نگاهی به نمایش پورفسور بوبوس به کارگردانی آتیلاپسیانی

اولین واکنش ها بعد از اجرا

فروغ سجادی دوست خوب روزنامه نگارمان اولین کسی بود که یادداشت او برای این تئاتر واکنش های متعددی را در جامعه تئاتر ایران برانگیخت . سجادی با زیرسئوال بردن هویت نویسنده این تئاتر این شائبه را که نویسنده ای به نام الکس فایکو وجود ندارد و این نمایش در حقیقت زائیده ذهن پسیانی است را برای اولین بار در خبر آنلاین مطرح کرد .دربخشی از یادداشت سجادی چنین می خوانیم:

«به گفته آتیلا پسیانی، نویسنده این نمایشنامه روسی یک نویسند گمنام به اسم الکس فایکو است که این متن را پس جریان انقلاب مردمی روسیه نوشته است و ترجمه این کتاب سال​ها پیش توسط رضا قیصریه انجام و به پسیانی ارائه شده، اما تاکنون این اثر به صورت کتاب منتشر نشده و تنها از طریق مترجم حدود 30 سال پیش به دست پسیانی رسیده است.

او همچنین در نشست مطبوعاتی خود در پاسخ به پرسش​های بی​شمار خبرنگاران در باره علت اجرای این نمایش در شرایط کنونی می​گوید که در همان سال​های بعد از انقلاب ​اسلامی تصمیم داشته این نمایش را به صحنه ببرد، اما شرایط این اجرا فراهم نمی​شود و امسال به طور ناگهانی زمینه آن پس از 30 سال به وجود می​آید.

با توجه به محتوای این نمایشنامه و تغییر ناگهانی شیوه کار آتیلا پسیانی، کارگردان متعصب و معتقد به تئاتر بدون دیالوگ و آوانگارد، فرضیه سفارشی بودن این نمایش بیشتر بالا می​گیرد.

از سویی نزدیک بودن داستان نمایش «پروفسور بوبوس» به اتفاقات اخیر ایران و از سوی دیگر ناشناس بودن و نبودن هیچ اطلاعات درستی از الکس  فایکو یا الکسی فایکو در دنیای اینترنت، این احتمال را  در ذهن مخاطب گسترش می​دهد که متن توسط خود پسیانی و در نکوهش تمام  انقلاب​های خودجوش مردمی نوشته شده است.

یکی دیگر از دلایل شدت یافتن این احتمال، نبود هیچ  اطلاعاتی از خالق اثر در بروشور نمایش است. در چنین مواردی، بروشورهای  نمایش​های سالن اصلی که خصوصاً  ویژه مخاطبان عام تئاتر است، معمولاً  با مشخصات و بیوگرافی و توضیحاتی مختصر و مفید درباره نویسنده و آثار و دوره زمانیش منتشر می​شود، اما در بروشور نمایش «پروفسور بوبوس» خلاف معمول هیچ نشان و توضیحی درباره نویسنده اثر جز یک اسم  یافت نمی​شود.

وقتی به دنیای پراطلاعات اینترنت مراجعه شود و نام الکس فایکو به سه زبان مهم دنیا، انگلیسی ، فرانسوی و آلمانی جستجو شود باز هم با کمال شگفتی می​بینیم نمایشنامه​نویسی به این نام  یافت نمی​شود و تنها یک کاریکاتوریست کوبایی به این نام در دنیای عجیب اینترنت وجود دارد که اتفاقاً در دوره معاصرهم زندگی می​کند.

این درحالی است که برخی از سایت​های شخصی و تخصصی ادبی در ماه گذشته نوشتند که ترجمه​ای به این نام از رضا قیصریه مترجم داستان​های کوتاه و رمان​های بلند وجود ندارد!»

