جادوی مرلین مونرو

جادوی مرلین مونرو

 

 

چند وقت پیش به پیشنهاد نازنین دوستی برای تماشای یک فیلم قدیمی رفتیم .در یک سینمای قدیمی در منطقه سانتامونیکا و دقیقا بعد از 55 سال از اولین اکران فیلم نشستیم به تماشای فیلم "بعضی ها داغشو دوست دارند" یا " some like it hot".پیش از شروع فیلم کسی روی سن آمد و خوشامد گفت و از مردم پرسید چه کسی این فیلم را در اولین اکران دیده؟ چند نفری سن و سال دار دستشان را بالا بردند.

فیلم شروع شد. تماشای فیلمی قدیمی و سیاه و سفید روی پرده بزرگ سینما برایم جالب بود. اسم عوامل و تیتراژ یک به یک امد و به "مرلین مونرو" که رسید همه دست زدند. فیلم را در سینمایی در نزدیکی آرامگاه ابدی مرلین می دیدم . حدفاصل میان خانه ام تا مزار او که زیاد از اینجا دور نیست .

فیلم شروع شد . داستانی ساده با بن مایه طنز که از شیکاگو شروع می شود و تا دقایق اول به زعم تماشاگر امروزی چیز دندان گیری نمی تواند باشد و ممکن است حوصله آدم را هم سر ببرد. ماجرا از لحظه حضور مرلین مونرو در راه اهن تازه شروع می شود و باز هم به قیاس سینمای امروز،کار دیروز بیلی وایلدر آنچنان هم سینما نیست ،تنها چیزی که کیفیت خودش را همچنان حفظ کرده کارکرد و قدرت و جذابیت افسانه ای به نام مرلین است.

از اینجا به بعد است که دقیق می شوم در فیلم . ریز می شوم در احوال تماشاگران . در دیالوگ ها . در میمیک صورت مرلین و بازی بازیگران دیگر در مقابلش و همزمان تمام تصاویری را که از او در کشورهای مختلف دنیا دیده ام توی ذهنم مرور می کنم. از آن تصویر جنجالی تا بقیه تصاویرش . از مجسمه های مختلفی که در جاهای مختلف از او دیده ام و از حکایت های مختلفی که درباره اش شنیده ام .

خودم را پرتاب می کنم به دهه 60 میلادی . می شوم یک مرد سی و چند ساله  آمریکایی و با آن حس و حال فیلم را تماشا می کنم . حالا به تدریج پی می برم به جادوی مرلین . نفسم حبس می شود در نماهای نزدیک و کلوزاپ ها از مرلین . حالی به حالی می شوم از کرشمه چشمانش . تازه می فهمم این غمزه چشمان که شاعری ایرانی به نام حافظ در اشعارش به کار می برد چیست .

فیلم که تمام می شود تازه خیلی چیزها دستگیرم می شود. اینکه نبودن مرلین در آن مقطع زمانی چرا و به چه دلیل برای خیلی ها می توانست اتفاقی خوب شود. گذشته از اینکه او را به اسطوره بدل می کند،به هزار و یک دلیل فکر و خیال را در دهه 60 باز می گرداند به هزار و یک بدبختی و بیچارگی اقتصادی مانده از جنگ جهانی دوم . عقل و هوش را می برد سمت خانواده و فرزند و کار .

مرلین که رفت تازه کم کم جهان رشد اقتصادی اش را آغاز کرد یا لااقل قطار در مسیر درست قرار گرفت .راستی دقت کرده اید که چرا بعد از مرلین کسی افسانه نشد ؟ سوفیا لورن مگر نبود؟ مگر قابلیتش را نداشت؟

و باز تازه می فهمم زنی که مزار همسرش بالای مزار مرلین مونرو است قیمت گزافی برای فروش مزار همسرش نخواسته است(یک میلیون دلار) . زن خیلی منطقی می گوید اگر فرض کنیم قیامتی در کار باشد کسی که در این مزار آرام می گیرد وقت قیامت اولین کسی که می بیند مرلین مونرو خواهد بود . خوب این اتفاق یک میلیون دلار نمی ارزد ؟ پاسخش با شما ...

 

***پ.ن: برشی از یادداشت ماهرخ درباره مرلین مونرو رات حیفم آمد نخوانید :

«...مرلین مونرو . یا به همان  نورما جین مورتنسیون  ،  -بازیگر، مانکن، خواننده‌ای -که تنها 36 سال زندگی کرد و هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند که به مدد رابطه عاشقانه‌اش با کندی خودکشانده شد؟ خودکشی کرد؟ یا به مرگ طبیعی مرد؟ دخترکی که در یتیم‌خانه بزرگ شد و تا سن نوجوانی تحت سرپرستی  یازده خانواده مختلف قرار گرفت و در16  سالگی ناچار شد برای تأمین هزینه خوردوخوراکش به  ازدواج تن دهد، چیزی نگذشت که به خاطر تصویر درخشانش در «خارش هفت‌ساله» و استقبال پرشور بینندگان و  شیفتگی عوامل سر صحنه فیلم، موردحسادت  همسر دومش قرار گرفت به شکلی که همسر مبارک، جودی ماجیو-ستاره مشهور بیس‌بال آن زمان- نتوانست از بروز  غیرت و حسادتش در برابر چشم هزاران تماشاچی مشتاق جلوگیری کند و دست‌آخر هم شیفتگی  پرشور طرفدارانش به قیمت زندگی‌اش تمام شد..»

/ 3 نظر / 114 بازدید
بهاربانو

ولی خدایی چقدر این خانم ها حسود هستن هااااا یعنی چی نزاشته شوهرش رو اونجا دفن کنن یه کم خجالت کشیدم....

بهاربانو

متوجه منظور شما شدم، ولی همزمان با خوندن متن شما، ویکی پدیا مرلین رو هم میخوندم، ولی تو اونجا نوشته بود که اون خانم قبر همسرش رو بعد از فوت فروخته و اون رو به یه آرامگاه دیگه منتقل کرده [وحشتناک]

کاوه

اکثرا مرگ انسانها رو جاودانه میکنه مرلین به دلیل اینکه یه مبارز با دولت وقت آمریکا بود و مخالف نظام سرمایه داری به همین دلیل کشته شد ومرگش اونرو جاودانه کرد به همین دلیل بود که سوفیا لورن هرگز همچون مرلین جاودانه نشد!