یادداشتی برای نمایش "رمولوس کبیر"

این چند روز گذشته  + یادداشتی برای نمایش "رمولوس کبیر" این چند روز گذشته دوباره مسافرتی پیش آمد و این طرف ها نبودم . این بار مقصد جزیره بود . برای چندمین بار ناخواسته مسیرم خورده بود به جزیره . پرواز با تاخیری چند ساعته تقریبا نیمه های شب به جزیره رسید و من خسته و کوفته و داغون مثل همه مواقعی که هر وقت خستهتر می شم ،خواب از سرم پرید و به ناچار رفتم سراغ داروی همیشگی :یعنی کتاب. کتابی را همراه خودم آورده بودم از "داریوش مهرجویی" به نام "به خاطر یک فیلم بلند لعنتی " یک ضرب شصت صفحه رو رفتم جلو تا بالاخره خوابم گرفت . تو این شصت صفحه بخاطر متن و نوع نوشتن اثر ،با حالتی از بهت و تعجب می خوندم و جلو می رفتم. از مهرجویی انتظارم بالاتر بود . به نظرم تو این نوشته لحن و نوع نوشتن یه جورایی به دل نمی شینه . تا اینجای کار که حدود 150 صفحه ای خوندم نو نگارش و لحن و دیالوگها بهم نچسبیده  . حالا جلوتر برم تاببینم چی می شه . تو جزیره از طرف مهرک واسم اس ام اس اومد تا توی یک مراسم دعا شرکت کنم . ظاهرا دوستان جمع بودند تا با دعا خوانی برای آزادی عزیزان دعا کنند . جواب دادم که مسافرم و اونجا نیستم و گفتم اگر خدا دعای یک مسافر را قبول کند از همینجا و همزمان با شما دعا می کنم و نوشتم : خدایا رها کن ،ما را از غم و آنها را از حبس .آمین ! جزیره آرامش خاصی را به آدم می دهد . انگاری از همه چیز و همه کس کنده شده ای و به هیچ چیز و هیچ جا وابستگی نداری . اینجا مردمان سعی می کنند جور دیگر زندگی می کنند .منظورم از جور دیگر زندگی کردن یعنی نوعی زندگی متفاوت با مردم داخل کشور حالا فرقی نمی کند در کسب و کار ، وصال محبوب زمینی یا ازلی و... . اینجا ساعت بیدار شدن و خوابیدن و کارکردن همه داخل کشور متفاوت است . هر چند فضا یک جورایی متاثر از تکنولوژی روز و حتی پیشرفته تر از داخل کشور است ،اما درجزیره جاهایی هست که اگر کمی از این فضای به شدت مدرن فاصله بگیری می توانی به اصالت انسانی و طبیعت بیشتر نزدیک شوی .بومی های جزیره هنوز اصالت خود را دارند . باید در حاشیه های جزیره بگردی تا پیدایشان کنی و به میانشان بروی و گوش به موسیقی شان بسپاری . هوای جزیره بهاری و شب ها سرشار از آرامش بود و این همه مزیت های منحصر به فردی را برای تفکر و اندیشه فراهم می آورد . اندیشه ای فراتز از زندگی روزمره و زندگی غرغه ما به مادیات به نظرم وقتی اینجا می آیی باید هرچه فکر و خیال در سر داری و تمام گرفتاری و بدبختی های روزگار را در همان فرودگاه و یا توی هواپیما جا بزاری و وقتی پیاده می شوی سراپا تصمیم باشی برای لذت بردن از حال و هوای جزیره . این دیگر انتخاب یا اختیار توست که از خرید در جزیره لذت ببری یا از طبیعت و هوای آن ، یا از ساحل زیبا و دیگر نقاط دیدنی و تاریخی اش . بگذریم ..... چند وقتی هست که برگشته ام . دیروز نشتسته بودم سر کارنوشته های اخیر و داشتم تعدادی از نوشته ها را ویرایش و بازنویسی می کردم که به دعوت دوستی برای دیدن دوست دیگر تشویق و ترغیب شدم به رفتن و کندن از حال و هوای خودم . مسیر مرکز شهر بود و برای رفتن نمی شد با خودرو رفت . توی خیابان موتور سیکلتی کرایه کردم و با این قیافه پریشان تو حال و هوای بارونی تهران دیروز رفتیم تو دل مرکز شهر. باد ما را با خود می برد و موهای همیشه آشفته ام با هر نسیم و باد ،آشفته تر از پیش شده بود . تو مسیر دست ها را باز کرده بودم ، انگاری که بخواهم پرواز را از روی زمین و بین ماشین های بزرگ و کوچک و توی این خیابان های دود گرفته تجربه کنم . جالب بود . این موتور سواری هم لذت و تفریحی است که کمتر پیش می آید تجربه اش کنی . دوست نازنینمان را بعد از چند سال دیدیم و به وقت برگشت به اصرار این دوست فعلا همیشه همراهمان مسیرمان تغییر کرد به سمت تئاتر شهر و یکهویی نمی دانم چی شد که سه تا بلیط خریدیم برای نمایش "رمولوس کبیر" و رفتیم تو . وقت برگشت دوستمان پرسید نظرت چی بود در مورد این تئاتر به ایشان گفتم نظرم را در وبلاگ می نویسم .بخونش . پوزخندی از سر تمسخر و استهزا زد و گفت :باز مسخره بازی رو شروع کردی .تا کی می خواهی به این خودشیفتگیت ادامه بدی .   این نوشته تقدیم به این دوست عزیزمان آقای دکتر س.ا.م درباره "رمولوس کبیر"   رمولوس کبیر   کارگردان و دراماتورژ: نادر برهانی مرند

