داستان/پشت چراغ

پشت چراغ

نگاهم می کنی . نگاهت می کنم . از پشت شیشه

«از پشت شیشه ؟!»

شیشه را پایین می دهی ....شیشه را پایین می دهم .

لبخند می زنی . لبخند می زنم .

سلام می کنی . سلام می کنم .

چراغ سبز می شود .

«خداحافظ »

«خداحافظ »

.....

حرکت می کنی . حرکت می کنم .

می پیچی . می پیچم .

به راست ....به چپ .

 

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahell

داستانت خلاصه ی زندگی همه ماست ...یه اتفاق ساده/یه همراهی مختصر و آخرش یه خاطره ناب ته ذهنمون که واسه یه عمر کفایت میکنه...

رانا

سلام داستانت احساس نیهلیستی به انسان میده[سوال] راستی جایزت مبارک باشه واقعا حقت بود[لبخند] امیدوارم همیشه جایزه به دست باشی[چشمک]

احسان

لبخند می زنی . لبخند می زنم [لبخند] .......................

ساهره

جه زیبا و با احساس!!![قلب][قلب][قلب]

یکی

که چی[سوال]

ریحانه.م

دوست ندارم کسی را این طوری ببینم..معذبم می کند مگر انکه چراغش 2 دقیقه ای باشد

نیکتا

سلام قشنگ بود. بای....

نیکتا

سلام قشنگ بود. بای....

کانی

به نظر خسته میاین .... امیدوارم امشب سرحال باشین توی چه فرصتی چه شبی انتظار شعر خوندنتونو می کشیم .. سرحال باشین دیگه .

باران

چه چراغ قرمز بی معنی و بی مزه ای........