خواب دیدم

خواب دیدم

خواب دیدم شب بود و زیر نور شمع جماعتی گور تازه ای را دوباره دریدند تا کالبدی دیگر را در آن قرار دهند ...

یکی گفت : این همه قابیل و یک قربانی!

یکی گفت : ....چرا از کلاغ زمان پنهان کردن خفت یا حقارتشان نیاموختند ؟

من دیدم :تعجیلی عجیب در کار بودن برای پنهان کردن .

دیگران فریاد زدند : ما قابیل نیستیم .ببینید چگونه به حال خود می گرییم ؟

شنیدم :صدای گریه می آمد و الله اکبر و نوای آرام و زمزمه وار زنی که قرآن می خواند....

/ 7 نظر / 4 بازدید
ليلا

خوب بود

ليلا

خوب بود

سايه

منم خواب دفن شدنم رو ديدم ولي به اين زيبايي نتونستم توصيف كنم واقعا هنرمند بودن يه نعمته[گل][گل][گل]

مهدی

سلام آقای حسنی.خسته نباشی

سبا

تا صبح پرسه میزد یک سایه برمزارم دیگر مزار خود را تنها نمیگذارم