روملوس کبیر

مشاور کارگردان : کورش نریمانی
نویسنده: فردریش دورنمات
مترجم نمایشنامه: حمیدسمندریان طراح صحنه : رضا شاپورزاده طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد طراح چهره پردازی :سارا اسکندری آهنگساز : امیر حسین ندایی سالن اصلی تئاتر شهر، مهر و آبان ۸۸
۱۲۰ دقیقه، ۸۰۰۰ تومان بازیگران : سیامک صفری(رمولوس) –علا محسنی (ماما)سهراب سلیمی(آشیلس)مهرداد ضیایی(تولیوس) –فرزین محدث(آپولیون)-ریما رامین فر(ژولیا)-افسانه ماهیان(رِا)-داریوش موفق(مارس)-محمود جعفری(سنو)سینارازانی(سولفوریدوس)-بهرامافشاری(فسفوریدوس)-مهدی سلطانی (سزار روپوف) –علی عامل هاشمی (آجودان)-قاسم محبی(قاصد) –رحیم نوروزی(امیلیان) –هوتن شکیبا(آشپز)-هادی عامل(قاصد)-اشکان هورسان(برادرزاده) و پیام دهکردی(ادوآکر)   شروع داستان  داستان  در یک بیست و چهار ساعت اتفاق می افتد .شروع ماجرا از آغازین دقایق بامداد است یعنی زمانی که مرغ های کاخ امپراطوری رم یا دقیق تر بگوییم مرغ های رمولوس کبیر در حال تخم گذاشتن هستند . رمولوس امپراطور رم علاقه عجیب و خاصی به پرورش مرغ و تخم های آنها دارد و در طول مدت زمامداری خود تقریبا تمام کارهای کشورداری را رها کرده و با مرغ های خود مشغول است . طراحی مرغ های مصنوعی در ابتدای نمایش جالب اما به نظرم نوع نورپردازی ضعیف بود . با شروع صبح و روشن شدن هوا در ابتدا صدای شیهه اسبی و صدای سوار آن را می شنویم که ظاهرا با تاخت از راه دور به طرف کاخ در حال حرکت است . نوع صدا گذاری در این فضا به نظر ضعیف است و این احتمالا باید به نوع سیستم صوتی سالن هم مرتبط باشد . در نهایت می فهمیم که صدای اسب و سوار مربوط به قاصدی است که به عنوان آخرین بازمانده از حمله ژرمانها حامل پیام مهمی از فرمانده سپاه رم در برابر ژرمانها است که قبل از اسارت برای امپراطور رم نگاشته است . پیک با دیدن پیشکار رمولوس با اصرار از او می خواهد که به او اجازه دهد تا رمولوس را ببیند و پیام مهم خود را به او برساند اما پیشکار به او می گوید که برای دیدن امپراطور باید قوانین و تشریفات معمول اداری را رعایت کند و این کار چند روزی طول می کشد . در نهایت قاصد با جمله ای جالب این پرده را به پایان می رساند :" رم به خاطر حماقت یک پیشکار سقوط خواهد کرد . " واما در بخش های بعدی و همزمان با پیشرفت داستان می بینیم که پیشکار چیزی شبیه "باسکر "اسب در داستان قلعه حیوانات "جرج اورول "است و به چیزی جز انجام درست و صحیح کارهایی که به او سپرده شده نمی اندیشد . برای او فرقی نمی کند کار درست یا غلط باشد . مهم این است که درست انجام شود . او تا به آخر هم به رمولوس کبیر وفادار می ماند و تنها به خواست اوست که به پیشنهاد کاری تاجر شلوار فروش در آخرین لحظات سقوط رم در حالیکه همه رمولوس را تنها گذاشته اند ،پاسخ مثبت می دهد . حالا رمولوس امپراطور رم را می بینیم که سرمیز صبحانه آماده برای  خوردن صبحانه است و به تدریج اعضای خانواده هم سر میز صبحانه حاضر می شوند . در این حین شاهد دیالوگ های رمولوس در باره مرغ ها و تخم هاشان هستیم .ظاهرا رمولوس نام امپراطورهای سابق رم را روی مرغ هایش گذاشته است و بنابراین بازی کلامی تخم داشتن مرغ ها با توجه به دو معنی بودن این کلمه برای تماشاگر جالب می نماید و این اولین بخش از این طنز تلخ است که تماشاگر را می خنداند .
افسانه ماهیان در رمولوس کبیر