 

حاشیه ادامه می یابد

این یادداشت در ظاهر طرح یک سئوال ساده درباره هویت نویسنده این تئاتر است اما در پس سئوال خود سئوالی بسیار مهم تری درباره چرایی اجرای چنین تئاتری با این موضوع و در این مقطع تاریخی و توسط این گروه تئاتر تجربی دارد که تاکنون سابقه چنین اجراهایی را نداشته است .

فرضیه های سجادی در یادداشتش بخصوص فرضیه سفارشی بودن کار برای نکوهش انقلاب های خودجوش مردمی با توجه به اینکه این دوست خوب روزنامه نگار فرضیات خود را فقط بر اساس جستجوهای اینترنتی و نیز کمی پرس و جو چیده است به نظرم فرضیه ای خطرناک بود.

درست است که گروه تئاتری پسیانی برای اولین بار اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر را با این تعداد تماشاگر تجربه می کنند و متن نمایش با کارهای قبلی گروه تئاتری بازی متفاوت است اما این دلیل نمی شود که پسیانی اجرای این تئاتر را در مقطعی که به سالگرد انتخابات نزدیک می شویم بصورت سفارشی پذیرفته باشد .

آتیلا پسیانی تقریبا در میانه های دهه هشتاد با آثاری مثل «زمین صفر»،«هابیل و قابیل»، «تلخ مثل عسل»، «گنگ خواب دیده» و «تیغ و ماه» نوع تازه‌ای ازتئاتر را در فواصلی کوتاه روی سن بردکه به خاطر شیوه اجرا خاص بود.

اما پسیانی که با زیرکی و درایت خاصیبه سلیقه مخاطبش بها می دهد ،از همان دوران و با نمایش «مرگ ابریشم» تا «متابولیک» ویزگی های تازه‌تری را به نمایش هایش اضافه کرد تا بدین وسیله امکان ارتباط و درک مخاطب از نمایش‌هایش را درگستره‌ تری بالا ببرد. به نظر می رسد که این گرایش تا به امروز ادامه پیدا کرده و اجرای نمایش پروفسور بوبوس در ادامه چنین مسیر هدفمندی است .

 

ظاهرا پایان حاشیه یا ترک مخاصمه

در ادامه ماجرا رضا قیصریه مترجم این اثر با نوشتن یادداشتی در تاریخ دوم خرداد در روزنامه شرق نوشت که چنین نویسنده ای وجود دارد و او اثر ترجمه شده این نویسنده را حدود سال ها پیش برای اجرا به دست پسیانی سپرده است .

در ادامه ماجرا رضا کیانیان با نوشتن یادداشتی در تاریخ 11خردادماه درروزنامه شرق با عنوان «آمیختن دروغ و دوشاب» ،از فروغ سجادی با عنوان دختر جوانی یاد می کند که شائبه سفارشی بودن اثر را مطرح کرده و در ادامه یادداشت توضیحات مبسوطی را مطرح می کند و در آخر یادداشت چند آدرس اینترنتی را برای دستیابی به هویت نویسنده در اختیار خوانندگانش قرار می دهد . به دنبال این یادداشت فروغ سجادی در مقام پاسخ یادداشتی می نویسد که به تصور او با توضیحات مندرج در آن باید به این حواشی پایان داد . در بخشی از این یادداشت سجادی می خوانیم :

«در تمام این مدت من نیز مثل همه تماشاگران  شاهد این ماجرا و بازتاب مطبوعاتیش  بودم، اما با توجه به غیر حرفه​ای بودن این نوع جوابیه دادن در ساختار رسانه​ای، دلیلی برای پاسخ دادن به اتهام‌های مختلفی که به من در این نامه​نگاری​های روزنامه​ای به عنوان «شایعه‌پرداز»، «دختر جوان»، « کوتوله​های مطبوعاتی» و... داده شد، ندیدم  و این اتفاقات را بازی​های تبلیغاتی و رسانه​ای برای نمایشی که متکی بر فروش گیشه است، پنداشتم که در شرایط کنونی امر طبیعی و پذیرفتنی است.اما پس از انتشار خبری در یکی از خبرگزاری‌ها و ارائه لینک​هایی با محتوای وجود نشانی از نویسنده اثر و مراجعه​اش به این آدرس​ها که یکی از آنها اطلاعات نویسنده را در اختیارم گذاشت، در کمال تعجب متوجه خطای صورت گرفته شدم و پس از بررسی و پیگیری فهمیدم این خطا ناشی از متفاوت نوشتن دیکته نام نویسنده بوده، زیرا نام این نویسنده روسی است و با دو نوع دیکته متفاوت نوشته می شود و نام این نویسنده با دیکته در اینترنت Alexei faiko پاسخ می​دهد.  .....امیدوارم با نوشتن این مطلب بتوانم به ماجرای حواشی پروفسور بوبوس پایان داده باشم.»

