشنفکرانی دیگری هم هستند که توهم توطئه دارند و احساساتی و شتابزده عمل می‌کنند و  به هیچ‌چیز اعتماد ندارندو افکارشان در گذشته مانده است:"بوتار" .

دسته‌ای دیگر، روشنفکرانی‌هستند که فقط حرف می‌زنند اما حرف‌هایشان هیچ سودی به حال بقیه ندارد،"منطق‌دان" نماد این دسته‌است .دسته دیگر روشنفکران، کسانی هستند که دوست دارند که روشنفکر باشند، اما در نهایت تنها یک تایید کننده می‌شوند. "پیر" ، نمونه‌بارز این‌گونه از روشنفکران است. او آن‌قدر شیفته "منطق‌دان" است، که انکار بدیهیات از سوی وی را به عنوان منطق می‌پذیرد و سعی می‌کند مانند او رفتار کند.و در نهایت روشنفکرانی که نقد خویش را در الویت قرار داده‌اند، و سعی می‌کنند هر روز خود را مورد بازنگری قرار بدهند. این افراد خود را قهرمان و ناجی انسان نمی‌ دانند، بلکه سعی می‌کنند تنها  انسان بمانند. "برانژه"، نماد این دسته از روشنفکران است.  

 

سابقه اجرای کرگدن در ایران

پیش از این و حدود سی و هفت سال پیش "حمید سمندریان" کارگردان شاخص تئاتر این نمایش را بر روی صحنه برد و"وحید رهبانیگ با گروه "نقشینه" در سال 1380 این نمایش را اجرا کرد و اینک "فرهاد آئیش" این نمایش را در سالن اصلی تئاتر شهر رو ی صحنه برده است که تا پایان بهمن ماه به اجرای خود ادامه خواهد داد.

آنچه مسلم است اینکه دو کارگردان قبلی تقریبا بصورت کامل به متن نمایش وفادار بوده اند اما فرهاد آئیش با نوعی اقتباس در عین وفاداری به داستان این نمایش را اجرا کرده و در حقیقت ما شاهد اجرای کرگدن به روایت او هستیم .

 

کرگدن به روایت آئیش

بسیاری از تماشاگران و اهل تئاتر معتقدند در میان نمایشنامه نویسان ایرانی ساختار آثار آئیش به کارهای یونسکو شباهت دارد.  "فرهاد آئیش" در اجرای این نمایش مدعی است از نظر مفهومی سعی کرده به متن اصلی وفادار بماند ولی با این همه نمی شود آنچه را که او به روی صحنه برده را را کرگدن یونسکو دانست و در حقیقت نگاه تازه ای به متن اصلی داشته است.مهم ترین تغییری که آئیش به این متن داده به روز کردن برخی از مکالمات طولانی است که ویژگی کارهای یونسکو است و از حوصله تماشاگر امروزی خارج است.

تئاتر کرگدن یکی از کارهای پرشخصیت و شلوغ است. از چهار صحنه اصلی نمایش بیشتر صحنه ها با حضور بیش از 10 بازیگر اجرا می شود. آئیش در اجرای خود این شلوغی را بیشتر کرده است.

آئیش در ترکیب بازیگران این نمایش از افراد متفاوتی استفاده و در یکی دو نقش جای نقش های زن و مرد را عوض کرده است.ظاهرا علاقه اولیه آئیش این بوده که از کلیشه هافرار کند.

فضایی که در این اجرا تصویر می‌شود، فضایی فانتزی است و جدا و متفاوت از ویژگی های تئاتر پوچی است. آئیش خود با تایید این موضوع در مصاحبه ای گفته است  هیچ اصراری ندارد به عادت همیشگی پیروان این شیوه   تن دهد که از طنز گریزانندو خیال می‌کنند طنز و کمدی سطح یک کار را پایین می‌آورد. او با اذعان  آشکاربه رعایت این نکته در اجرا و کارگردانی می گوید خوشحال است که این کار را   انجام داده و دوست دارد که مفاهیم عمیق کارها را به سطح بیارود و معتقد است  اگر این به نظر بعضی‌ها سطحی می‌آید اشکال ندارد، چون واقعا سطحی هست.

