جزر و مد

 جزر و مد

به دعوت دوستی رفته بودم "چابهار" . سرزمین سحر انگیزیه با جاذبه های بسیار . یکی از جاذبه هاش تپه های عجیبشه که شمارو یاد ژوراسیک پارک می اندازه با مارمولک های باحالش .

و زیباترین جاش ساحلشه که تو شبها می تونی در آرامش کامل بشینی بهتماشای ستاره ها ودیدن آب دریا.

و نیز آدمی به نام "حجت" هم یکی از جاذبه های این محیطه که هر کس گذارش به اونجا افتاده باشه حتما دیده این موجود رو و یا فیلم هایی ازش دیده و مطالبی در موردش خونده . فکر کنم تو جشنواره فیلم فجر پارسال هم یک فیلم راجع به زندگی "حجت" ساخته بودند . (فیلم انتظار زمین )

حجت یکی از جاذبه های دیدنی چابهار شده.حالا چرا نمی دونم ؟؟

جوان عاشق پیشه ناکام از عشق پای پیاده از شمال رخت بربسته و بیست  سال پیش به چابهار آمده و حالا در حاشیه آن بصورت بدوی و همچون انسان های اولیه زندگی می کند . لخت است و برای خود خلوتگاهی از سنگ ساخته و همانجا زندگی می کند و از هیچگونه وسایل زندگی مدرن امروزی انسانها استفاده نمی کند. اغلب خوراکش از راننده های رهگذر تامین می شود و راننده ها گاه سیگار و عذایی به او می رسانند .و اگر نرسانند هم هیچ !

وارد خلوت تنهاییش که شدم برایم جالب بود عکسی از "سیبل جان" بر گوشه دیوار نصب کرده بود.

گفتم :این را می شناسی !

گفت :نه ولی زیباست !

از همه اوضاع سیاسی و اقتصادی جامعه خبر داشت و مرجع اخبار و اطلاعاتی که داشت را رهگذران و آدم های بیکاری مثل من می دانست که گاه و بی گاه اینجا می آمدند.

برای اولین بار با "هادی" رفتیم کنار ساحل . یک رستوران ساحلی داشت که تا نزدیکی صبح باز بود . شامی خوردیم و دراز کشیدیم .

"هادی" گفت: وقتشه قلیونی بکشیم و نگاه کنیم به امتداد حرکت آب . الانه که جزر و مد شروع بشه . تو تا حالا ندیدی خیلی زیباست .

گفتم :قلیان نمی کشم .

گفت :می کشی خوب هم می کشی رطوبت اینجا آدم رو وسوسه می کنه . بکش و به آب نگاه کن!

و بعد سفارش دو قلیان داد . برای اولین بار قلیان می کشیدم. با هر چه دود بیگانه بودم . کمی گلویم را سوزاند و به سرفه افتادم .

گفت :اولش آرام آرام بکش .

و خودش مشغول شد  . گرم صحبت شدیم و قلیان کشیدن . از هر دری سخنی می گفتیم و حرفی به میان می آمد . از کارهایی که نکرده بودیم و از کارهایی که کرده بودیم و نتایجی که به همراه داشت یا نداشت .

ساعت به سه بامداد می رسید و من تازه فهمیده بودم این لامصب (قلیان )چیه و هادی سفارش دومین قلیان را داده بود .

آنقدر گرم حرف زدن بودیم که نفهمیدم چه بر من گذشت . هادی مرا به خود آورد و گفت راستی آب را دیدی؟ گفتم :نه

گفت :پسر من تمام این دو هزار کیلومتر تو را آورده بودم اینجا برای دیدن این صحنه .

آب حدود بیست سی متری عقب کشیده بود . خیلی برایم عجیب بود . اولین بار بود می دیدم این صحنه را .

گفت پاشو بریم نزدیک ساحل . پای به جایی گذاشتیم که آب ساعتی قبل آنجا را پوشانده بود و تا آخرین نقطه عقب نشینی آب رفتیم .

ساعت از چهار گذشته بود که به آپارتمان من رسیدیم . هادی می گفت خسته ام و حوصله ندارم برم خونه همین جا میخوابم فقط قبل از یازده بیدارم کن که ظهر جلسه مهمی دارم .

گفتم :اگر بیدار بشم حتما .

چشم که باز کردم ساعت چهار عصر بود .دیدم صدای خر خر هادی بلند است .

- بابا پاشو جلسه داری !

هر چه کردم بلند نشد . عاقبت ساعت 9 شب از خواب بلند شد . موجود عجیبی بود و به هیچ عنوان نمی توانست از هر گونه تاخیری و لغو جلسه ای چشم پوشی کند اما اینبار تقصیر خودش بود .