 

خلاصه روایت پورفسور بوبوس

حرکت های انقلابی روز به روز در حال گسترش است و تظاهرات های خیابانی هر روز شکلی وسیع تر می گیرد و علائم روشن و آشکاری مبنی بر فروپاشی حکومت استبدادی به چشم می خورد.در چنین شرایطی ساکنین یک عمارت فارغ از هیاهوی بیرون و تظاهرات و آشوب های خیابانی در فضایی دیگر زندگی عجیب و غریبی را تجربه می کنند . وزیر میانسال و معاون اصلی ژنرال مشاور جوان خارجی خود بارتولوم را مامور یافتن یک استاد زیباشناسی آداب و رفتار درباری برای آموزش نامزد جوان خود کرده است و او نیز برای این کار با کسی به نام پورفسور از پاریس مکاتبه کرده و ظاهر مقدمات سفر او را به این عمارت فراهم کرده است .درانتظار ورود اوست یا چنین می نمایاند که چنین کاری را انجام داده است  .در چنین شرایطی روزی  آموزگار بازنشسته ای به نام  بوبوس که در تظاهرات خیابانی شرکت کرده و مورد تعقیب پلیس است از ترس تعقیب به ناچار  وارد این عمارت می شود که در آن باز شده است و بعد از ورود ناخواسته درگیر بازی صاحبان این عمارت می شود که بیشتر به یک شو نمایشی شبیه است .بارتولوم مشاور ارشد وزیر با تشخیص دقیق کاراکتر این آموزگار و تهدید او به افشای هویتش و سپردن او به ماموران پلیس او را به جای پورفسوری که قرار است به برای آموزش استفکا نامزد جوان وان کامپرداف برسد،جا می زند تا زودتر و قبل از پیروزی انقلاب به اهداف خود برسد .

بوبوس بینوا از ترس جانش مجبور است  به بازی ناخواسته‌ای تن داده و با وجود مشاهده دروغ‌ها و تزویرهای ساکنان عمارت به بازی های مختلف مشاور جوان وزیر تن دهد و سرانجام نیز با ادامه این بازی تا پیروزی انقلاب همچون سایر ساکنین عمارت تن به شکستی حقیرانه می دهد .درپایان این استفکا است که آزادی واقعی را با فرار از عمارت تجربه می کند و مشاور جوان بارتولوم نیز با حیله و نیرنگ ضمن حفظ پول هایی که از وزیرسرقت کرده می تواند با دادن کمی رشوه از همان پول ها موقعیت خود را در شرایط جدید انقلابی حفظ کند .

این نمایشنامه در حقیقت یک کمدی ـ تراژدیساده است که شابد مبارزه و انقلاب و البته آرمانگرایی در طبقات مختلف اجتماعی را برای ایجادتغییر و رسیدن به عدالت مورد تمسخر قرار می دهد. بوبوس، معلم ساده‌ای که بهگمان خودش با شرکت در تظاهرات می‌خواهد سهمی در این انقلاب و رسیدن به پیروزی و گسترده شدن عدالتداشته باشد، به طوراتفاقی با ورود به این عمارت نه به عنوانیک انقلابی که همچون یک انسان ساده‌دل وارد بازی‌های کثیف سودجویانه مشاور ارشد وزیر  می‌شود واین بازی تا پیروزی انقلاب ادامه می یابد.