اصل ماجرا چیست ؟

با پیشرفت داستان و اطلاع از حمله ژرمانها و سقوط رم شرقی و پناهنده شدن سنو امپراطور رم شرقی به رمولوس به امید کمک گرفتن از رم غربی برای حمله به ژرمانها و بی تفاوتی رمولوس به درخواست سنو ، به تدریج تماشاگر نتیجه می گیرد که او امپراطور بی کفایتی است که به هیچ عنوان درباره امور مملکت خود تدبیری ندارد و برای مقابله با سپاه ژرمانها پیچ فکری ندارد .

رمولوس که روستا زاده ای عامی بوده(این را یکی دوباردر گفتگو با همسرش و ادوآکر بر زبان می آورد) و بر حسب اتفاق به تاج و تخت پادشاهی رسیده است ظاهرا با دیالوگ ها و رفتار احمقانه اش امپراطوری ظعیف و بی تدبیر نشان می دهد . دورنماتدر "رمولوس کبیر" تلاش کرده در یک بستر کمدی ، عمیق ترین مفاهیم فلسفی و انسانی را مطرح کند؛ در "رمولوس" شاهد طرح مساله اجرای عدالت در بستر یک کمدی هستیم .ظاهرا تماشاگر با توجه به رفتار و عملکرد امپراطور به این نتیجه می رسد که این نمایشنامه یک نمایشنامه طنز و کمدی است و برای خندیدن به این فضا آمده است اما در باطن واقعیت چیز دیگری است و نویسنده نمایشنامه حقیقت دیگری را در سر داردو  این حقیقت واقعیت ، هنگامی که خیلی از جاها با کمدی همراه می شود صرف خنداندن مخاطب ملاک نیست ، بلکه به فکر فرو بردن او هدف اصلی است و باید آنقدر زیرکانه عمل کرد که وقتی همه ی خندیدن ها تمام شد مجالی را برای اندیشه قرار داد تا به هسته اثر بتوان رسید .این نمایشنامه در عین حال که در سیر داستانی خود پیش می برد ، در کنار آن خنده را هم برای مخاطب به ارمغان می آورد ،ولی باید توجه داشت که مفهوم اصلی فلسفی خود را (که اجرای عدالت است) به شکل ماهرانه ای در خود جای داده است . رمولوس در این نمایشنامه ظاهرا در مقام امپراطور رم ظاهر شده است اما می بینیم که به هیچ عنوان علاقه ای به قدرت و جایگاه خود ندارد و خودخواسته علاقمند به نابودی این امپراطوری است که به قول خودش روی جمجمه های غریبه و آشنا بنا شده است . نکته و کلید اصلی ماجرای رمولوس تصمیم روشنفکرانه وی در تلاش برای دست یابی به حکومت آزاد است . تصمیمی که به نظر رمولوس تنهابا فروپاشی امپروطوری رم محقق می شود .اما اصولا این تصمیم در تضاد با جایگاه اوست ، همین مساله یکی از ارکان مفهومی و بنیادین اثر یعنی اجرای عدالت است.نکته کلیدی تصمیم رمولوس در مورد کشورش را می توان در دیالوگ های او با دخترش و نیز دیالوگ های او با امیلیان نامزد دخترش جست و جو کرد .رمولوس چنین کشور و میهنی را که در سایه قدرت و فساد و دیکتاتوری بوجود آمده شایسته دوست داشتن  و فداکاری نمی داند و به همین دلیل به دخترش توصیه می کند که معشوقش را به میهن ترجیح دهد و لازم نیست بخاطر چنین میهنی از خود گذشتگی کند . رمولوس حتی در برابر پیشنهاد تاجر شلوارفروش برای پرداخت مبلغی به ژرمانها برای جلوگیری از حمله آنها تنها در ازای اجباری کردن پوشیدن شلوار و اجازه ازدواج تاجر با دخترش ، با وجود اصرار همه حتی همسرش(برای قبول پیشنهاد) مقاومت می کند .به اعتقاد او عشق و پیوند میان دخترش و نامزد او بسیار گرانبها تر و ارزشمند تر از حفظ این حکومت و پایه های مستحکم آن در بستر خون است .او که از زمان به حکومت رسیدن هیچ گونه نامه ای را نپذیرفته و در هیچگونه از امور کشور داری دخالتی نداشته و حتی کمتر از کاخ خود بیرون آمده ظاهرا "بهلول "وار همه چیز را زیر نظر داشته است . در جایی می گوید :