/ 22 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مشرقی

[گل][گل]

سید جواد حسینی

چنین است حکایت ما شهرستانی ها که این تئاترهای خوب را باید به روایت شما بخوانیم و بشونیم و حس کنیم . و خوشحالم که دوست خوبی چون شما اینچنین خوب تحلیل می کنه تئاتر ها رو .

آفو

سلام . اولا بسیار افتخار دادین سر زدین حالا به رسم ادب و یا رفاقت . دوم اینکه امیدوارم باز هم از این کارهای خیلی خوبتون انجام بدین . سوم اینکه شما واقعاهمون آقای فرزاد حسنی سیما هستین ؟ یا کسی داره با نامتون .... چهارم اینکه چه دل خوبی داری . اینکه اینهمه لوسه و اینکه صاحبش اینهمه دوسش داره که به حرفش اینهمه گوش میده .

تازه وارد

سلام. خدا نکنه دل ادم چیزی رو بخواد اون وقته که دیگه هیچ چیز رو در نظر نمیگیره.به دلتون هشدار بدین که دفعه بعد ساعت رو تنظیم کنه.[نیشخند]

لیلا

دوست من، اول از همه این که خیلی کامل نوشته بودید در مورد این تئاتر و نمایشنامه اش. دوم این که من از تکه ای از نوشته شما در متنی که در مورد تفاوت برخورد آدم ها با مسائل اطرافشون می نویسم، می خواهم استفاده کنم، البته این متن برای عده کمی نوشته می شود، و دقیقن این بخش متنتان را می نویسم: "روشنفکرانی که نقد خویش را در الویت قرار داده‌اند، و سعی می‌کنند هر روز خود را مورد بازنگری قرار بدهند. این افراد خود را قهرمان و ناجی انسان نمی‌ دانند، بلکه سعی می‌کنند تنها انسان بمانند. "برانژه"، نماد این دسته از روشنفکران است. ". از نظر شما موردی ندارد؟

وحید

دیشب من تاتر رو دیدم امروز مطالب زیادی رو تو وبلاگ ها و سایتها مختلفی خوندم مطلب شما در مورد نمایشنامه کرگدن جامعترین و کاملترین بود موفق باشید [دست]

Benoni

انتقاد کردن رو دوست ندارم. معتقدم که نقد یک دست دانا برای کشف یک اثر است. یک جور مکاشفه در روح یک اثر. برای همین وقتی کاری به نظرم از استاندارهای خود پایینتر است ترجیح می دهم سکوت کنم. برخلاف شما فکر می کنم کرگدن نمایشنامه ای نیست که هر کسی بتواند دست طرفش ببرد! ظرف چند دقیقه اول از دیالوگ گویی آقای هاشمی و بقیه حیرت کرده بودم! قبول دارم که نمایشنامه ای مثل کرگدن نیازمند بازی ای رئالیتی و باورپذیر نیست اما بازیگران حتی به درک و یگانگی با دیالوگ های خود نرسیده بودند و 100 البته که تقصیر به مراتب کمتر متوجه بازیگر است. صحنه اول جلو کافه (که من همان را هم بیشتر ندیدم) یک به هم ریختگی باور نکردنی بود! یونسکو دیالوگ های این صحنه را به قراری با ظرافت نوشته که نظریه مرگ زبان خود را نشان دهد. هر کاراکتر با تک دیالوگ های خود که بی پاسخ می مانند انسان را به عمق تنهایی اش بازمی گرداند. به جایگاهی که زبان و ارتباط دیگر معنایی ندارند. متاسفانه یا غیرمتاسفانه این کار را هم باید مثل تمام آن هایی که در گوشه ذهنمان به فراموشی سپرده می شوند وابگذاریم و بریم (البته امیدوار).

اتاق گریم

سلام. ممنون...خوشحالم کردین... ....موفق باشی

roya

behtarin shahab va roo harfe man ka30 harf nemizane behtariin shahabeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

طباطبایی

عالی بوووووود