سلام به آقای خیام و همه غم های عالم !

سلام به  آقای خیام و همه غم های عالم !

ایستادن تمام قد به پای آقای خیام در روز بیست و هشتم اردیبهشت
:

 یک جام شراب صد دل و دین ارزد

 یک جرعه می مملکت چین ارزد

 

 جز باده لعل نیست در روی زمین

 تلخی که هزار جان شیرین ارزد

که این مصرع آخری بدجوری دگرگونم می کند و بخوانیم این یکی
رباعی را از او :

افلاک که جز غم نفزایند دگر

 ننهند بجا تا نربایند دگر

 

 ناآمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه میکشیم نایند دگر

/ 7 نظر / 49 بازدید
پرديس باکس

سلام دوست عزيز آيا مي خواهي بازديد وبلاگت را افزايش بدي ؟ آيا مي خواهيد رتبه هاي نخست موتور جستجوگر گوگل شويد؟ پيشنهاد ما را قبول کنيد و از لينک باکس هوشمند پرديس باکس استفاده کنيد. آيا مي دانيد لينک باکس چگونه باعث افزايش بازديد شما مي شود ؟ آيا با نحوه کار لينک باکس ها آشنايي داريد ؟ راهنماي کامل استفاده از لينک باکس پرديس را مشاهده نماييد www.help.pardisbox.ir شما هم در سايت ما عضو شويد و به وبلاگهاي پر بازديد بپيونديد www.pardisbox.ir با تشکر از شما توجه داشته باشيد که لينک هاي ارسالي شما هيچ نيازي به تاييد توسط گروه پشتيباني ندارد مديريت لينک باکس هوشمند پرديس باکس[گل]

مهدیه

عاشق خیامم! عجیب رباعیاتشان به دلم می نشیند!!! قومی متفکرند اندر ره دین/ قومی به گمان فتاده در راه یقین! میترسم از آن که بانگ آید روزی/ کای بیخبران راه نه آن است و نه این!

peyman

راجب تعطيل شدن برنامه ي هفتم يه مطلبي بنويس خواهشا دمت گرم///سه ساله به وبلاگت سر ميزنم///ديگه كامل ميشناسمت[چشمک]

بنفشه

اول سلام [لبخند] آزاده را خیال تعلق به دهر نیست مور دلم هوای سلیمان نمی کند- رحمت موسوی بعدش الهی من خودم تنهایی همه غصه هاتونو پرپر کنم مطلب قشنگی بود ممنون

بنفشه

اول سلام [لبخند] آزاده را خیال تعلق به دهر نیست مور دلم هوای سلیمان نمی کند- رحمت موسوی بعدش الهی من خودم تنهایی همه غصه هاتونو پرپر کنم مطلب قشنگی بود ممنون

مریم

حالمان بد نيست کم غم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟ دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم بعد ازاين با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم بت پرستم، بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام ؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما ياری نبود وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از در و ديوارتان