"لازم نیست من از قصرم بیرون بیایم . می توان همه چیز را تجسم کنم ."

 به نظر تماشاگران با توجه به حال و هوای امروز جامعه برخی دیالوگ های رمولوس بسیار تر و تازه و امروزی می آید و ببه همین دلیل به هنگام شنیدن آن خیلی سریع و با سرعت واکنش مشان می دادند و در حین اجرا به تشویق می پرداختند . یکی از جملات تاریخی رمولوس چنین بود :

" وقتی که میهن تصمیم به قتل مردم می گیرد خود به خود اسمش می شه دولت "

یا در جای دیگری به امیلیان می گوید :

"عدالت چیز وحشتناکیه .هر وقت جام ها به افتخار عدالت به هم می خورند نمی دانم چرا اتفاقی می افتد . "

رمولوس در گفتگو با ادوآکر و به هنگام فتح کاخ خود را مهیای پذیرش تقدیر و آماده مرگ نشان می دهد . او که تا دقایقی پیش خبر مرگ همسر و دختر و نامزدش را شنیده است با تصور اینکه تا ساعاتی دیگر مرگ را در آغوش خواهد کشید ،خونسردی خود را حفظ می کند و منتظر سقوط کامل رم می ماند و می گوید :

" کسی که به مرگ نزدیکه برای مرده ها گریه نمی کنه . "

در گفتگو با ادوآکر بعد از فتح رم با تعجب می بیند که نظراتشان چقدر به هم شبیه است و ظاهرا ادوآکر نیز همچون او روستا زاده است که به صورت اتفاقی به حکومت رسیده و همانند رمولوس از شرایط خود ناراضی است و چون او علاقه خاصی به پرورش و نگهداری مرغ دارد .

ظاهرا رمولوس از ادوآکر خردمند تر می نماید و به همین دلیل می بینیم که او ضمن پذیرش ضمنی این موضوع برادرزاده اش را مجبور به تعظیم در برابر رمولوس می کند و در نهایت این رمولوس است که جلوی تصمیم عجولانه ادوآکر را برای کشتن برادرزاده اش می گیرد و از او می خواهد که همچون او تسلیم سرنوشت شود چرا که با کشتن برادرزاده اش چیزی به دست نخواهد آورد و تنها برادرزاده اش را در نظر مردم قهرمان می سازد :

"مردم همیشه به دنبال قهرمان پروری هستند .تو نمی تونی اونها رو عوض کنی "

در نهایت رمولوس به آنچه که در ذهنش ترسیم کرده یعنی سقوط امپراطوری رم و فروپاشی پایه های ظلم و ستم ،به دست تقدیری که در وقوعش خود نقش مستقیم داشته،می رسد .تنها چیز غیر قابل پیش بینی برای رمولوس زنده ماندن او بعد از فتح رم است .ادوآکر از کشتن رمولوس منصرف می شود و به او اجازه زنده ماندن می دهد و این چیزی است که تمام افکار و برنامه های ذهنی رمولوس مهیای مرگ را به هم می ریزد . در صحنه آخر رمولوس درمانده کاخ را ترک می کند و آدواکر در حالیکه تاج پادشاهی رم را بر سر دارد با اکراه و نارضایتی به استقبال تقدیر ( یعنی کشته شدن به دست برادرزاده قدرت طلبش در آینده نه چندان دور) می رود .تقدیری که کاملا از آن مطلع است اما برای وقوع آن نه علاقمند است و نه کاری نکرده است.ادوآکر نشان می دهد  همانند رمولوس برای اجرای عدالت حاضر به گذشتن از همه چیز خود نیست .