درآخرین لحظات و زمانی که به نظر می‌رسد انقلاب برای نجات عدالت و آزادی پیروز شده،بوبوس  فروپاشی همه آرزوها و آرمان‌های انقلابی‌‌اش را با مشاهده چهره واقعی شاگردانقلابی‌اش  مشاهده می‌کند. این همان لحظه فروپاشی آرمانگرایی و پایان تراژدی زندگیمعلم بیچاره‌ای است که کمدی داستان او را مبدل به یک پروفسور روشنفکر نموده است .

در واقع می توان گفت یک اتفاق ساده‌ مثل ورود به یک عمارت به طور ناخواسته  در انتها به نتیجه ای عمیق و پیچیده همچون اثبات بیهوده بودن آرمان‌های انقلابی می انجامد. در پایانبوبوس ساده دل همچون وزیر ،کشیش، بارتولوم و ژنرال به عنوان مظاهر تزویر، زر و زور شکست خورده و درمانده رها می‌شوند.

بوبوس یک بار به خاطر انتساب به مظاهر قدرت و بار دیگر به خاطرشخصیت انقلابی‌اش تبدیل به پروفسور بوبوس می‌شود، اما در پایان وقتی که پیروزی آرمان و انقلابی را که در پی ان بود به چشم خود می بیند خود را فردی بیچاره‌تر ودرمانده‌تر از آموزگار ساده بازنشسته پیشین می یابد.

 

از ویژگی ها

ابتکار طراحی و فضاسازی پسیانی درنگاه اول برای تماشگر عادی به نوعی گمراه کننده است و برای تماشاگری که با کارهای پسیانی آشنایی دارد نیز به نوعی تعجب آور است و شاید به دشواری بتواند به ماهیت اصلی این نمایش پی ببرد . هرچند در ابتدا و میانه های نمایش بیننده انتظار کشف تاویل هایی خاص و بینامتنی را دارد اما در انتهای نمایش به این نکته می رسد که تاویل ها و تفاسیرها بسیار ساده و کاملا در دسترس است .

پسیانی از جمله معدود کارگردانی است که با تئاتر آوانگارد و تجربی آشناست .پسیانی این بار از این تجربه و آشنایی برای برقراری ارتباط با مخاطب عام بهره می گیرد و برای اولین بار در تاریخچه گروه بازی تئاتری با این گستره مخاطب را به روی صحنه می آورد و شاید این نیز به نوعی یک تجربه جدید برای پسیانی و گروهش باشد :«تجربه اجرای نمایشی با مولفه جذب مخاطب در تالار اصلی تئاترشهر .»

هر چند که آتیلا پسیانی در طول چند سال اخیر  همیشه به تلاش برای متفاوت جلوه کردن و خاص و مبهم بودن آثارش متهم شده است اما این نمایش نشان می دهد که همین هنرمند که بزرگترین انتقادها به او عدم برقراری ارتباط صحیح با مخاطب بوده امسال یکی از موفق ترین اجراهای صحنه ای را خواهد داشت و رکورد بی نظیری از جذب مخاطب را برجای خواهد گذاشت .پسیانی در این نمایش به شکلی کاملا روشن به موضوعات روز اجتماعی نزدیک شده است.

صحنه نمایش پسیانی از روی سن آغاز می‌شود، روی معبر طولی ادامهپیدا می‌کند و تا میانه صندلی‌های تماشاگران کشیده و در انتها به یک در کوچک می رسد که مثلا عمارت ار از اجتماع جدا کرده است.