زنگ زد و جلسه را انداخت برای 12 شب با یک معذرت خواهی ساده از حاضرین جلسه و خیلی ساده باهم رفتیم جلسه . رفتم تا باورم شود که واقعا ساعت 12 شب در دفترش جلسه تشکیل داده .

با حرارت و شور عجیبی جلسه را تا ساعت سه بامداد ادامه داد. جلسه که تموم شد با انرژی زیاد گفت :بریم "هتل لیپار" یه دست بیلیارد بزنیم !

/ 20 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آندره

سلام.خوبید؟مطلبتون رو خوندم.فقط بگم که حسابی هوس قلیون و ساحل دریا رو کردم.[نیشخند] [خداحافظ]

امید

سلام بامتن مصاحبه جنجالی من با خدا به روزم

هستی 2271--ویترین

سلام ..تلخ زیباست ..دوست داشتم این جمله رو .. باعث افتخار من بود که شما در وبلاگم بهم تبریک گفتین .ممنونم متاسفانه روز قدردانی من خودم رو آماده کرده بودم که چند جمله ای رو بهتون بگم که باز هم 5 پله کم سعادت بودم . بهر حال از دور شاهد اجراتون بودم و همین هم برای من سعادتی بود .. با مطلب جدیدی به روز هستم و خوب به طبع خوشحالم میکنین قدم رنجه بفرمایید .. بازم از حسن توجه تون ممنونم .وببخشید که دیر به اینجا اومدم که اون رو بگذارید به حساب مشغولیات اعم از دلی و کاری و درسی .

الی(خواب دم صبح)

سلام اجازه بده که به اسم کوچیک صدات کنم خیلی نامردی فرزاد تنهایی؟ خیلی دلم سوخت یک ماهی هست که نوشته هات رو می خونم تو کاتب دیدمت اما تو این مدت شاید ، هرگز وسوسه نشده بودم که چیزی بنویسم برات اما خیلی نامردی فرزاد تنهایی؟ خیلی دلم سوخت ، نتونستم ننویسم خیلی نامردی ولی امیدوارم که همیشه موفق باشی اینجا خیلی دوست داشتنی تری فرزاد تا بعد شاید...

هستی 2271--ویترین

سلام ..تلخ زیباست ..دوست داشتم این جمله رو .. باعث افتخار من بود که شما در وبلاگم بهم تبریک گفتین .ممنونم متاسفانه روز قدردانی من خودم رو آماده کرده بودم که چند جمله ای رو بهتون بگم که باز هم 5 پله کم سعادت بودم . بهر حال از دور شاهد اجراتون بودم و همین هم برای من سعادتی بود .. با مطلب جدیدی به روز هستم و خوب به طبع خوشحالم میکنین قدم رنجه بفرمایید .. بازم از حسن توجه تون ممنونم .وببخشید که دیر به اینجا اومدم که اون رو بگذارید به حساب مشغولیات اعم از دلی و کاری و درسی .

هستی 2271--ویترین

راستی من جای دیگه یک وبلاگ خصوصی دارم که مقالات حقوقیم .ترانه ها.موسیقی (البته کارهای خودم فقط ) رو مینویسم در صورتی که مایل بودید آدرس اونجا رو هم به شما میدم چون یه وبلاگ سلیقه ای و تقریبا نوشته ها خاص هست و همه کس درک مطلب ارائه شده رو ندارند.و با شناختی که من از شما دارم شما انسان اهل مطالعه و ریز بین و رُکی هستین ..

الی(خواب دم صبح)

سلام ممنون از لطفت اول- خیلی ممنون دوم- خدای ناکرده جفایی در حق ما نکردی- منظور تنها ، ابراز حسادت بود از سفر حضرت اجل به چابهار پاسخ سوم هم در دوم نهفته چهارم- واقعا نیازی به تشکر نیست، این خواسته ی من بوده پنجم- دلسوختگی شدید بنده از سفر شما به چابهار/ شش- نه چنین اشتباهی رخ نداده تا بعد...

سمیه صومعه

سلام من شنیدم که چابهار خیلی خیلی قشنگه ولی شنیدن کی بود مانند دیدن

زهره

فرزاد خيلي گرم مي نويسي و آدمو مجبور ميكني تا آخر مطلبو بخونه.واقعا تبريك ميگم. چشم مامانتو دور ديدي قليون كشيدي؟ ديگه نشنوم از اين كارا كرديا.اگه يه وقتي دوباره از اين كاراي ناشايست كردي ،نيا اينجا تعريف كن؛آخه پسر خوب تو الگوي بقيه اي. خيلي آقايي[ماچ]