خبرنگار صدا و سیما با لنگه کفش در شهر تهران

خبرنگار صدا و سیما با لنگه کفش در شهر تهران

نمی خواستم راجع  به این موضوع بنویسم و اصولا برایم موضوع جالبی نبود این داستان پرتاب کردن لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت "جرج بوش" .

دیشب که با پدرم صحبت می کردم وقتی صحبت از این اقدام کرد برای اولین بار خبر را شنیدم و دقایقی بعد در منزلش این فیلم را دیدم و نظرم را گفتم :" به نظر من وظیفه یک خبرنگار اطلاع رسانی است و نه اینگونه رفتار کردن . "

پدرم که از نظر دیدگاه و عقاید  با مهم خییل تفاوت داریم گفت : "نه به نظر من خیلی کار شجاعانه ای انجام داد و حقش بوداین "بوش "پدر سوخته . هشت سال است این ملت تو بدبختی و فلاکته ! بااین کار نفرتش رو نشون داد از بوش و دار و دستشون . واقعا دستش درد نکنه !"

به پدرم گفتم : "خبرنگار تو نشست مطبوعاتی وظیفه اش صرفا اطلاع رسانیه و دریافت مطلب و تولید خبر و گزارش و نه چیز دیگه اما گاهی می تونه معترض هم باشه و از فضای تبلیغاتی این گونه محافل بهره بگیره اما به شیوه مودبانه . اون خبرنگار با این کارش بقیه خبرنگارا رو زیر سئوال برد . حالا ببین از این به بعد تو نشست های مطبوعاتی و خبری با خبر نگارا چطور برخورد امنیتی خواهد شد . همه جای دنیا رو می گم ."

پدر گفت :نه ببین ….

بحث کردن با پدر فایده نداره . هرچی من بگم اون سر موضعش هست .

بحث خبرنگار عراقی قاعدتا باید همینجا تمام می شد اما یه چیزی به شدت منو عصبانی کرد و باعث شد این مطلب رو بنویسم .

در اخبار ساعت 2 ظهر از شبکه یک و ساعت 20 و سی دقیقه شبکه دو گزارشکر صدا و سیما رو دیدم که بین مردم رفته بود ودر مورد این اقدام خبرنگار عراقی از مردم نظر خواهی می کرد .

گزارش رو در دو بخش تهیه کرده بود که در هر بخش خبری نصفش منتشر شد . سخیف ترین و زشت ترین بخش به نظرم اونجایی بود که خبرنگاره با خودش یه لنگه کفش حمل می کرد و به مردم می اد و می گفت :"به اون درخت کاج نگاه کنید و فکر کنید بوش هست و بعد لنگه کفش رو پرتاب کنید ."

مردم هم بعضا با تمام قدرت پرتاب می کردند .

فقط یه جای گزارش جالب بود .اونجا که پیرمرد خوش تیپی با سبیل های قشنگ (از نوع داریوش فروهری)و قد و قامت بلند در حال عبور از خیابان بود که خبرنگار به او گفت :"آقا مزاحم نیستم یه سئوال بپرسم ؟"

و پیرمرد خوش تیپ گفت :چرا مزاحم هستی !!!و خبرنگار رو حسابی کنف کرد .

در بخش دوم گزارش هم که دقایقی قبل از شبکه دو پخش شد خبرنگار با یه پسر جوان با موهای بلند صحبت کرد که گفت :می خواهم بطور خصوصی با شما صحبت کنم . و نفهمیدیم چی گفت و صدا و سیما لطف کرد و یه بخشش رو پخش کرد بصورت کوتاه .پسر جوان گفت : زبان خبرنگار قلمشه ونه لنگ کفشش !!

دمش گرم . حرف من هم همینه . حالا این شلوغ بازی هایی که تو دنیا شده یکی دو روزه دیگه تموم میشه و فراموش میشه .

اونچه از خبرنگار جماعت مونده گزارش های تاریخی و زنده و روان بوده در حساس ترین وقایع تاریخی جهان و نه اینگونه اعتراضات احساسی !

بماند…

 

توضیح – این یادداشت جزو مطالب برنامه ریزی شده این وبلاگ نبود و از سر عصبانیت نوشته شده بنابراین پوزش از خوانندگان محترم .

/ 36 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يونس

من با شما موافقم ولی این شعر تقدیم به پدر گرامی شما[گل] وقت رفتن از عراق آن بوش پیر شد نثارش کفشکی پر از سفیر با ندایی پر ز نفرت پر ز تیر گفت:گورت گم نما کلب الکبیر راس خود را خم نمود از بیم شیر ورنه میشد کله اش خرد و خمیر

وحید

سلام من هم با نظرت کاملا موافقم. هر چند تمام کارهای بوش مورد تایید من نیست ولی حرکت خبرنگار خیلی زشت و زننده بود. به نظر من , ما دیگر نباید از این حرکت دفاع کنیم.

نسیم

سلام من هیچ کدوم از این گزارشها ندیدم. آنقدر گزارش های مردمی صدا سیما جهت دار و بچه گانه تهیه می شود که حیف وقت که برای دیدنش صرف بشه. واقعا جمله آخر را ظاهرا پسرک مو بلند گفته : "زبان خبر نگار قلمش است". تمام شد و رفت. (حالا واقعا این کار این خبر نگار چه معنی داشته و این تاویل ها و نفسیر های عجیب غریب از کجا میاد خدا می دونه. به نظر من فقط شهرت طلبی بوده و بس.) وقتی عصبانی هستید هم مطالبتان خواندنی است!

دخترک پائیز

عمر غم را كوتاه و روزگار شادي و دلخوشي را برايتان يلدايي آرزو مي كنم.يلداتون مبارك

عباس معروفی

آفرين، سلاح خبرنگار قلم اوست، نه لنگه کفشش.

پیمان

سلام مطلبی در خصوص لنگه کفش مذکور در وبلاگم نوشتم که شما را به مطالعه آن دعوت میکنم!

عطیه

خیلی ازت بدم میاد [سبز]ولی بهت به خاطر این روحیه افتخار می کنم [دست]

به قول مهدی فتحی : سلامتی سه تن ناموس و رفیق و وطن

آخه جوونی که ابروهاش رو برمی داره صورتش مثل تازه عروس ها برق می زنه از تعصب چی می تونه بفهمه ؟ جوون فک کن اگه صدام موقع جنگ می یومد ایران تو بودی یه جوری ........... بی خیال نرود میخ آهنین در سنگ

ترنم

سلام دوست من منم مثه شما مخالف این حرکت بودم و هستم زبان خبرنگار قلمشه ونه لنگ کفشش من یه خبرنگارم ، خیلی وقتا چیزایی میبینم که اگه یارو عراقییه میدید ،لنگ کفش کل خانوادش هم کمش بود واسه پرتاب... اما رسالت ما تعریف شدست و قلم ما سلاح ماست نه چیز دیگه [گل] خوشحال میشم به ما هم سر بزنی