بخشی از صحنه به شکل

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

سلام می خواستم راجع به عکس پرو فایلت بپرسم![زبان][سوال]خودت خودت رو نقض کردی !![شوخی]یا تو آدمی چند وجهی هستی ودارای چند جنبه!![سوال]یا[دروغگو][فرشته]...........[قهقهه][چشمک][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][نیشخند]شوخی کردم یه وقت برنداری عوضش کنی!!قشنگه!![ماچ][پلک][خجالت]

رانا

سلام خوبی؟ خسته نباشی ماشاالله دست به تئاترت خوبه پروفسور بوبوس رو دیدم واقعا عالی بود گلشیفته هم بیاد یا نه فرقی به حال سینما ایران نداره برنامه چه شبی چه فرصت خیلی عالیه فقط یه خورده پرمحتواترش کن فعلا خدا یگهدار دل مهربونت[لبخند]

وااااااااااای تورو خدا اون عکسو بردار .. دلم یه جوری شد!!!!

دوست قبلي

درباره مصاحبه رادان... پاسخ دادي مصاحبه از من نبود.از كي بود پس؟ لطفاً كمي توضيح بده.ممنون

سايه

نميدونم چرا اين روزا كه اين همه كار ريخته سرم فكرم انقدر مشغوله. دردم چيه؟نميدونم ... نميدونم ناراحت چي ام، غصه چي رو دارم ميخورم... ولي انگار اين روزا خيلي به ندا فكر ميكنم ، نكنه دليلش همينه، براش فاتحه مي خونم،شمام بخونيد لطفاً اشتباه كردم كه دفعه قبل گفتم نوشته هاي شما تاثيري روي حالم نداره ، حداقل باعث شد بغضم بتركه... روح نوشته هاتونو دوست دارم ، مرسي كه هستين

شبنم

سلام! ممنون از نوشته هاتون! من اين برنامه رو دو مرتبه تماشا كردم و البته هر دو بار هم لدت بردم! اگه منو بگیرند اون مجازات شرافتمندانه اش اعدامه!!!!!!!! درسته بر بود از حرف هاي سياسي ولي باز هم حرف دله خيلي ها بود! من هيج كرايش سياسي ندارم اما واقعا بسنديدم! هميشه عاشق بازي حميديان بودم! البته ديكر بازيكران هم شاهكار كرده بودند! وقتي از جيزي لرت ميبرم دوست ندارم نقد منفي در بارش بخونم! خوشحال ميشم به وبلاكم سر بزنيد! موفق باشيد!

مریم

با سلام خیلی اتفاقی به دیدن این تئاتر دعوت شدم اولش میلی نداشتم چون خیلی بهم اطلاعات در مورد کادر بازیگران و موضوعش نداده بدن وفتی وارد سالن شدم شیوه ی معرفیه بازیگراش که نه تنها من بلکه همه رو یاد کانالی مد ماهواره مینداخت (البته کسیکه ماهواره نمیبینه تا تلویزیون ملی هست ماهواره چرا؟!!!!!) بعد شیوه ی بازی کیانایان که من خیلی دوست دارم یه معلم به ظاهر ساده یه بازنشته در طلب حقوق که یه دفعه باید نقش یه استاد رو بازی کنه همه چیز خوب بود نقد طنز آلودیکه از عدالت،راه پیمایی ها و بعضا شلوغی ها شد اما در پایان البتع شاید احساس من اینه که جنبش کارگری رو زیر سوال بردند و اینطوری نشون داده شد که طرفداران این جنبش ،مخصوصا سردمدارانش افرادی بیسواد هستن که از ویژگی های شخصیتیشون خشونت از همه چیز پر رنگتره با تشکر از نقد و دادن اطلاعاتی در مورد نویسنده گمنام[نیشخند]

تینا

سلام اقای حسنی من پروفسور بوبوس رو فقط بخاطر خانم توسلی دیدم من و دوستانم که از بازیشون لذت بردیم بعد از اینکه از تئاتر بیرون امدن چند کلمه باهاشون حرف زدم اما اونچه میخواستم رو نگفتم میخواستم ببینم چه راه مطمئنی هست برای صحبت کردن با ایشون اگه میدونید تو یکی از پستاتون بنویسید من هم هر رزو سر میزنم با تشکر فراوان