دریا

دریا

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعـــرتر از همیشه نشستـــــم برابرش

خواهر سلام! با غزلــی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما

با هـــم سروده ایم جهان کرده از برش

خواهر زمان ، زمان برادر کشی است باز

شاید بـــه گوش هــــا نرسد بیت آخـرش

با خود ببر مرا کـــه نپوسد در این سکــــون

شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا منــــم ، همو کــــه به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خــــون می خورند از رگ در خــــون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخــــواه بریسند پیکـــــرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهـــــر خواهرش

- محمد علی بهمنی- 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
ویوارا

شعر زیبایی رو گذاشته بودین .زنده باشین و شاد.

م_باران

سلام... خیلی وقت بود به اینجا نیومده بودم دلم برای آرامش شاعرانه این وادی تنگ شده بود اما حالا خوشحالم ک دوباره خوندمتون دل آرام و ایام ب کام.