آزمون دیوانه ها

 آزمون دیوانه ها

 

یک تلخند کوتاه به نقل از یه نفر

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشکپرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز داردیا نه؟

روان‌پزشک خندید و به شوخی گفت گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یکفنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

منگفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشکگفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد.

شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد؟

 

 

نتیجه گیری اخلاقی :

به یاد بیاورید سکانسی را که "حمید هامون" برای دیدن پسرخاله روانپزشکش به دیوانه خانه می رود و تا زمانی که او را پیدا کند برای لحظاتی به قول خودش تصمیم می گیرد با بیمارانش کمی حال کند .

یادتونه اون بیمار رو که رو می کنه به دکتر و "حمید هامون" ما و میگه :

"آزمودم عقل دوراندیش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را"...  آقای دکتر !

 

سئوال :فکر می کنید واقعا اگر از شما این سئوال رو می پرسیدند چه جوابی می دادید .سطل رو انتخاب می کردید یا درپوش رو ؟می دونید که جواب غلط براتون حکم تلخی رو رق می زنه . باورتون میشه با همین یک سئوال دیوونه خطابتون کنن . این هنر قضاوت کردن ایرانی جماعته . تو این بلاد میشه با یه سئوال به نتیجه لازم رسید .جواب سئوال رو ندادید ؟

 

جواب من : من دلم نمی خواست آب وان را خالی کنم . ترجیح می دادم داخل وان شوم و تن به آب بسپارم . جای تختم هم زیاد مهم نیست . لطفا فقط یک پاک کن به من بدهید برای پاک کردن  ! باید یه چیزهایی رو پاک کنم . قول میدم شما رو پاک نکنم . باید از خودم شروع کنم . من خوابم گرفته .تخت من کو؟ پاک کن یادتون نره .فکر می کنید تا فردا حاضر بشه ؟!

 

 

 

/ 66 نظر / 128 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم داورپور

می بینید توروخدا آلزایمره دیگه. این هم وبلاگ دومم: www.death-of-dream.blogfa.com

یلدا امیدی

سلام راستی آقای حسنی بعضی از بیمارستانها مثل بیمارستان روزبه حمام هایشان وان ندارد روانپزشکان چطوری بیماری مراجعه کنندگانشان را تشخیص می دهند ؟؟؟[متفکر][سوال]

سمیرا

هی فلانی... سلامم را تو پاسخ گوی... آدم ناخود آگاه یاد این شعر حضرت مولانا می افته نگفتمت: ”نرو آنجا که آشنات منم؟ در اين سراب فنا چشمه ي حيات منم گفتمت :”که صفت هاي زشت در تو نهند که گم کني که سر چشمه ي صفات منم“

marmar

به من یاد داده اند قبل از اینکه دیوانه ام پندارند بگویم سلام و نیشم را تا بنا گوش باز کنم تا دیوانگی پنهانم آشکار نشود... سلام نمی دانم تناسب این دادگاه صحرایی و این همه حرفهای رسمی که به هم پرت می کنیم چیست فقط همین دلیل دیوانگیم که سالهاست فیل و اسب و شاه سیاه و سپید را کیش کرده ام تا صدای آرام مرغ دریای را بشنوم ....... دیوانگیم را ببخش اما خوب حکم حکم است و قاضی حاکم....

روناک

سلام.من با وبلاگ شما از طریق مجله ی موفقیت اشنا شدم.اگه من بودم با سطل اب رو خالی می کردم چون همیشه یادم میره هر مسا له ای میتونه یه راه حل اسون داشته باشه

پرنیان

سلام اقای فرازد حسنی . ببخشید که من مثل بقیه شما رو استاد و مهندس صدا نمیکنم عیب که نداره ؟ نه من از اول شمشیرو از رو نبستم ها اشتباه نکن اتفاقا من برعکس خیلی از جوونای دور و رم تا تلویزیون روشن میکنن و شمارو میبینن ببخشیدا یه چشم غره براتون میرن و کانال رو عوض میکنن از برگشتن دوبارتون خیلی خوشحال شدم الانم اتفاقی وبتون رو دیدم و بیشتر از پیش خوشحال شدم . جدای از شوخی نوشته هاتون خیلی دوست دارم علاوه بر اجراتون اما یه چیزی لطف کن دور بازیگری رو خط بکش دیگهچی میخواستم بگم یادم اومد اصلا میخواستم در مورد این پست بگم به نظر من بهترین کا رو خود شما انجام می دی اما اگه من به جای اون بابا بودم برای پر کردن وقتم میرفتم مینشستم تو وان و با اون قاشق کوچولو وان رو خالی میکردم امان از بیکاری ........... به من سر بزنید خوشحال میشم نظرتون رو در مورد ترانه هام بدونم همیشهشاد باشید

پرنیان

سلام اقای فرازد حسنی . ببخشید که من مثل بقیه شما رو استاد و مهندس صدا نمیکنم عیب که نداره ؟ نه من از اول شمشیرو از رو نبستم ها اشتباه نکن اتفاقا من برعکس خیلی از جوونای دور و رم تا تلویزیون روشن میکنن و شمارو میبینن ببخشیدا یه چشم غره براتون میرن و کانال رو عوض میکنن از برگشتن دوبارتون خیلی خوشحال شدم الانم اتفاقی وبتون رو دیدم و بیشتر از پیش خوشحال شدم . جدای از شوخی نوشته هاتون خیلی دوست دارم علاوه بر اجراتون اما یه چیزی لطف کن دور بازیگری رو خط بکش دیگهچی میخواستم بگم یادم اومد اصلا میخواستم در مورد این پست بگم به نظر من بهترین کا رو خود شما انجام می دی اما اگه من به جای اون بابا بودم برای پر کردن وقتم میرفتم مینشستم تو وان و با اون قاشق کوچولو وان رو خالی میکردم امان از بیکاری ........... به من سر بزنید خوشحال میشم نظرتون رو در مورد ترانه هام بدونم همیشهشاد باشید

سحر

من هم مثل شما سطل رو انتخاب می کردم اما شاید وقتی داشتم آب رو خالی می کردم چشمم به د می افتاد !!!!!!!!!!!!!

حسن

شما اون فرزاد حسنی (مجری خوب تلویزیون) نیستید اما یه نویسنده ی خوب هستید پس لطفا" واضح اعلام کنید

باران

نوشتتون جالب بود.....خیلی.....