درباره سریال شهرزاد و مابقی ماجراها

در مورد سريال شهرزاد توقع ام از نغمه ثمينى كمى زيادتر از حد بود.تغيير و تحولات و فشارها و حواشى را در نظر نگرفته بودم.از آمدن و رفتن هاى بازيگران به دلايل مختلف دقيقا خبر ندارم اما دو چيز تكليف را مشخص مى كند :

١-اول پررنگ شدن نقش اميرحسين فتحى پسر بى ذوق حسن فتحى تا حدى كه جاى بزرگ آقا جلوس كند و تابلويش به ديوار آويخته شود(اشتباه نكنيد كه داستان از همان ابتدا اينطور نوشته شده بود)

اين نقش فرعى ناگهان در ميان نقش هاى ديگر بى دليل پررنگ مى شود كه آقازاده هم از اين سفره بى نصيب نباشند.بازيگرى اميرحسين تاكنون فقط توسط يك نفر يعنى مادرشان و همسر آقاى فتحى، در مصاحبه اى تاييد شده و بس(داستان روباه و شاهد)

پس ديديد كه ژن خوب هرجايى مى تواند كشف شود!!!

٢-دوم پروژه بعدى فتحى و امامى كه قرار است بر مبناى رمان عامه پسند دهه هفتاد (يعنى رمان بامداد خمار )ساخته شود.

اين يعنى سطح سليقه فتحى در همين حد بامداد خمار بوده و فقط اين وسط قدرت و تسلط نوشتارى نغمه ثمينى به چالش كشيده شد و زير سئوال رفت(فصل اول را استثنا مى كنم)

در باب كليت داستان هم حرف دارم اگر وقت و حوصله بود مى نويسم يا مى گويم.

اما نقدا همين چند جمله كوتاه:

فقط همين بحث كه با نقش فرهاد در اين سريال كليت جريان روشنفكرى دهه سى و چهل نه تنها به چالش كه به لجن كشيده شد .ته تهش يه روشنفكر مصدقى شعرباز مى شود يكى از دار و دسته آلكاپون هاى تهرانى اون دهه كه در اين هيبت و كلاه معلوم نيست بودند يا نه.مدارك و شواهد متقن از اين نوع خونريزى ها در اون دهه تهران به چشم نمى خورد.

من كاراكتر آذر را ،كه زنى ساده و خانگى و شاعر پيشه مى نمود،،را روشنفكرتر از فرهاد يافتم.

اينجا در پايان خط جاى لات و عاشق شاعر مسلك عوض مى شود.لات بى هويت از عشق هويت مى گيرد و عاشق شاعر،بى هيچ منطقى،تصميم مى گيرد همه چيزش را فداى عشق بزرگ تر كند (مثلا دكتر مصدق و آزادى!!)

به نظرم كاراكتر دكتر نون در رمان شهرام رحيميان عزيز(دكتر نون زنش را بيشتراز مصدق دوست داشت)شرافت بيشترى از فرهاد داشت تازه عمرى خودش را سرزنش مى كرد ار قصور عاشقانه اش.

حالا اصلا دارم شك مى كنم به اينكه شايد كاراكتر فرهاد يك دهن كجى به كاراكتر بى نظير دكتر نون باشد!!!!!!



/ 0 نظر / 149 بازدید