 

سیامک صفری در نقش رمولوس کبیر

شباهت های "رمولوس کبیر" و "ملاقات بانوی سالخورده"

در"ملاقات بانوی سالخورده" شاهد اجرای عدالت در شهر" گولن" به وسیله بانوی سالخورده با پایان دادن به زندگی "آلفرد ایل" و تسویه حساب به قیمت یک جفت کفش برای هر یک از ساکنان گولن هستیم

/ 30 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام فرزاد جونم دلم خیلی برا اجرات تنگ شده گلم شمارت از گوشیم پاک شده میخواستم بگم یه سری به پیام بزنیم یه ماه ندیدمش.به فرشاد جان خیلی سلام برسون.منتظر جوابتم. فدات شم تا بعد[تماس][ماچ]

ترنم

[قلب]من بیشتر از طلا دوست دارم دوست دارم[ماچ] دوست دارم[ماچ] دوست دارم[ماچ] دوست دارم[ماچ] دوست دارم[ماچ]

هستی

سلام بر آقای فرزاد. باتوجه به قلم خوبی که دارید دوست دارم نظرتون رو راجع به این دو جمله بدونم. ممنون می شم اگه تونستید یه پست واسش بذارید. دوست دارم بدونم تو ذهن روشن شما راجع به این مقوله چی می گذره... ممنون می شم. هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را از دست بدهی ندارد. هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را حفظ کنی ندارد.

اردیبهشت

رومولوس رو دوبار دیدم و فکر کردم چقدر دور و برمون رومولوس زیاده... راستی وجوه تشابهی که بین رومولوس و ملاقات با بانو آوردی قبول ندارم! یه چیز دیگه اگرچه بی ربطه : کتاب شیطان و دوشیزه پریم رو خوندی؟ به نظرت تشابه وحشتناک این کتاب با ملاقات با بانو تصادفیه؟!!

نسیم ایرانی

سلام کل نقد , توضیح یا تفسیر شما رو خوندم و البته نفهمیدم کدوم از اینها بود ... ولی نوشتنش خیلی زحمت داشته مطمئنم ... ولی درکل جاذبه ای برای حرکت بسوی تئاتر شهر برای من گرفتار ایجاد نکرد شاید دلیلش نشان دهنده یک نوع عدالت باشه من دنبال عدالت تو تائتر نمی گردم و سعی می کنم عادت به دیدن اون تو سینما یا تاتر نشم ولی بازم خسته نباشید من به شما سر می زنم چون خوب می نویسین ... سبز , پیروز باقی بمانید ... راستی ایمیلتون چک می کنید ؟[سبز] مردم انقدر پرسیدم

احسان

فرزاد جان کجایی؟پس جوابت چی شد آقا[سوال]

مصطفی

ممنون از بحثهای خوبی که پیرامون این اثر کردید.

شيوا

سلام نوشته هاتون جالب هستن. برام يه سوال پيش آمده شما همون آقاي حسني هستي كه تو كوله پشتي مجري بود؟ خيلي عكسي كه اينجا گذاشتين با آن چهره متفاوت هست!

امیرحسین

با سلام ظاهرا شخصیت تاریخی رومولوس اگوستوس آخرین امپراتور روم غربی مورد شوخی قرار گرفته است که این شوخی تا حدی واقعیات را پنهان کرده و در حقیقت یک قصه جدید است که از کاراکتر های ماجرای رومولوس استفاده کرده است. جالب است بدانید که رومولوس اگوستوس کودکی 12 ساله بوده که توسط پدرش اورست به امپراتوری می رسد و سپس توسط ادوآکر از سلطنت خلع می شود. ظاهرا نام رومولوس کبیر هم ترجمه ای اشتباه از نام رومولوس اگوستوس است چرا که اگوستوس لقب امپراتوران رومی است و نه صفتی به معنای بزرگ و کبیر.

فائزه

سلام. به نظرم رومولوس فوق العاده بود.خصوصا تکه های سیاسیش!![چشمک] خیلی رک و رو راست می گم:طلا و ترنم عزیز خاک بر سر آویزونتون!!!!!!!